٢٩ بهمن ۱۳۸۳
سنجش دو فرهنگ

به خشنودی اهورامزدا

 

ایران کشوری است یگانه با تاریخی بینظیر و شکوه مند که عظمت ان در کفه ترازو از غنای فرهنگی تمام جهان سنگین تر است. ایران سرزمین مردم ازاده و پاک اندیش اریاست، اینجا خاک اهورایی است که کالبد زرتشت و کوروش را در خود دارد کشور من جایگاه فرهنگ روی زمین است من به خاک وطنم عشق میورزم (خاک ایران طوطیا چشم من).

هم وطنان ما بعنوان ملتی غیر سامی که دارای ضمینه های فکری و فرهنگی والایی بوده و هستیم همواره در طول تاریخ بوسیله سامی ها که بوسیله پست اندیشیشان در مقابل ما احساس حقارت میکردند مورد اسیب قرار گرفته ایم نمونه بارز ان هم امروز رنجهایی است که هموطنان کرد ما در عراق ، ترکیه وسوریه میکشند. تفکر سامی ندای ایرانی را در افغانستان و پاکستان  با چماق وهابیت و سرب داغ القاعده پاسخ میدهد، همین روند در مورد مردمان قفقاز و اسیایی میانه نیز بوسیله روسیه دیر زمانی است که اعمال میشود همواره جواب فرهنگ گل و بلبل را با باتوم میدهند و...

ایران بزرگ سرزمینی است که از ارال تا خلیج پارس واز پامیر تا کردستان بزرگ امتداد دارد. در مقابل اقوام سامی هم از شمال افریقا تا شبه جزیره عربستان و غرب خاور میانه تا فرات پراکنده اند همان گونه که ما ملت اریانی علارقم پراکندگی جغرافیایی وسیاسی دارای وابستگی های قلبی و مشترکات فکری و فرهنگی ودینی و... بسیاری هستیم بلطبع سامی ها هم اعم از یهودی ، عرب، کلدانی،اشوری،مصری، سیت و (البته جدیدا" پانترکیسم ها) دارای ریبشه ها ، تفکرات و مشترکات بسیاری هستند.

ان چیزی که برای من جالب است این ما تیره های اریانی هیچ گاه در تاریخ دست به نسل کشی و حذف هم نزده ایم بلکه دست در دست هم بنیان چنان فرهنگی را در دنیا گذاشتیم که تا امروز افراد بشر وام دار ان هستند. اما در سوی مقابل تاریخ سامیان مملو از جنگ و کشتار نسل کشی است. اشوری ریشه عیلامی را میزند و بابلی ریشه یهودی را عرب مصری را از هستی ساقط میکند و... امروز هم که مانند سگ و گرگ همدیگر را در ارض موعودشان پاره پاره میکنند!!! اریا مهر کوروش فرمان روای چهار گوشه جهان به بابل میرود در مقابل مردوک زانو میزند و دست او را در دست میگرد و به فرهنگ و باور یک ملت احترام میگزارد این در خالی است که او یک مزدیسنا است اما باور مندی به اخلاقیات او را از ظلم مبرا می دارد. به یهودیان محبتی میکند که در تاریخشان تنها موسی چنین لطفی بدانها کرده بود. اما در مقابل سامیان در تاریخ با ما ان کردند که همه بدان واقفید تنها لازم است تا منشور حقوق بشر کوروش را با نامه عمر به سعد ابن ابی وقاص پیرامون نابود کردن کتابخانه های ایران مقاسه بفرمایید.

ایرانی در تاریخ به هرجا میرود از خود ابادگری و فرهنگ سازی و اخلاقیات را بجای میگزارد اما سامی به هر جا که قدم میگزارد ویرانی ، توحش ، درنده خویی و فحشا را سوقات می دهد اری درد ناک است اما دردناک تر ان است که این توحش در قرن 21 هم متوقف نمیشود.

ایرانی برای غرق نشدن در عربیت اسلام با پالایش کردن بدان صورتی ایرانی میبخشد و شیعه را بوجود می اورد و رنگ و بوی زرتشتی بدان میدهد . در قلب ما در اعماق وجود ما ایرانیان صدایی است که فریاد میزند خدایا تو بخشنده مهربانی و سراسر مهر و محبتی، پاکی، روشن و نوری تو ظلم وظلمت نیستی تو انسان را برای شکنجه دادن نیافریدی تو خردمندی وبزرگترین نعمت یعنی خرد را به انسان دادی همه بدیها از اهریمن بد کنشت است. تو انسان را نیافریدی که بعد از مرگ در زیر درختان به چریدن گوشت حیوانات و شهوت رانی ابدی بپردازد بلکه این جهان را گهواره بالیدن انسان در راه خرد وراستی قرار دادی تا در ان جهان به راستی و خرد مطلق یعنی ذات تو بپیوندد. این ندای زرتشت است که ار اعماق وجود ما می اید فرهنگ مزدیسنا سلول سلول ما ایرانیها نهفته است.و این همانجایی است که راه ما وسامیان از هم جدا میشود با مطالعه در ریشه های یهود و فرزند خوانده اش اسلام عربی، سنی وهابی متوجه تفاوت های بنیادین ما و سامیان میشوید. حتی این جریان در مورد اشوریان وکلدانیها که از کلام مسیح پیامبر مهر بشدت صورتی عربی، سامی ساختند نیز میشود. برعکس این جریان را در مورد ارامنه میتوان شاهد بود زیرا انها بیشتر کلام مسیح را رنگ و بویی ایرانی، زرتشتی بخشیدند.

سامیان معتقدند که خدا دیگ اشی است که پر از خوبی وبدی ، پستی و پاکی، راستی ودروغ و... خدای سامیان موجودی است دو رنگ که با انسان رو راست نیست و مانند حاکمی جبار در یک نظام برده داری بر انسان حکومت میکند او گاهی بیش از حد در جزئیات زندگی انسان گرفتار میشود و برای حل و فصل دعوای دو زن یا تصاحب یک ظرف مسین یا یک شتر هم وساطت میکند گویی تمام این کائنات و نظام اشا بی هوده افریده شده اند و خدای سامیان شغل واسطه گری وداروقهگی پیشه کرده است گاهی این خدا شکلی فرعون گونه بخود میگیرد و قاسم جبار میشود و انچنان ظالم و دحشتناک میشود که انسان بکل از افرینش خود نا امید میشود!!!

تفکر سامی به خدا چارچوبی انسان گونه میبخشد و او را در چارچوب نظامهای ستمگر خود قرار داده و درگیر مشکلات روزمره خود میکند همان گونه که خود به گناه الوده است خدا را نیز موجودی دو بعدی چون خود میبیند که نصفش گناه ونصفش پاکیست!!! امشاسپندان صفات پاک اهورامزدا را صورتی انسانی میبخشد و حتی برای اهریمن مسکن بر پا میدارد و مسکن خود ساخته خویش را سنگ باران میکند!!! زندگی مینوی ان جهان را مجموعه ای از کمبود های مادی این جهان میپندارد و نداشته های مادی خود را در ان میبیند چون باغ و نهر و زنان باکره بسیار و...

نه این گونه نیست خداوند بشر را برای بردگی وبندگی نیافریده بارگاه پروردگار بزرگ ودانا مکانی برای برپا داشتن اهرام خئوپس یا هیدرین نیست انجا جایگاه کمال مینوی انسان است ، گروسمان است، خصایص پست دنیوی چون شهوت وعشرت را در ان راهی نیست انجا سر منشاء نور و حد نهایت کمال مطلق است.

اشو زرتشت میفرماید: خداوند جوهر راستی است، بدی را در او راه نیست این جهان اشای را پدید اورد تا مردمان موافق با راستی و درستی و کوشش وعدل در ان به بهترین شیوه زندگی کنند و نیازهای تن و جسم را فراهم نمایند و با دانش و بینش روان خود را بیارایند ( گاتها ، هات 31 بند 2 )

در جهان بینی ایرانی تقدیر جایی ندارد نذر و نیاز ، قربانی و خرافه گرایی مترود است زرتشت بر علیه همه انها قیام کرد  با کرپن ها و رهبران مذهبی که از شیره جان و زحمت مردم بی زحمت ارتضاق میکردند به مخالفت بر خواست پیامبر اریایی گفت زن و مرد خود خود با تکیه بر خرد واندیشه نیک باید راه زندگی خویش را برگزینید مگزارید اموزگاران بد زندگییتان را تباه سازند.

در مکتب مزدیسنا انسان بوسیله پروردگار کاملا" مختار افریده شده و این خود اوست که میبایست تلاش کوشش به زندگی دنیوی خویش سرو سامان ببخشد که اگر جز این بود تمام مردمان جهان به صوفی گری و عبا پوشی ودستار بندی روی می اوردند ! در مکتب مزدیسنا دستور بر کار و کوشش وتلاش است و گوشه نشینی و کاهلی و تنبلی و مفت خوری صفات زشت وناپسند است از این روست که ما همواره شاهدیم ردان دین زرتشتی از هیربدان ودستوران گرفته تا موبدان ومردم عادی مکلف هستند در کنار کار و کوشش وتحصیل معاش به تبلیغ دین بپردازند.

جاوید ایران زمین ، پاینده ایین بهی

 

فرید شولیزاده

٢٠ بهمن ۱۳۸۳
جاماسپ نامه

به خشنودی اهورامزدا

 

شاید بجرات بتوان گفت که کهن ترین گنجینه نبشته باز مانده از ایران باستان پس از اوستا ،جاماسپ نامه(یادگار جاماسپ)میباشد. کتابی که در ان گشتاسپ شاه پرسشهایی راجب بمسائل گوناگون دینی و تاریخی وجغرافیایی واخلاقیات و ... از جاماسپ حکیم میپرسد و او پاسخ میدهد.

دو باب اخر این کتاب شباهت تامی با پیشگویی های زندوهومن یسن دارد و تقریبا" یکدیگر را کامل میکنند. این کهترین خالی از لطف ندیدم که قسمتی از این گنجینه اخلاق را در تارنگار خویش بگزارم زیرا نقل هایی که میشود شباهت به وضعیتی که اکنون جامعه ما گرفتار ان است دارد. تو گویی جاماسپ دانا در امروز روز میزسته؟

جاماسپ حکیم میفرماید: که این دین هزار سال روا باشد پس از ان مردمانی که اندر ان هنگام باشند همه به مهر دروجی(پیمان شکنی) ایستند، با یکدیگر کین و رشک دروغ کنند،و بدان سبب ایران شهر (ایران زمین) را به تازیان بسپارند و تازیان هر روز نیرومند تر شوند و شهر شهر را فرا گیرند.

مردم به اوارونی(رذیلت)و دروغ گردند و هر انچه که گویند یا کنند بسود خودشان باشد، از ایشان کردار نیکو زدوده شود. بیدادی به این ایرانشهر و دهبدان بار گران رسد و مقادیر زرین و سیمین و نیز بسی گنج خواسته انبار کنند.

روزی رسد که که گنج و خواسته این سرزمین بدست دشمن انیران رسد. و مرگ بی زمانه وزود هنگام بسیار شود و همه ایرانشهر بدست ان دشمنان رسد و انیران(بیگانگان) اندر ایرانیان گمیزند(اختلاط کنند) چنانکه ایرانی از نا ایرانی پیدا نباشد.

به ان هنگام بد توانگران را از درویشان فرخنده تر دارند و درویشان خود فرخنده نباشند و ازادگان وبزرگان به زندگی بیمزه رسند ایشان را مرگ چنان خوش نماید که پدر و مادر را از دیدن فرزندان و مادر را بکابین دختر باشد.دختری که زایند به بها فروشند به راه بد کارگی و پسر پدر ومادر را زند و اندر زندگی کدخدایی را از ایشان جدا کند و برادر کهتر ، برادر مهتر را حرمتی نباشد و خواسته ازش بستاند و برای بدست اوردن خواسته زور ودروغ گوید. و زن شوی خویش را بمرگ ارزان بدهد( محکوم بمرگ کند) و مردمان نامرد( زن صفت) نا پیدا ( گمنام) به پیدایی رسند و زور و گواهی ناراست و دروغ فراخ شود.

شب با یکدیگر نان و می خورند و به دوستی روند و روز دگر بجان یکدیگر چاره سازند و بد اندیشند. و در ان هنگام انکه را فرزند نیست فرخ دارند و انرا که فرزند است بچشم خوار دارند و بسیاری از مردم به اوزدهکی (دربدری) و بیگانگی و سختی رسند روز بروز نباتات بر خاک زمین کمتر شود و بوم گزندک(زمین لرزه) بسیار بباشد و بسی ویرانی کند و باران بی موقع ببارد و بی سود باشد انچنان که مردمان را بتنگی اورد.

و دبیر را از نوشتن بد اید و هر کس از گفت و گفتار نوشته و پیمان باز ایستد و هرکس اندک بهی (رفاه) دارد ان را مایه فخر خود داند و حکیم درویش بی منزلت باشد. بندگان براه ازادگان روند هرچند ازادگی به تنشان میهمان نباشد ( تهی از ازادگی باشند) مردم برنا زود پیر شوند و هر کس از کردار بد خود شاد باشد ستمگر وزر اندوز را نیک دارند و فرزانه و مردم بهدین را دیو دارند.

مردمی که بدان زمان زایند از اهن وروی سخت تر باشند وگرچه از خون و گوشت باشند همانگونه از سنگ سخت تر باشند.اتش شادی ایرانشهر به انجام افسردگی رسد و خواسته(مال) بدست انیران و دروندان (کفار) رسد و همه بی دین باشند و تظاهر بدین کنند.و اندر ان هنگام بد مهر وازرم را حرمتی نباشد و ایشانرا مهتر از کهتر وکهتر از مهتر پیدا نباشد.

ایشان تازیان با رومیان و ترکان اندر گمیزند ( هم داستان شوند) و ایرانشهر را به وشفند (تاراج کنند) اما هنگامه گرگ سر اید و هنگام میش (پگاه ازادی) اندر اید و نموداری دین زرتشت پدید اید و زیان و دروگ (دروغ) سر اید و رامش و شادی و خرم زیوی در ایرانشهر بپا گردد.

(جاماسپ نامه نسخه پهلوی چاپ بمبیی 1312)

 

نکو بشنو این قصه ارجمند

ز گفتار ان موبد هوشمند

بیاورده از زند و وستا بدر

زگفتار دادار پیروز گر

نبشتم من این را بلفظ دری

که تا باشد اسان چو تو بنگری

چنین گفت زرتشت پاکیزه رای

بهنگام پرسش بپیش خدای

بدانگه که با بهمن امشاسپند

روان شد سوی اسمان بلند

که بر من در مرگ را بسته کن

دل بد سگالان من خسته کن

که تا مردم دین بمانند شاد

ز راه کژی هیچ نارند یاد

بدو گفت دادار پیروز گر

که ای دین پذیرفته و پر هنر

در مرگ بر تو ببندم اگر

بخواهی زمن مرگ بار دگر

فروماند زرتشت در کار خویش

بنالید در پیش دادار خویش

بدادش خدای جهان افرین

یکی چیز ماننده انگبین

به زرتشت گفتا که یک قطره خور

بگو انچه بینی بما در بدر

بدید از تن مردمان خون مغز

ز اندیشه هر کسی زشت و نغز

بدیدش دگر باره روی بهشت

همان دوزخ تنگ وتاریک و زشت

گمانی چنان امد از مرد دین

که در خواب بیند دو گیتی چنین

چو باز امدش هوش در تن بجای

بفرمان دادار هر دوسرای

بدو گفت یزدان که:ای خوب کار

نگر تا چه دیدی بمن بر شمار

چنین گفت پس مرد پاکیزه دین

بدارنده اسمان و زمین

که دیدم بسی را خداوند مال

روانها بدوزخ میان وبال

چو از نعمت او نکردند شکر

بر اهریمن گفت بایست عذر

بدیدم بسی خلق بی سیم و زر

شب و روز در خدمت دادگر

بخشنودی انچه دیدش ز رب

نیاسود از شکر او روز و شب

و

(زراتشت نامه بهرام بن پژدو)

 

اما این سخن را هم بشنوید از اذرفرنبغ فرخزاد: همانا دوستداران دین بهی بر دو گونه اند:

(1)یک دوست داری که خردمند و با دانش است و اندیشه نیک ملکه وجدان اوست همانا داوری که درباره اش میشود این است که او بهدین پارسا است زیرا خردمندی و نیک اندیشی بزرگ ترین پارسایی است. چنین کسی شایسته گروسمان و عالی ترین سرای جاویدان است.

(2)و دیگر دین دوستی بی بهره از خرد و دانش است پس داوری که درباره اش میشود این است که او در مرز بددینی است ولی به یوبه ی همین دین دوستی امید پارسایی اش میرود.

(کتاب بزرگ دینکرد نسک سوم کرده85)

جاوید ایران زمین پاینده ایین بهی

 

 

فرید شولیزاده

۱٦ بهمن ۱۳۸۳
نیرنگستان!!

به خشنودی اهورامزدا

چکیده ای از کتاب نیرنگستان به قلم زنده یاد صادق هدایت

 

اعتقادات و خرافاتی که از ملل بیگانه مانند سیتها ، یونانیها و رومیها و بخصوص ملل سامی مانند کلدانیها ، بابلیها، یهودیان و عربها به ایران سرازیر گردیده و یا در نتیجه تحمیل مذهبی به مردم تزریق شده و یا تحریف و دخل و تصرف در اداب بومی انرا بصورتی که بیگانه میخواسته در اورده بی انکه بخواهیم وارد بحث تاریخی بشویم این تاثیر از زمان هخامنشیان و نفوذ مغها در دین زرتشتی شروع میشود چون میدانیم که اغلب انها از نژاد بیگانه بوده اند مانند سیتها و سامی ها و کار انان اختر شناسی و طالع بینی و جادوگری بوده است وبالاخره همانها سبب شدند که دین زرتشتی را بواسطه خرافاتی که به ان بستند ضعیف نمودند برای نمونه این قسمت از کتاب تفائل نزد کلدانیان تالیف لونورمان را نقل میکنم: چوبهایی که کلدانیان و به تقلید از انان عربها برای طالع بینی استعمال میکردند مانند ترکه های گز است که مغان برای همین نیت بکار میبردند... وقتی که در دین زرتشت متنفذ شدند استعمال برسم را در ان داخل کردند با وجود این که روحیه دین زرتشت از پیش گویی و خرافات متنفر و گریزان است و تقدیر در ان جایی ندارد بلکه سراسر خرد ورزیست. برسم یکی از لوازم واداب پیشوایان مذهبی گبرهاست که به کیش پدرانشان وفادار مانده اند...

بطور یاداشت می افزاید که در قسمتهای کهن اوستا اشاره ای به برسم واستعمال ان نشده است.

از طرفی دیگر همسایگان چون کلده و اشور که میتوان انها را مادر خرافات وجادو نامید با خداهای ترسناکشان وقربانی ها ، سعد و نحس روزها و ساعتها و تاثیر ستاره ها در سرنوشت انسان و غیره اگرچه ایرانیان کمتر از همسایگان استعداد گرفتن خرافات را داشتند ولی روی هم رفته افکار انان در ایران بدون تاثیر نبوده است از انان که بگزریم هجوم یونانیان با پیشگوها و خداها و نیمچه خداهایشان بعد مجاورت با رومیان با منجمباشیها و معبرین واخترشناسانشان از طرف دیگر مهاجرت یهودیان و خرافاتی که از مصر و بیابانهای عربستان با خودشان سوغات اوردند وبلاخره حمله عربهای ملعون پایه این خرافات را در ایران مستحکم کرد.

یهودیان بواسطه خیشاوندی خون و نژاد با عربها موقع را قنیمت شمرده کمک بزرگی به شیوع خرافات نمودند حدیث نویس واخبار نویس و یکدسته خرافات تراش دیگر به انها ملحق شدند و در میان عوام افکار پوسیده و خرافات انگیز را تبلیغ کردند( یکی از راویان مهم اخبار اسلامی یهودی بوده کعب الخبر ) از این قبیل افکار کتاب های بیشماری در دست است که متاسفانه بیشتر انها بچاپ رسیده و کتابخانه های بازار حلبی سازها را پر کرده است.

وضع افکار و زندگی بطور عموم و بخصوص وضعیت زن بعد از اسلام تعقیر کرد چون اسیر مرد و خانه نشین شد، تعدد زوجات ، تزریق افکار قضا وقدر ، سوگواری، غم و غوصه فکر مردم را متوجه جادو ، طلسم و دعا و جن نمود و از کار وجدیت انها کاست. یک رشته خرافات جدید از این راه تولید شد تربیتی خلاف تربیت بهدینی که انسان را مکلف به کوشش میکند و بر افرینش ازاد و مختار انسان تاکید دارد رواج یافت.

نذرهای خونین وقربانی و تشریفات مربوط به ان بطور یقین اثر فکری ملل سامی می باشد چون انسان نادان واولیه از قوای طبیعت میترسیده و خودش را مقهور ان میدانسته هر کدام از این قوا را خدایی تشنه به خون پنداشته و برای فرونشاندن خشم وحرص انان این معاوضه و تاخت را برای معافیت جان خویش تصور کرده یعنی مرا نکش واین جانور را بخور. این شاهکار فکر سامی متعلق به یهودیان و کلدانیها و عربهای ملعون بوده و در مذاهب ارین قربانی خونیین سابقه ندارد بطور کلی ازار جانوران و شکنجه نمودن انها از عادات ایرانی نبوده و از خارج به ایران امده( بطوری که امروز شاهد انیم که اغلب زرتشتیان حاضر به کشتن حیوانی بمنظور خوردن ان بدست خود نیستند) حتی جانوران زیان بار که بقول مورخین بعد از اسلام کشتن انها مستحسن بوده مانند ملخ و مار و مورچه از اختراعات مغهاست که اغلب از نژاد بیگانه بوده اند. بهترین دلیل انکه فردوسی که بفلسفه و روحیه و عادات ایران باستان بخوبی اشنا بوده میگوید:

میازار موری که دانه کش است// که جان دارد و جان شیرین خوش است

سیاه اندرون باشد و سنگدل// که خواهد که موری شود تنگدل

پسندی و همداستانی کنی// که جان داری و جان ستانی کنی؟

 

چیزی که قابل توجه است این میباشد که نتنها ملل بیگانه خرافات زیادی به ایران اوردند بلکه برای از بین بردن اثار ایران کوشش نمودند انچه که اصل و ریشه ایرانی داشته بصورت اجنبی در اوردند مثلا" اسکندر گجسته که در ادبیات ایران شهرت بی جایی پیدا کرده همان کسی است که ایرانیان ان را ملعون مینامند بعد از اسلام صورت پیغمبر حق بجانب بخودش میگیرد هر گاه اسکندر ورستم را با یکدیگر مقایسه بکنیم خواهیم دید که اغلب افسانه های جعلی که به اسکندر نسبت میدهند بی شباهت به داستان رستم نمیباشد و این تنها اعراب هستند که بر ذوالقرنین نامیدن او پافشاری دارند قوس قزح یا کمان علی در قدیم به کمان رستم شهرت داشته است واز این گونه دخل وتصرف ها بسیار است که افسانها ویادگار های تاریخی ایران را منحرف کرده و به ان رنگ و بوی اجنبی بسته اند مثل نسبت قبر مادر سلیمان به پاسارگاد و ارامگاه بزرگ مرد تمام اعصار کوروش یا لقب دیوبند دادن به سلیمان در صورتی که همه میدانیم تهمورث دیو بند بوده و نسبت این قدرت به سلیمان یهودی جعلی و مغلته محض میباشد در نسخه خطی ابصال وسلامان مینویسد که: سلیمان ابن داوود از انبیای بنی اسرائیل بود بعد از موسی وقبل از عیسی نه در تورات ونه در انجیل خبری از دیو وانگشتر نیست اما در دین کرد می اید که کیکاووس بر هفت کشور فرمانروایی داشته و همه ادمیان و دیوان وپریان فرمانبردار او بوده اند وبیک اشاره احکامش را اجرا میکردندو...

مورد دیگر تحریف داستان فریدون وضحاک و ببند کشیده شدنش در کوه دماوند است که در کتاب تاریخ طبرستان به سلیمان نسبت داده میشود این اسرار بر جایگزینی سلیمان بجای اساطیر ایران زمین کوششی بوده تا یادگار پیشینیان را از خاطر مردم پاک کند نومنه دیگر کتاب الف لیلته و لیله بوده که همان هزار افسان  زمان ساسانی بوده است و اعراب پس از ترجمه ان از پهلوی به عربی و سپس دخل وتصرف بسیار در ان دوباره ان را بخورد خودمان داده اند.

علاوه بر انچه ذکر شد دسته ای خرافات در اثر اختراع وتحمیل افسانه سرا ، حدیث واخبار نویس و منجم پیشگو و جادو گر ودعا نویس که بچشم عوام دارای قدر و منزلت بوده اند برای استفاده خودشان وگول زدن مردم درست کرده اند و روی ان صحه گذاشته اند و یا اشخاص زرنگ برای تفریح و استفاده شخصی ویا از جهالت و نادانی خرافات را وضع کرده اند.

ما ایرانیان انچنان درگیر خرافات و غم زدگی و ماتمی که هدیه نامبارک سمامیان است شده ایم که کم کم از یاد میبریم چیزی بنام جشن وسرور هم دیر زمانی در این خاک اهورایی وجود داشته شادی هایی که یادگار روزهای پر افتخار اریابوم است مانند جشن مهرگان ، جشن نوروز ، جشن سده ، چهار شنبه سوری و بسیار جشنها که خنده را بر لبان ایرانی مینشاند و یاد میاورد که روزی جد بزرگمان داریوش بر سینه بیستون کند که شادی جاودانه باد وزنجیر دروغ گسسته باد همگی شاد زیوید مهر افزون

     

 

 

فرید شولیزاده

۸ بهمن ۱۳۸۳
برسی عملکرد تارنگار در چند ماه اخیر

به خشنودی اهورامزدا

 

بیش از سه ماه از حضور این کهترین در دنیای وبلاگ نویسان میگزرد صادقانه بگویم در این فضا حضور یافتم تا خلوت خویش را با دوسانی هم اندیش تقسیم کنم. زندگی در محیطی عرب نشین و انگشت شمار بودن افراد وطن پرست و فرهنگ دوست که درک روشنی از بنیاد فکری و تاریخی این خاک اهورایی داشته باشند بیش از پیش بر تنهایی این حقیر افزود. لمس کردن این شرایط برای دوستانی که در سایر استانهای ایران زندگی میکنند قدری دشوار و مشکل میباشد اما باور بفرمایید زندگی کردن در میان مردمانی که بویی از فرهنگ نبرده اند و اکثریت انها کم سواد یا بیسواد هستند و هنوز هم بر افکار جاهلانه اجداد بیابان گرد وبدویشان پافشاری دارند بسیار مشکل است. زندگی در میان مردمی که با فخر خود را انیرانی میدانند و زبان پارسی، نوروز، مهرگان، سده و... برایشان کلماتی بیمعنیست بسیار سخت است. برای گریز از جهل اکثریت جامعه پیرامون خودم و درک بهتر هویت و فرهنگ نیاکان خودم سالیانی به معلم بی ادعا ، کتاب روی اوردم اما هرچه خواندم بیشتر رنج کشیدم زیرا با سیری که در تاریخ و ریشه های فرهنگ کشورم، سقوط قهقرایی ایرانی را بیشتر حس کردم سرزمینی که زمانی زاینده بزرگانی چون: اشو زرتشت، کوروش و داریوش، جاماسپ دانا، برزویه حکیم، سیبویه، آذرپاد، بزرگمهر، مولانا و حکیم فردوسی طوسی بود امروز به کارخانه تولید اخوند و بهشت تروریستهای بنیاد گرا تبدل شده است!!!

میدانید چرا به چنین روزگاری افتاده ایم؟ خیلی ساده بخاطر این که ما ملتی فراموش کار هستیم بدلیل این که کمتر گوش میدهیم و بیشتر حرف میزنیم. زحمت تاریخ خواندن را بخودمان نمیدهیم برای همین است که اشتباهات پدرانمان را تکرار میکنیم بقول یکی از اندیشمندان: در کشوری که مردمانش تاریخ میخوانند کودکان چون بزرگسالان می اندیشند و در کشوری که مردمانش تاریخ نمیخوانند بزرگسالان چون کودکان می اندیشند. بیاد دارم که جمشید گرامی بمن توصیه کرد که اپتدا برای انتقاد از اسلام باید به بی مذهبی رسید بعد منتقد اسلام شد با احترام به نظر ایشان باید بگم تجربه 70 سال بی مذهبی و مذهب ستیزی در زیر پرچم سوسیالیست نتیجه ای جز سرخوردگی میلیونها انسان و سوختن نسلها و مرگ صدها هزار انسان بی گناه در اردوگاهای مرگ دیکتاتوری پروتاریا در بر نداشته است( نظر شما را به خواندن کتاب های: در دادگاه تاریخ، سیمای زنده بگوران جلب میکنم) و محصول نهایی ان هم یک کشور جهان سومی ولی تا دندان مسلح بنام شوروی دهه 80 بود که در نهایت بواسطه ورشکستگی اقتصادی از هم پاشید و دیدیم که مردم روسیه چگونه با ولع به استقبال کلیسای ارتودوکس با ان پیشینه فکری عقب مانده رفتند! پس ازموده را ازمودن خطاست؟

فرشید گرامی وطن پرستی شما را ستایش میکنم این خصلتی است که در مردم اتروپادگان موج میزند اما دوست من نکاتی را از من بپزیرید اول انکه اگر سفری به کشور های عربی بخصوص عربستان و عراق و امارات متحده عربی بفرمایید و با دیدگاه عوام انها برخورد کنید متوجه کینه و نفرت مادر زادی انها نسبت به ایران وایرانی میشوید اصولا" در هر جایی که وهابیت ریشه دوانده به موازات ان ضدیت با ایران وایرانی نیز رشد کرده بطوری که حتی شاهد این قضیه در قسمتی از پاکستان هم هستیم. پس اصولا" ما با کشوری بنام اسراییل که یهودی نشین است و مردم ان در طول تاریخ با ما ایرانیان کوچکترین مشکلی نداشته اند نمیتوانیم دشمنی داشته باشیم الی ان که خومان را با اعراب جمع ببندیم زیرا دشمن دشمن ما دوست ماست حال اگر حکومت عرب دوست و پوسیده حاکم بر کشور ما بلحاظ ایدولوژیک با انها تیک دارد مشکل خودش است سلاحای اتمی اسراییل هم هیچگاه بمنظور تهدید یا جنگ با ایران ساخته و پرداخته نشده است بلکه وسیله باز دارنده ای بوده در مقابل دشمن مشترک ما وانها یعنی اعراب. تولید سلاح اتمی هم در این برهه زمانی در ایران نه بمنظور خدمت به مردم و وطن است نه اقتدار کشور بلکه ضمانت نامه ادامه حیات حکومت ظلمت است دوران کوروش گونه اندیشیدن هم سپری نشده بلکه دگرباره شروع شده زیرا راهی جز ان برای خروج جمیع ما از این ظلمت اهریمنی وجود ندارد. ایا شده از خود بپرسید چرا در سرزمینی که کوه سبلان  خواستگاه زرتشت و اتشکتده اذرگشنسب در ان قرار دارد از بهدینان تهی است؟از شما خواهش میکنم دیگر با این لحن سخن نگویید که این روش سخن گفتن اردوگاه اهریمنی حق و صبر است.

در فضای وبلاگ نویسی با بزرگوارانی برخورد کردم که قلم و وقتشان را در راه شناساندن فرهنگ ناب این خاک اهورایی گذاشته اند درود بر فروهر پاکتان مهترانی چون: جناب اسفندیار خسرویانی، جناب دکتر داریوش کیانی، دوست عزیز سورنا گیلانی، بابایادگار گرامی، ارشیا،ارین،ارمان، بردیا، بیژن، کوروش، نغمه گرامی، مهربان عزیز، جمشید، فرشید، داریوش، پروچیستا و دوست بسیار عزیزم علی رضا گرامی و... و حتی روشنک کم طاقت که با تمام نا مهربانیهای ایشان باز هم برایشان ارزوی شاد زیوی دارم.

دوستان معلم بزرگ تاریخ و بزرگ اریایی در 3742 سال پیش همه را به خردورزی دعوت کرد به همه توصیه کرد که با چشمانی باز چه مرد چه زن با تکیه بر خرد راه درست را برگزینند:

با اندیشه روشن بنگرید مرد و زن بایستی خود با رایزنی خرد برگزینند همه از روی اندیشه و خرد راه خود را برگزینند مگزارید اموزگاران بد زندگیتان را تباه سازند و...

                                                                            ( گاثاها ،هات 30 و45)

خردمندی ونیک اندیشی بزرگترین پارساییست (اذرپاد مهر اسپندان)

زمانی پدر بزرگان ما مشروعه واخوند زدگی را با ان بدبختی به مشروطه تبدیل کردند پیامد ان رفتن کشور هرچند ارام بسوی پیشرفت و رها شدن کشور از جهل زدگی بود اما درست در زمانی که جهان پیشرو داشت خود را اماده جهش بلند دهه 80 میکرد کشور ما دچار سقوطی قهقرایی به اعماق مشروعه شد پدران ما بدون انکه از تجربه اندوزی پدرانشان سود جویند درختی را که تنها نیازمند حرص و اصلاح بود با تبر در حالی که دهانشان از شدت هیجان ونادانی کف کرده بود قطع کردند، باغستان را نابود کردند و بجایش خارستانی بد بو پدید اوردند! دوستان ایا زمان ان نرسیده است نسل ما با مدد از تجربه های گذشته و تکیه بر خرد و کنار نهادن غرور به کشور های پیشرو بنگرد و منش اقتصادی و سیاسی انها را سرمشق خود قرار دهد؟ ایا خون ما از خون مردم هند ، کره جنوبی و مالزی و... رنگین تر است ( کشور های اسیایی چون خودمان را مثال زدم) همگی انها به یک مردم سالاری پایدار بهمراه پیشرفت اقتصادی رسیده اند. دوستان عدالت اجتماعی تنها در سایه مردم سالاری ( نه از نوع اسلامی وخاتمی) و برقراری نظام سیاسی دموکراتیک بوجود می اید نه چیز دیگری همگی شاد زیوید مهر افزون

فرید شولیزاده

© بهره برداری از نوشته های این تارنگار با یاد نام تارنگار و نویسنده ی آن روا می باشد