خشنَه‌اُترَه اَهورَههِ مَزداو
زرتشتیان ایران در روزگار حکمرانی «شاه‌عباس‌صفوی»

زرتشتیان ایران در روزگار حکمرانی «شاه‌عباس‌صفوی»

«ارائه شده در فصلنامه‌ی پارسیان»

گردآوری و نگارش: فرید شولیزاده

روزگار حکمرانی دودمان صفوی بر ایران، به‌ویژه فرمان‌روایی «شاه‌عباس‌صفوی»(1) یکی از بحث‌برانگیزترین برگ‌های تاریخ زرتشتیان‌ایران پس از شامگاه ساسانیان را رقم زده است. مستندات تاریخی چون نوشته‌های مسیونرهای مذهبی(2)، جهانگردان، بازرگانان و گماشتگان ‌سیاسی کشورهای اروپایی که در روزگار فرمانروایی سلسله‌ی صفویان از ایران دیدن کرده‌اند، جملگی از تیره‌روزی زرتشتیان، به‌ویژه در روزگار حکمرانی «شاه‌عباس‌صفوی»، خبر می‌دهند.(3) چه، بسیاری بر این باورند که روند نزول چشمگیر شمار پیروان دین‌زرتشتی در این روزگار به‌وقوع پیوسته است. پژوهشگر در نوشتار پیش رو کوشیده است تا با گردآوری و کنار هم قرار دادن بخشی از این مستندات تاریخی و یادگار نوشته‌های برجای مانده از گذشتگان، تصویری سایه روشن از احوالات زرتشتیان‌ایران در روزگار حکمرانی شاه‌عباس را در برابر دیدگان خواننده ترسیم کند. حال تا چه مقبول اُفتد و چه در نظر آید...
شاه‌عباس، میراث‌دار بنیان قدرت دودمانی بود که بنمایه‌ی شکل‌گیری فرمانروایی آنان از آمیختن ایدئولوژی‌ مذهبی و قدرت سیاسی پدید آمده بود؛ و تجلی این آمیختگی در قالب تنفیذ نیروی مطلقه در شخصیت شاه دیده می‌شد.(4) بی‌تردید چنین اتمسفری از شخصی چون شاه‌عباس، فرمانروایی زاهدمسلک، مقتدر و خشک و خشن می‌سازد.
نقل می‌کنند که شاه‌عباس برای زرتشتیان سراسر ایران سه شرط تعین کرده بود: یا تغییر دین دهند، یا مهاجرت کنند و یا کشته شوند.(5) جهانگردی سوئدی به‌نام «اتر»(درگذشت 26سپتامبر 1749م) که در روزگار «طهماسب‌قلی‌خان» از ایران دیدن کرده، در سفرنامه خویش پیرامون احوال زرتشتیان‌ایران در روزگا شاه‌عباس می‌نویسد: «تا زمان شاه‌عباس در سراسر ایران آتشکده‌های بسیار برپا بود. کوه البرز و سرزمین‌های فارس و خراسان از این آتشکده‌ها برخوردار بود. همه جای ایران گبران(6) می‌زیستند. شاه‌عباس آنان را یکسره نابود کرد و آتشکده‌های آنان را ویران ساخت و آنان را ناچار کرد که به دین اسلام درآیند و یا از نجد ایران بیرون روند. هزاران‌هزار از آنان به سرزمین هندوستان روی آوردند. سرزمین ایران که پیش از این کم‌جمعیت بود، پس از این پیش آمد، کم‌جمعیت‌تر گردید و دیگر نتوانست از این کاهش سربلند کند.»(7)
در بخشی از نامه‌ی روز خور ایزد و آبان‌ماه سال847یزدگردی(:به‌قولی848) مکتوب در «روایات دستور داراب هرمزدیار» که توسط دستوران ایران(به‌خامه‌ی شاپورجاماسب) برای موبدان هند نوشته و توسط بهدینی بنام «نریمان هوشنگ» از ایران به هندوستان برده شده، می‌خوانیم: «... در روزگاری که گذشته است، از کیومرث تا امروز هیچ روزگار سخت‌تر و دشوارتر از این هزاره سرهیشم نبوده است و نه از دوره‌ی ضحاک‌تازی و نه افراسیاب و نه تور جادو و نه اسکندر یونانی که دادار اورمزد می‌گوید که این کسان گران گناهترند و از این هزاره سر که اورمزد گفته 847سال که گذشته است پیشترین روزگار بدتر نبوده است...»
«شاه‌عباس» همان‌گونه که بخش «جلفا» را در «اصفهان»(سپاهان) برای سکونت مسیحیان کوچانده شده اختصاص داده بود؛ بخش «سده»(ناحیه‌ای از سپاهان) و «حسن‌آباد» را هم که به «گبرآباد»(8) نامور شده بود، برای سکونت زرتشتیان کوچانده شده به اصفهان اختصاص داده بود. زرتشتیان کوچانده شده به «گبرآباد» هرازچندگاهی مورد تعدی و ضرب و شتم مأموران حکومتی اخذ «جزیه»(9) و نیز چپاول و کشتار لوتی‌ها و دسته‌های راهزنان قرار می‌گرفتند. این تعدی‌ها و آسیب‌ها به‌تدریج رو به فزونی گذارد و لوتی‌ها و راهزنان که در برابر غارت و کشتار زرتشتیان واکنشی از سوی حکومت صفوی نمی‌دیدند، در کردار خویش جسورتر شدند. این رویه به‌تدریج در نیم‌سده‌ی آخر حکمرانی دودمان صفویان، شکل ظلمی لجام‌گسیخته به‌خود گرفت...(10)  
جهانگرد ایتالیایی «پیترو دلاواله» که در روزگار صفویه از ایران دیدن کرده(1616 - 1624م)، درباره شرایط ناگوار زرتشتیان می‌نویسد: «محل سکونت گبرها نامی جز گبرستان ندارد... تمام خانه‌های این محله کوتاه و یک‌طبقه‌اند و متناسب با فقر ساکنان آن عاری از هرگونه تزیین می‌باشند. زیرا که گبرها مردمانی فقیر و بدبختند، حداقل ظاهرشان که اینگونه نشان می‌دهد، آنها هیچ تجارتی ندارند بلکه تنها کارشان کشاورزی است...(11) همگی یک نوع لباس می‌پوشند. رنگ لباسشان هم با یکدیگر تفاوت نداشته و آجری است.»(12)
عمق فقر و بی‌نوایی زرتشتیان‌ایران در روزگار صفویه را از این نویسه‌ی «پیترو دلاواله» می‌توان دریافتد: «بینوایان اسلام نسبت به آنها توانگر محسوب می‌شوند.»(13)
جهانگرد فرانسوی «ژان شاردن»(۱۶نوامبر۱۶۴۳ - ۵ژانویه۱۷۱۳م) که در روزگار حکمرانی دودمان صفوی از ایران دیدن کرده نیز از فقر گسترده‌ی زرتشتیان‌ایران یاد می‌کند: «این جماعت به قدری بی‌نوا می‌باشند که در روز تاجگذاری سلیمان‌سوم نتوانستند هدایایی تقدیم نمایند و پوزش خواستند و معاف شدند.»(14)
«ژان شاردن» در بخشی از سیاحتنامه‌ی خود در توصیف احوال بهدینان‌ایران در روزگار صفویه می‌نویسد: «در ایران گبرها عموما" زارع و عمله و شاگردبنا و نساج هستند، و قالی و مهر و پارچه‌های پشمی ممتاز می‌بافند که به‌هیچ‌وجه از پوست بیدستر پستی ندارد. من تا به حال یک نفر گبر بی‌کار ندیده‌ام. همه مشغول کار و زراعت هستند و به تجارت و کسب‌های دیگر چندان میلی ندارند. حرفه‌ی مخصوص آنها زراعت و فلاحت است، و فلاحت را نه فقط شغل خوب و نیکنامی می‌دانند، بلکه نجابت و لیاقت مخصوصی به زراعت نسبت می‌دهند و اهورامزدا و ایزدان را به مالکان این حرفه راغب‌تر می‌دانند. این است که از روی عقیده‌ی به زراعت می‌پردازند و هیچ شغلی را نجیب‌تر و لایق‌تر از فلاحت تصور نمی‌کنند. روحانیون آنها(:موبدان) پیوسته عالی‌ترین عبادت‌ها را به دنیا آوردن طفل و آباد کردن اراضی لم‌یزرع و کاشتن اشجار، خواه میوه‌دار و خواه غیر آن می‌دانند.(15) در این خصوص مکرر فکر کرده و تعجب می‌کنم با وجود اینکه زراعت و آباد کردن زمین یک نوع تقوای مذهبی بوده است چگونه اراضی ایران فعلا" خشک و بی‌حاصل مانده است و جمعیت مملکت کم و ارزاق گران و کمیاب شده است. آنچه از عظمت ایران قدیم و آبادی اراضی و کثرت جمعیت آن در تواریخ خوانده‌ام با ترتیبات فعلی مطابق نیست. ایران قدیم با ایران کنونی هیچ شباهت ندارد و ایران از قدیم‌الایام‌الی‌یومناهذا خیلی تنزل کرده است. هرچه در این خصوص بیشتر فکر می‌کنم علت و سبب این تنزل را کمتر می‌فهمم. شاید ایرانیان قدیم افراد قوی بنیه و کارکن بودند و بعد متدرجا" تنبل شده‌اند. از یک طرف هم ایرانیان قدیم زراعت و آبادی زمین را هم وظایف مذهبی و بزرگ‌ترین ثواب می‌دانستند در صورتی که ایران عصر ما(:روزگار صفویه) بر طبق پاره‌ای اصول سقیمه تنبل و بی‌کاره هستند. عقیده‌ی آنها این است که انسان در دو روز عمر که هر روز به رنگ و طرح تازه‌ای جلوه‌گر می‌شود، نباید زحمات دنیا را متحمل گردد. ایرانی‌های عصر ما می‌گویند ما که از فردای خود خبر نداریم، چو فردا شود فکر فردا کنیم. راحتی امروزه را باید غنیمت دانست و از آن باید استفاده کرد.(16) این است که مملکت آنها همیشه به یک حال می‌ماند و بلکه روز به روز هم از حیثیت و آبادی آن کاسته می‌شود.»(17)
شرح‌حال‌های نوشته شده توسط دستوران ایران در نامه‌های ارسالی به موبدان هندوستان(18) و نیز نوشته‌های مورخین و جهانگردان گویای آن است که در یک بازه‌ی زمانی خاص، ستم‌های وارده از سوی شاه‌عباس صفوی بر زرتشتیان‌ایران صورتی مظاعف و دوچندان به‌خود گرفته است.
استاد «ذبیح‌ بهروز» در این باره می‌نویسد: «ترویج افکار مبتنی بر حکمت‌اشراقی(:خسروانی) در ایران و هند باعث تشویش شاه‌عباس گردید. او عده زیادی از صاحبدلان ایرانی و زرتشتیان را به‌عنوان بی‌دینی کشت و از دم تیغ گذراند.»(19)
شاه‌عباس تنها به سرکوب و کشتار صاحبدلان و زرتشتیان بسنده نکرد، بلکه فرمان داد تا تمام کتبی چون «جاماسب‌نامه» که در آنها بشارتی از برپایی حکومت پارسیان یا فراز آمدن حکمت‌خسروانی و اندیشه‌ی فهلویون(:اشراقیون) داده شده، ضبط و نابود سازند. در بخشی از نامه‌ی بیستم اردیبهشت‌ماه 1019یزدگردی(برابر1650م=1061هـ) مکتوب در «روایات دستور داراب هرمزدار» که توسط دستوران ایران برای موبدان هند نوشته و توسط بهدینی به نام «شهریار صندل» از ایران به هندوستان برده شد، می‌خوانیم: «در سال 997یزدگردی در زمان شاه جنت مقام شاه‌عباس، آنقدر آزار و جفا و زیان به دستوران ایران رسید که شرح آن به قلم و زبان بیان نمی‌توان کرد. و کار به جایی رسید که دو نفر از مایان ضایع و کشته شدند و از جهت طلب کتاب‌های دینی چند و چند نسخه که از جاماسب‌نامه بود گرفتند و باز طلب جوی زیادتی می‌کردند و نبود. و این آزارها و جفاها به ما رسید.»
«ژان شاردن» نیز در بخشی از سیاحتنامه‌ی خود به این سخن دستوران ایران اشاره می‌کند:
«گبرها خیلی مردمان آرام و ملایمی هستند و پیران و قدمای خود را خیلی محترم می‌دانند و از طرف دولت ایران هم ریاست گبرها به پیران آنها سپرده شده است. شاه‌عباس‌کبیر! به تحریک بعضی و به گمان اینکه زند اوستا حاوی اطلاعات تاریخی و غیب‌گویی‌های حضرت خلیل و رُسُل دیگر است، یک نسخه از کتاب اوستا از رؤسای پارسیان تقاضا کرد و برای بدست آوردن این کتاب از هیچ‌گونه سختی فروگذار ننمود و ملای‌بزرگ(:دستور بزرگ) و بعضی محترمین گبرها را که از دادن کتاب استنکاف می‌نمودند، بکشت. ولی گبرها از تسلیم کتاب مقدس خود امتناع نمودند و به‌بهانه‌ی اینکه اصل نسخه آن از میان رفته و گم شده است بعضی کتب دیگر را به شاه دادند. من 26جلد این کتاب‌ها را در کتابخانه دولتی اصفهان دیده‌ام.»(20)
این بیدادگری‌های فرمانروایان صفوی و قزلباش در 50سال آخر حکومت این دودمان با نفوذ مستقیم متشریعن و فقها در تصمیمات دربار به اوج خود رسید و زمینه‌ساز نارضایتی عمیقی در جامعه آن روز ایران شد. این زخم زمانی سر باز کرد که محمودافغان به مرزهای حمرانی صفویان تاخت، و مردمان ناراضی و خسته از جور و ستم بسیار حکومت صفویان، به‌یاری محمودافغان برخاستند. چنان‌که در بخشی از «فارسنامه‌ناصری» به نقل از «مرتضی‌راوندی» در این باره می‌خوانیم: «رفتار حکام و مسلمانان کرمان در زمان صفویه با زردشتیان خوب نبود و همین سختگیری‌ها موجب شد که بقایای آنها به هندوستان مهاجرت کنند و باز همین سختگیری‌ها بود که روز سختی ایران، کار خود را کرد، یعنی یکصدسال بعد جواب خود را داد؛ بدین معنی که بعد از سال 1133، لشکریان افغان، به‌طرف کرمان سرازیر شدند و سپاه میرمحمود چهل‌هزارنفر(21) بود و بعضی گفته‌اند بیست‌هزارنفر، فوجی از گبران یزد و کرمان به او پیوستند، به امید آنکه از جور قزلباش(:دودمان صفوی) خلاص شوند.»(22)
«پطرس‌دی‌سرکیس‌گیلاننتز» در کتاب «سقوط اصفهان» پیرامون سبب حمایت زرتشتیان‌ایران از «محمود افغان» می‌نویسد: «سابقا" شاه پیشین(:شاه‌عباس) زرتشتیان را با زور مسلمان کرده بود ولی محمود اینک بدانها اجازه داده است که اگر بخواهند به کیش دیرین خود بازگردند. به‌همین جهت نیز آنان همه از جان و دل به‌خدمت وی برخاستند.»(23)

 

پی‌نوشت: 
1: «شاه‌عباس» فرزند «شاه‌محمد خدابنده»، پنجمین شاه از دودمان صفوی است که به مدت بیش از ۴۲سال با اقتداری خشک و خشن، آمیخته با زهد بر ایران فرمانروایی کرد.
2: رجوع کنید به «نامه‌های شگفت‌انگیز»(از کشیشان فرانسوی در دوران صفویه و افشاریه)، ترجمه «دکتر بهرام فره‌وشی»
3: در کنار این مستندات تاریخی که جملگی سخن از تیره‌روزی زرتشتیان در روزگار «شاه‌عباس» به‌میان می‌آورد، روایتی شفاهی هم در کرمان رواج دارد که برپایه‌ی آن گهنباری برپا می‌شود که نامور به «گهنبار شاه‌عباسی» است! زرتشتیان کرمان این گهنبار را به یادبود جلوگیری شاه‌عباس از خون‌ریزی زرتشتیان برگزار می‌کنند! این گهنبار به خیرات شاه‌عباس نیز مشهور است. با این استدلال که در روزگار حکمرانی شاه‌عباس در کرمان سرکارگر مسلمانی به قتل رسید و یک زرتشتی به کشتن او متهم شد. حاکم کرمان که نسبت به زرتشتیان بسیار سخت‌گیر بود، قضیه را به حاکم‌شرع ارجاع  می‌کند و فتوا داده می‌شود که مدعی دست را تا آرنج یا مچ در شیره کرده و بعد در ارزن فرو برد، سپس به شمار ارزن‌هایی که به شیره می‌چسبند، از زرتشتیان کشته شود! به او می‌گویند در کرمان این تعداد زرتشتی نیست، می‌گوید هر آنچه هست بکشید. زرتشتیان را در محلی به‌نام «باب‌کمال»، خارج از شهر کرمان گرد می‌آورند. در همان زمان «شاه‌عباس» در پایتخت خواب می‌بیند که بخشی از کرمان در آتش می‌سوزد. به سرعت شخصی از نزدیکان خود را به کرمان می‌فرستد تا جویای اوضاع شود، قاصد که از بزرگان بوده به شاه گزارش احوال می‌نویسد. شاه‌عباس دستور می‌دهد که فقط قاتل باید سیاست شود نه همه‌ی زرتشتیان... برای آگاهی بیشتر نگاه‌کنید به نوشتاری از روانشاد «موبد جهانگیر اُشیدری» تحت عنوان «گبر محله»، «سروش پیر مغان» یادنامه‌ی «جمشید سروشیان» ص97 تا 107
4: شیوه‌ای از حکومت‌داری که پیش از «صفویان» توسط سلسله‌های چون «ساسانیان»، «اُمویان»، «عباسیان» و نیز نظام‌های سیاسی اروپای قرون‌وسطی(روزگار انگیزاسیون) و... مورد استفاده قرار گرفته بود.
5: به‌نقل از روانشاد «موبدجهانگیراُشیدری»، سروش‌پیرمغان(یادنامه‌ی‌جمشیدسروشیان)، ص104
6: یکی از واژه‌هایی که در خوانش دست‌نوشته‌های سخنوران پارسی‌گوی سده‌ی دوم پس از شامگاه ساسانیان تا میانه‌ی روزگار قاجار، پیاپی به آن برمی‌خوریم، واژه‌ی توهین‌آمیز «گبر»(:gabr) است. واژه‌ای که در نهایت تأسف، سخنوران فارسی‌زبان این روزگاران از آن در صورت عام، برای یادکرد زرتشتیان ایران بهره گرفته‌اند. آرمان از بهره‌‌ گرفتن این واژه، خوار شمردن ایرانیانی بوده که پیرو دین‌زرتشتی بوده‌اند. حتا در برخی نسک‌های فارسی، می‌بینیم که برای مزید استخفاف، واژه‌ی «گبر» را با «ک»(:کاف) تحقیر به‌کار می‌بردند و آن را به‌صورت «گبرک»(:gabrak) می‌خواندند و از دین سپند و والای «زرتشتی» با واژه‌ی توهین‌آمیز آیین «گبرکی»(:gabraki) یاد می‌کردند. این درحالی است که در گات‌های پاک و نسک‌های سپند اوستا برای نامیدن پیروان دین زرتشتی، از واژه‌ی «گبر» استفاده نشده و از پیروان این دین اهورایی، با صفت «بهدین»، «مزدیسنی» و «زرتشتی» یاد می‌شود.
«دکتر محمدجواد مشکور» در نوشتاری به‌نام «ادیان ایران‌باستان»، پیرامون واژه‌ی «گبر» می‌نویسد: «پس از آن‌که گروهی از ایرانیان به دین اسلام در آمدند، همکیشان قدیم خویش که دین جدید را نپذیرفته بودند، «گبر»، یعنی کافر خواندند و «گبر» در بنیاد واژه‌ای آرامی است و لفظ عربی آن «کافر» است که بر اثر لغزش در خوانش تازه‌مسلمانان ایرانی به صورت «گبر» در آمده است.»
جهانگرد ایتالیایی «پیترو دلاواله»، هنگام یادکرد از بهدینان اصفهان این موضوع را که زرتشتیان خود را بهدین می‌نامند و این مسلمین هستند که با واژه‌ی «گبر» از آنان یاد می‌کنند، گوشزد می‌کند : «گبرها در اینجا پرستشگاه ندارند، زیرا هنوز آن را نساخته‌اند. اینان از تازیان بی‌زارند و خود را گبر نمی‌نامند زیرا این لفظ به معنی کافر و بی‌دین است. بلکه ایشان خود را بهدین می‌خوانند.»
خواننده گرامی برای واشکافی بیشتر می‌تواند به ماخذ «گبر» در فرهنگ واژگان علامه «دهخدا» سر بزنید.
7: مأخذ «گبر»، فرهنگ واژگان علامه «دهخدا»
8: برای «گبرآباد» بنگرید به «دانشنامه‌ی مزدیسنا» از روانشاد موبد دکتر جهانگیر اُشیدری، ص 344 و 406
9: «جزیه» مالیات و خراج مضاعفی است که توسط حکومت‌اسلامی از اهل‌کتاب گرفته می‌شد. در اسلام، جزیه از هنگامی که آغاز شد که مسلمانان پس از گشودن سراسر شبه‌جزیره عربستان در پی کشورگشایی و فتح دیگر کشورها و سرزمین‌ها بودند. آیه جزیه در قرآن(:سوره توبه آیه29) به مسلمانان می‌گوید که از اهل کتاب در قلمرو اسلامی جزیه بگیرند. برابر فقه اسلامی مقدار جزیه بستگی به صلاح‌دید حاکم اسلامی دارد.(برای آگاهی بیشتر به مأخذ «جزیه» در دانشنامه ویکی‌پدیا رجوع کنید.) 
مالیات «جزیه» که توسط حکومت‌صفوی از زرتشتیان اکثرا"‌ کشاورز اخذ می‌شد، به‌حدی کمرشکن بود که قسمت بزرگی از درآمد سالانه‌ی این مردمان فقیر و زحمتکش را دربر می‌گرفت. میزان جزیه‌ی سالانه‌ای که در روزگار شاه‌عباس از هر زرتشتی گرفته می‌شد، معادل یک مثقال طلا بود.(بنگرید به: شاه‌عباس‌کبیر؛ به‌کوشش مریم نژاداکبری مهربان؛ نشر کتاب پارسه؛ تهران 1387خ ص253)
فشار «جزیه» به‌ویژه پس از شامگاه سلسله زندیه از بد هم بدتر شد، چنان‌که بهدینان را مستاصل و پریشان‌روزگار ساخته بود. برای نمونه در سال 1265هجری‌قمری، 60تن از زرتشتیان روستای ترکاباد یزد، چون از پرداخت 2ریال پول جزیه عاجز بودند و مامورین حکومتی نیز با ضرب چوب، چماق، مشت، لگد و لعن مطالبه می‌کردند، طاقت نیاورده با خانواده‌ی خویش مسلمان شدند.(بنگرید به: تاریخ زرتشتیان پس از ساسانیان، روانشاد استاد رشید شهمردان، ص244)
هنگام ورود روانشاد «مانکجی‌هاتریا»، میزان جزیه زرتشتیان یزد و کرمان به‌روی هم 845تومان می‌شد(800تومان یزد و 45تومان کرمان) اما مستوفیان و دفترداران حکومت قاجار علاوه بر این مبلغ هرچه می‌توانستند اضافه بر این مبلغ برای خود وصول می‌کردند. این وصول در بیشتر موارد همراه با زور و آزار زرتشتیان از آنها گرفته می‌شد. روانشاد مانکجی با دربار ناصرالدین‌شاه توافق کرد که این مبلغ را یکجا به دارالخلافه تهران بپردازد.
10: برای نمونه در زمان سلطنت «شاه‌سلطان حسین» تنها در یک شب 20هزار تن از زرتشتیان قتل‌عام شده‌اند.(: بنگرید به دانشنامه‌‌ی مزدیسنا ص344) برای آگاهی بیشتر پیرامون شرایط اجتماعی زرتشتیان‌ایران در روزگار صفوی بنگرید به گفتمان صفویان در کتاب‌های «تاریخ زرتشتیان پس از ساسانیان» به خامه‌ی روانشاد استاد رشید شهمردان، و «زرتشتیان ایران پس از اسلام تا امروز» به‌خامه‌ی کتایون نمیرانیان، و نیز کتاب «تاریخ تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران در دوران صفویه» به‌خامه‌ی عباسقلی غفاری‌فرد.
11: سبب اشتغال صرف زرتشتیان‌ایران در آن روزگار به مشاغلی چون زراعت و بنایی، محرومیت آنها از انجام دیگر مشاغل چون تجارت و داد و ستد بوده. این اجحاف و محرومیت تا روزگار قاجار و حکمرانی ناصرالدین‌شاه نیز تداوم داشته، تا آنکه به کوشش روانشاد «مانکجی‌هاتریا» و یاوری برخی از نوع‌دوستان پارسیان‌هند این سدها و موانع تبعیض‌آلود اندک‌اندک برچیده می‌شود، این سخن در بخشی از یادداشت‌های «سفرنامه‌ی جکسن» هم دیده می‌شود، چنان‌که وی می‌نویسد: «آن دسته از زرتشتیانی که ساکن یزد هستند بیشتر به تجارت و داد و ستد اشتغال دارند ولی تاحدود 50سال پیش امتیاز کسب‌وکار بدانها داده نشده بود، و آنها حتا در حال حاضر(:روزگار مسافرت جکسن) محدودیت‌هایی دارند که برای مسلمانان وجود ندارد. مثلا" اجازه ندارند که در بازارها اغذیه و مواد خوراکی بفروشند. تا سال 1882م مجبور به دادن جزیه بودند، و این خود دستاویزی بود که آنها را با گرفتن مالیات‌ها و عوارض اجحاف‌آمیز خرد کنند. ناصر‌الدین‌شاه بار جزیه را با صدور فرمانی در 27سپتامبر 1882م از دوش زرتشتیان برداشت. این اقدام شاه نتیجه و تاثیر پارسیان‌بمبئی بود. آنان از طریق نمایندگی انجمن رفاه زرتشتیان ایران که با صندوق اعانه‌ای در 1854م در هند تاسیس شده و نماینده‌ی آن برای مراقبت و حفظ منافع همکیشانشان به ایران گسیل شده بود، اقدام می‌کردند. تا زمانی که حکم ناصرالدین‌شاه صادر نشده بود، یک زرتشتی حق نداشت که خانه‌ای دوطبقه بسازد، یا درحقیقت، عمارتی که ارتفاعش از زمین، بلندتر از قامت مسلمانی با دست‌های برافراشته باشد، بسازد. حتا در سال بعد از صدور فرمان شاه، یک‌تن زرتشتی به‌علت تجاوز از حد مقرر و ساختن اتاقی بر روی طبقه اول خانه‌اش برای نجات جان خویش مجبور به فرار از یزد شده بود و مسلمانان خشمناک گبر دیگری را که به اشتباه عوض وی گرفته بودند، به‌قتل رسانیدند.»(ص423 و 424 ، سفرنامه‌ی جکسن)
12: سفرنامه پیترو دلاواله، ترجمه محمود بهفروزی، ج1، ص510 و 511
13: «سروش پیرمغان»(:یادنامه جمشید سروشیان)، ص103
14: همان
15: برای درک سرچشمه و باور نهفته در پس این بینش فرهنگی، بنگرید به هات٣٠بند٩ گات‌های پاک: «ما خواستاریم از زمره کسانی باشیم که جهان را به سوی پیشرفت و آبادی و مردم را به سوی راستی و پارسایی ره نمایند.»(برگردان موبد رستم‌شهزادی) چه، رسیدن به مقصود و آرمان زندگی آنچنان‌که گات‌های پاک به ما می‌آموزد نه از راه ترک‌دنیا و بی‌کارگی و تنبلی، بلکه از راه کار و فعالیت در زندگی و مبارزه با موانع خوشبختی و دفع سختی‌ها و ناملایمات زندگی بدست می‌آید.
16: فرهنگ‌زرتشتی در هیچ جایی از تاریخ مروج تقدیرگرایی، تسلیم سرنوشت شدن، گوشه‌نشینی و تارک‌دنیایی نبوده و با سر تراشیده و لباس ژنده و تن و صورت کثیف دور از اجتماع زیستن را توصیه نکرده است. در زندگانی زرتشتیان صوفی‌گری و درویش مسلکی و ریاضت‌کشی زاهدانه راه رستگاری قلمداد نمی‌شود، بلکه کوشش و تلاش در راه برپایی یک زندگانی شاد و جهانی آبادان است که سرانجام رستگاری را در پی دارد. یک زرتشتی که خواستار خشنودی اهورامزدا است، از زندگی فردی و جمعی خود نمی‌گریزد بلکه می‌داند که خدمت به خداوند، خدمت به خلق خدا و آفرینش اهورایی است. او زندگانی برابر تعالیم گات‌های پاک را بخششی اهورایی و شادی آفرین می‌داند. نعمتی که روبرو شدن با غم و شادی زندگی و قدرت درک و لمس تارهای گوناگون هستی را به او می‌آموزاند.
اندیشه‌ها و آموزش‌هایی که تمام لذات و خوشی‌های بشر را به جا و سرایی دیگر وعده می‌دهند و تماس انسان را با زندگانی واقعی و حقیقی این جهان منع می‌کند، آموزش‌های درست و صحیحی نیستند و سرانجام کار آنها فلاکت و ذلت بشریت است. فلسفه‌ی واقعی زندگی آن است که بشر را تشویق به زیستن و به پیش راندن و پویاسازی جهان گیتی کند(:هات30بند9)، چه آبادانی گیتی آبادانی مینو است. ترک خوشبختی‌ها و خوشی‌های اهوراآفریده به امید رسیدن به پاداش‌ها و خوشی‌های مینو، سرنوشت انسان را در هر دو جهان ویران می‌کند. هنگامی که همه‌ی امیدهای بشر صرفا" به سرایی دیگر وابسته گردید، محیط زندگی اجتماعی برای گسترش صنایع اقتصادی و مادی مساعد نگشته و مردم آن جامعه پیشرفتی در زندگی نخواهند کرد. در دین‌بهی کمال زندگی انسان هرگز با ترک زندگانی گیتی فراهم نمی‌شود. ریاضت، زهد و خودآزاری همراه با تمرین‌های فرساینده جسم و جان، آنگونه که برخی مکاتب و آیین‌ها برای مردمان روا می‌دانند، هرگونه فضایل اخلاقی، اجتماعی و نیروهای مادی و معنوی افراد بشر را می‌خشکاند. فلسفه و هدف واقعی زندگی یک زرتشتی به‌کار انداختن قوای جسمانی و روانی او با هم  برای رسیدن به معرفت حقیقی و پویایی و اشویی است. فعالیت سخت و کار جدی و کوشش‌های مداوم عالی‌ترین گفتمان فرهنگ‌زرتشتی برای زندگی است.
17: سیاحتنامه‌ی شاردن، ج2، ص132 تا 135
18: بخشی از این نامه‌های رد و بدل شده میان دستوران ایران و موبدان هندوستان در مجموعه‌ای 2جلدی تحت عنوان «روایات‌دستورداراب‌هرمزدیار» گردآوری گردیده و به‌کوشش «موبدمانکجی‌رستمجی‌اون‌والا» در سال 1922م در بمبئی به زیور طبع آراسته شده است.
19: دانشنامه‌ی مزدیسنا، ص344
اشاره این سخن «استاد ذبیح بهروز»، به گستره‌ی پیروان و مریدان «دستور آذرکیوان»(نامور به ذوالعلوم) در ایران و هندوستان است. «دستور آذرکیوان» نام‌آورترین حکیم اشراقی در روزگار فرمانروایی صفویان در ایران و گورکانیان در هندوستان است. در کتاب «شارستان چهارچمن» نقل شده است که وی اوستا، پهلوی، فارسی، ترکی، هندی و عربی را نیکو می‌دانست و با اقسام حکمت و دانش پارس، یونان و هند آشنا بود .وی به همراه گروهی از مریدانش در روزگار سلطنت شاه‌عباس، به‌سبب ظلم و ستمی که بر زرتشتیان روا می‌شد از شیراز به هندوستان مهاجرت کرد. برای آگاهی بیشتر به مأخذ «دستور آذرکیوان» در کتاب «فرزانگان زرتشتی» به خامه‌ی روانشاد «استاد رشید شهمردان» سری بزنید.
20: سیاحتنامه‌ی شاردن، ج2، ص137 تا 139
21: «سر جان ملکم» هم شمار قشون محمودافغان را چهل‌هزار تن ذکر کرده است.
22: زرتشتیان ایران پس از اسلام تا امروز، کتایون نمیرانیان، ص154
ـ «پطرس‌دی‌سرکیس‌گیلاننتز» در کتاب «سقوط اصفهان» شمار قشون محمودافغان را 9740تن ذکر کرده است که 1000تن از آنان را زرتشتیان شامل می‌شدند.(: بنگرید به زرتشتیان ایران پس از اسلام تا امروز، ص161)
23: همان، ص161

یاری‌نامه:
1: واژه‌نامه‌ی علامه دهخدا
2: «تاریخ زرتشتیان پس از ساسانیان»، رشید شهمردان، تهران: چاپ راستی، 1360
3: «نامه‌های شگفت‌انگیز»(از کشیشان فرانسوی در دُران صفویه و افشاریه)، ترجمه «دکتر بهرام فره‌وشی»
4: «سروش پیرمغان»(:یادنامه جمشید سروشیان)، به‌کوشش کتایون مزداپور، تهران: نشر ثریا، 1381
5: «تاریخ زرتشتیان کرمان»، جمشید سروشیان، بی‌تا
6: «روایات دستور داراب هرمزدیار»، دوره‌ی دوجلدی به‌کوشش موبد مانکجی رستم‌جی اون‌والا، با مقدمه‌ی شمس‌العلما دستور دکتر جیوانجی جمشیدجی مدی، بمبیی: 1922م
7: «زرتشتیان ایران پس از اسلام تا امروز»، کتایون نمیرانیان، تهران: مرکز کرمان‌شناسی، 1386خ
8: شاه عباس کبیر؛ به کوشش مریم نژاداکبری مهربان؛ نشر کتاب پارسه؛ تهران 1387خ
9: سفرنامه پیترو دلاواله، ترجمه محمود بهفروزی، ج1، نشر قطره 1380خ
10: سیاحتنامه‌ی شاردن، ج2 ترجمه‌ی محمد عباسی، انتشارات امیرکبیر 1349خ
11: «سفرنامه‌ی جکسن»(:ایران در گذشته و حال)، ابراهام ویلیامز جکسن، ترجمه منوچهور امیری و فریدون بدره‌ای، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1352خ
12: «دانشنامه‌ی مزدیسنا»، جهانگیر اشیدری، تهران: نشر مرکز، 1383
13: نامه‌های شگفت‌انگیز(از کشیشان فرانسوی در دوران صفویه و افشاریه)، ترجمه دکتر بهرام فره‌وشی،ناشر: موسسه علمی اندیشه جوان، 1370خ
14: «فرزانگان زرتشتی»، رشید شهمردان، نشریه سازمان جوانان زرتشتی بمبیی، 1330یزدگردی

فرید شولیزاده

خشنَه‌اُترَه اَهورَههِ مَزداو
The Role Parsis of India Played for the Survival and Endurance of the Zartoshtis
The Role Parsis of India Played for the Survival and Endurance of the Zartoshtis of Iran


Research and Compilation by: Farid Shoolizadeh
«chehrenama czcjournal»

More than a thousand years have passed since the first group of Zartoshti refugees stepped on the shores of Sanjan. In the course of history Parsis of India put their hearts and souls to preserve and flourish the essence of the Mazdi Yasni faith. Historic researches give evidence that at least upto the 12th century ad the Parsis’ religious leaders had not abandoned the religious doctrines and the contents of the religious scripts. The writings of Dastur Neryusang Dehaval tells about the knowledge of the mobeds of those times with respects to the Avesta scripts, Pahlavi and Sanskrit languages and interpretation of Zand. But, the ups and downs of the following centuries, like the ruinous invasions of Mahmud Qaznavi on India and the tyrannies of his commander, Alef Khan, done to the Parsis, the pressure put by the Moslems by collecting high ‘jaziya’ (tax) in order to encourage them to convert to Islam, on the other hand, the pressure brought onto the Parsis by the Portuguese missionaries, and last but not least, constant pressure brought by the prejudiced Hindus, caused the Parsis to forget their religious knowledge, to the extent that they even forgot the Pahlavi script.
As understood from the book, “The Stories of Dastur Darab Hormozyar”, in the first letter of the Parsis of India to the Iranian Zartoshtis, in the year 847 Yazdgerdi (Parsi calendar), Nariman Hushang had requested the Iranian mobeds not to write their response in Pahlavi language because in India none of the Parsis knew this language any more. Therefore, the Iranian Dasturs replied in the Persian language but with Din Dabira script. In part of this letter, which is recorded in “The Stories of Dastur Darab Hormozyasr”, we read, “The reason that I did not write in the Pahlavi language was because Nariman Hushang had requested that the Hirbods and the Mazdi Yasni community in Navsari , Behruj, Surat and Anklesar do not know Pahlavi. He wrote that there are Behdin’s in these towns and also Hirbods but none know the Pahlavi language. The reply that Shapur Jamasp gave to the Indian Hirbods and Behdins is as follows: “In the name of God – For the reason already mentioned I have written in the Avesta script”.
The visit of Nariman Hushang to Iran, in the year 857 (Iranian calendar) undoubtedly opened a new chapter in the relationship between the Iranian Zartoshtis and the Indian Parsis. The Iranian behdins had no knowledge of the existence of their coreligionists in India. The news that Nariman Hushang brought about the Parsis was a source of great joy for the Iranian Dasturs and behdins. Nariman Hushang stayed in Yazd for one year, to learn the Persian language. After learning the language he submitted his message to the Iranian Dasturs and took the answers (to his religious questions) with him to India. Four years after the visit of Nariman Hushang, in the year 861 (Iranian calendar) two Iranian Zartoshtis by the names of Nushirvan Pourkhorram and Marzban Pouresfandiar, traveled to Bombay. 29 years after them, four other Zartoshtis traveled to India for business, and brought back with them a letter from the Parsis. Their names were Nushirvan Pourmehraban, Saad-ol-amr Pour Marzbanshah, Nowruz Pourfariborz and Farrokh Pourbarbakhsh. It was at that time that the learned and sagacious man, Dastur Azarkeyvan, traveled from Shiraz to Surat.
In the year 972 (Iranian calendar = 1593 ad), Mobed Ardeshir Kermani traveled to India and wrote a book called Farhang Jahangiri, in which he translated the Zand, Pazand and Pahlavi vocabulary into Persian. In the year 1029 (Iranian calendar = 1650 ad) Shahriyar Pourrostam traveled to Gujrat. On his return he carried a letter from the Parsis of India addressed to the Iranian Behdin’s…
The Indian Parsis, particularly those from Navsari, very carefully collected the letters they received from Iranian Dasturs, because these were answers to their religious questions, and this collection turned into a very valuable book for them. These questions and answers, that brought to light many facts of the Zartoshtis’ history, took Dastur Darab Hormozyar 14 years to compile. He called it “The Stories of Dastur Darab Hormozyar”. The last letter, written in the year 1142 Yazdgerdi by Molla Kavoos Pourrotam was received in India, and from then onwards the religious correspondence between the Indian Parsis and the Iranian Dasturs stopped.
All this while, the Iranian Dasturs were sending volumes of Avesta and Zand to the Indian Parsis. Sending these books from Iran to India had two advantages: first, it helped the Parsis to strengthen their link with their religion and culture, and secondly, it preserved the books from burning in the fires of ignorance and enmity. This system continued until the 19th century ad, as mentioned by easternologists, namely, Edward Brown and Jackson, in their travel accounts.
Edward Brown: “Zartoshtis sent most of their ancient and very important books which had survived the plunders and burning in the past centuries, from Yazd and Kerman to India, to keep them safe in the hands of the Parsis of India, because they feared to lose them when each time the rulers would change.”
Abraham Jackson, the American easternologist and scholar in the Avesta language, also mentions in his travel account about his meeting with Dastur Tirandaz and Master Khodabakhsh. In this meeting, they showed him some of their religious books that they possessed. Jackson writes about this meeting: “Participants in the meeting (Master Khodabakhsh and Dastur Tirandaz) stated that they have sent all their valuable books to India in order to save them and also for the use of the Parsis, and for reprint.
One of the most valuable volumes (Nask) that they sent to India during this period, was the volumes of Dinkerd. This big book consisting of 9 volumes was carried to India in 1262 (Iranian calendar = 1850 ad) by Molla Bahman Monajam, son of Molla Bahram, the then magistrate of Khorramshah.
The Parsis of India had repeatedly written to the Iranian Dasturs to send mobeds and Hirbods to India to teach and train them. But the Iranian Dasturs did not find it practical, because traveling by sea had religious restrictions and traveling by land was not safe in those days. But, finally, this step was taken and about 300 years ago (1099 Iranian calendar) one of the most learned Dasturs of the time, by the name of Jamasp Velayati, accepted the hardships of such a trip, and traveled to surat. This visit opened an important chapter in the religious lives of the Parsis of India and also in the researches made by easternologists from the West.
Dastur Jamasp Velayati helped as much as he could to solve the religious questions for the Parsis, and also taught the Pahlavi and Avesta scripts. But after some time he noted deep differences of opinion among the Parsi Dasturs and this made him discouraged. He found the solution in training a few of the younger Mobed generation, with the hope that they would be able to solve the old disputes and bring new life to the religious community. One of the three whom Dastur Velayati selected to teach the religious science and the Avesta and Pahlavi languages was Dastur Darab Kumana from Surat. Years disposal of the famous easternologist, Anekti De Perone, and taught him the Pahlavi language. The decision that Dastur Kumana made to teach Pahlavi to De Perone caused a great stir in the western research centers. The efforts of De Perone were a great step in the history of research in the Zartoshti religion and culture, and many easternologists from the West became interested in doing research on the Avesta and Pahlavi books.
Besides training the three young Dasturs and giving advices to other Hirbods and Behdins, Dastur Velayati started writing books on Avesta for the Indian Parsis. When returning to Iran he left all the books that he had taken with him to India, for the Parsis to use. One of the books was “Hirbodestan and Nirangestan”, which for the first time came into the hands of Parsis of India. Seven years after Jamasp Velayati left India, Jamasp Asana transcribed these books with great care and precision.
After the transfer of our religious science together with the valuable books from Iran to India and after the Avesta and Pahlavi languages were taught to the Parsis, a huge turmoil and stormy events in Iran nearly extinguished the radiant light of the Zartoshti culture in Iran. Wasn’t it God’s will that the divine message of Zarathushtra should not be forgotten, and instead be preserved by the Parsis of India? At a time when the Iranian Zartoshtis, in the following centuries, were severely harmed and suppressed by the rulers of the Safavid and Qajar dynasties, with God’s grace, and as a result of the efforts of Jamasp Velayati and the books that were kept with the Parsis, this most humanitarian religion and culture was restored and become known to the whole world. These same books were later studied by easternologists and scholars in the Avesta. During the rule of the Qajar’s this time the Parsis of India came to the rescue of Iranian Zartoshtis and the knowledge that was once transferred to India came once again to Iran, to generously water the starving tree of the Zartoshti community in Iran and give it new life.
فرید شولیزاده

خشنَه‌اُترَه اَهورَههِ مَزداو
داد و آیین «شهریور» امشاسپند

داد و آیین «شهریور» امشاسپند

 

پژوهش و گردآوری: فرید شولیزاده

«ارائه شده در هفته‌نامه‌ی امرداد»

ششمین ماه سال و چهارمین روز ماه در گاهنمای زرتشتی، به‌نام «شهریور» نامور است. در فرهنگ زرتشتی زمانی که روز شهریور و ماه شهریور بر هم منطبق می‌شوند، آن را به‌عنوان جشن شهریورگان گرامی می‌دارند. این روز در گاهشمار خورشیدی برابر با 30 امرداد است.
واژه‌ی «شهریور»، فارسی شده واژه‌ی اوستایی «خشتره‌وئیریه» است و آن نام یکی از امشاسپندان یا فروزه‌های جاودان ذات خداوندی در جهان‌بینی زرتشتی است. واژه‌ی «خشتره‌وئیریه» واژه‌ای مرکب است که از دو بخش «خشتره» و «وئیریه» تشکیل شده. «خشتره» در زبان اوستایی و پارسی هخامنشی به معنی کشور است. این واژه در زبان فارسی به‌صورت شهر در آمده است و در مفهوم خاص به‌معنی شهریاری و توانایی است. بخش دوم یعنی «وئیریه» صفتی است از مصدر «ور» که به‌معنی برگزیدن است. با چنین اوصافی واژه‌ی مرکب «خشتره‌وئیریه» یا شهریور روی هم به‌معنی کشور برگزیده یا شهریاری آرزو شده است. در فرهنگ‌های واژگان اوستا چون «بارتولومه»، «کانگا» و... درون‌مایه واژه‌ی «خشتره‌وئیریه» را به‌معنای اقتدار و شهریاری آرزو شده، شهریاری آسمانی، توانایی خداوندی(:صفت قادر متعال)، ملکوت آسمانی، شهریاری بر خویشتن یا تسلط بر نفس، پادشاهی آرزو شده، نیروی فرمانروایی، نیروی ایزدی و حکومت اهورایی نیز آورده‌اند. نام امشاسپند شهریور به دفعات در سرودهای مینوی گات‌ها یاد شده است: (هات30بند7، هات31بند21، هات32بند2، هات33بند11، هات34بند1، هات43بند6، هات47بند1 و...)
امشاسپند شهریور در گات‌ها همواره در پیوند با دو امشاسپند «وهومن»(:منش‌نیک) و «اشا»(:راستی) است. این بدان معنا است که دست‌یابی به شهریاری آرمانی و آرزو شده، یعنی شهریاری مینوی و شهریاری بر خویشتن مادی خویش زمانی محقق خواهد شد که انسان دارای منش‌نیک بوده و اندیشه، گفتار و کردارش با اشا همراه باشد.

ز شهریور بادی تو پیروز‌گر   به‌نام بزرگی و فر و هنر

زنده‌یاد «موبد رستم شهزادی» پیرامون امشاسپند شهریور می‌نویسد: «منظور از شهریور در جهان‌بینی زرتشتی این است که همه‌ی مردم جهان در راه برقراری حکومت اهورایی یا شهریاری راستی به تلاش پردازند و کلیه مظاهر فساد را که از دروغ یا دروج سرچشمه می‌گیرد، براندازند و حق را به جای باطل بنشانند.»(1)
این حکومت اهورایی یا «آرمان شهر»(:مدینه‌ی فاضله) در جهان‌بینی زرتشتی که «موبد شهزادی» بدان اشاره می‌کند، در زبان اوستایی به‌صورت واژه‌ی «ونگهِئوش‌خشَترَه» یاد شده است(:هات43بند6، هات48بند5، هات51بند1 و یسنای35بند5) و یکی از اصول محوری حکمت عملی و فلسفه‌ی سیاسی در آموزه‌های مینوی گات‌ها است. همین آموزه است که توسط «افلاطون»، فیلسوف اشراقی یونان‌باستان مورد استناد مستقیم قرار گرفته و در فلسفه‌ی وی به‌صورت واژه‌ی «مدینه‌ی فاضله» بسط و توسعه می‌یابد. یکی از ارکان اصلی این «آرمان‌شهر» یا «ونگهِئوش‌خشَترَه»، چنان‌که از درون‌مایه‌ی بند5 هات48 گات‌ها برمی‌تابد، حیات سالم ذهنی و جسمی مردمان از بدو تولد تا هنگامه مرگ است(:تنی و روانی، گیتی و مینو). وجود فرمان‌روایی خردمند، دادگر، دیندار، دلسوز و مردم‌دار در تحقق این آرمان بایسته است. چنان‌که در هات48بند5 دراین‌باره می‌خوانیم: «باشد که شهریاران نیک، با کردار نیک و دانش و پارسایی، بر ما فرمان برانند، نه شهریاران بد.»
این شهریاران پارسا و نیک‌کردار که گات‌ها بدان‌ها اشاره دارد نمودی از همان شهریور و زمینه‌ساز همان شهریاری آرزو شده و آرمان‌شهر هستند. در دو نماز سی‌روزه کوچک و بزرگ از شهریور امشاسپند به‌عنوان پشتیبان و یاری دهنده‌ی بینوایان و درویشان یاد شده است؛ و لازمه‌ی پشتیبانی از بینوایان و ارزانیان، چنان‌که گفته شد، شهریاری دادگر و مردم‌مدار است. افلاطون این سخن را به‌صورت آموزه‌ی «شاه‌فیلسوف» بیان کرده و آرزومند شکل‌گیری مدینه‌ی فاضله‌ای است که در آن «حاکمان‌فیلسوف» و «فیلسوفان‌حاکم» فرمان برانند.
در کلام سپند اوستا و به پیروی از آن در نسک‌های پهلوی و شاهنامه‌ی حکیم‌توس، ما جلوه‌گری این آموزه‌ی گات‌ها را در شهریاری پادشاهی آرمانی چون «کیخسرو» می‌بینیم.
بی‌سبب نیست که فرزانگانی فرهمندپژوه چون «بزرگمهر بختگان» و «شهاب‌الدین سهروردی» الگوی آرمانی خویش را در سیمای شاه‌فیلسوفی چون «کیخسرو»(2) می‌جویند. این تا بدانجا است که عرفان‌زرتشتی یا فرزانش‌فرهمندی، نام «حکمت‌خسروانی»(:منصوب به کیخسرو) به‌خود می‌گیرد. سخنی بی‌راه نخواهد بود اگر شهریاران دادگری چون «فریدون»، «کوروش»، «داریوش»، «اردشیربابکان» و «انوشیروان» را هم شاه‌فیلسوف و در شمار یاوران شهریورامشاسپند به‌نامیم. 

فریدون فرخ فرشته نبود   به مشک و به انبر سرشته نبود

به داد و دهش یافت این نیکویی   تو داد و دهش کن، فریدون تویی

فریدون ز کاری که کرد ایزدی   نخست این جهان را بشست از بدی

چنان باش در پادشاهی و داد   که هرکس به نیکی کند از تو یاد

فریدون شد و زو ره دین بماند   به ضحاک بدبخت نفرین بماند

دراز است دست فلک بر بدی   همه نیکویی کن اگر بخردی

اگر دادگر باشی و پاک دین   ز هر کس نیابی جز از آفرین

به نیکی گرای و میازار کس   ره رستگاری همین است و بس

 اوستا، آشوب و فساد را در تضاد با شهریور امشاسپند و شهریاران دادگر می‌داند و از آن بانام دیو «سَئوروَ» یاد می‌کند. این خود گویای آن است که خویشکاری شهریار دادگر، حرکت در راستای نیروگان سپنتامینو و هم‌نیروی با شهریورامشاسپند و یاورانش، ایزدان «خور»، «مهر»، «آسمان» و «انارام»(3) در راه پیکار با آشوب و فساد است.
برابر آموزه‌های اوستا، هریک از امشاسپندان دارای دو جنبه‌ی گیتوی و مینوی بوده و در گیتی یا عالم مادی دارای نمادی ویژه و نگهبان بر یک داده اهورایی هستند. شهریور یا نیروی شهریاری و فرمانروایی بر خویشتن، در عالم مادی نگهبان بر فلزات است. نماد این فروزه‌ی اهورایی بر سفره‌ی آیینی زرتشتیان، ظرف فلزی همچون سینی یا پیاله رویین(:کاسه‌روزین) یا سکه است. در نامه‌های پیشینیان به دفعات آمده است که شهریور امشاسپند، آزرده می‌شود از کسی که سیم و زر و فلزات دیگر را به کار نیندازد و گذارد بماند و زنگ بزند.(4)
در اندرز گواه‌گیری پیرامون شهریورامشاسپند می‌خوانیم: «داد و آیین شهریور امشاسپند، نیرومندی و آزادی است. اندر راه سروری و توانگری کوشا باشید، شهریاران و سروران دادگر را فرمان برید و گرامی دارید. از درستی و درستکاری خواسته اندوزید. شغل شرافتمندانه برای خود برگزینید. از بی‌کاری و گدایی دوری نمایید. برخواسته‌ی کسان دست دراز نکنید و رشگ مبرید. زر و سیم و مس و روی و آهن و ارزیز و برنج را پاک نگاهدارید تا زنگ نزند و به‌کار آید.»
«ابوریحان‌بیرونی» در «آثاروالباقیه» پیرامون نمادهای شهریور امشاسپند در جهان گیتی می‌نویسد: «شهریور ماه روز چهارم آن شهریور روز است و آن به مناسبت توافق دو اسم جشن می‌باشد و آن‌را شهریورگان گویند. معنی شهریور، دوستی و آرزو است. شهریور فرشته‌ای است که به‌جواهر هفتگانه از قبیل طلا و نقره و دیگر فلزات که برقراری صنعت و دوام دنیا و مردم به آنها بستگی دارد موکل است.»
در کتاب پهلوی «بندهش» به‌هریک از امشاسپندان و ایزدان گلی منسوب می‌شود، در فصل 27 این کتاب، «گل ریحان»(:شاه‌اسپرغم، Basilicum) که گلی سفید با برگ‌هایی معطر است، گل ویژه‌ی شهریور امشاسپند شمرده شده است.

پی‌نوشت:
1: موبد رستم شهزای، جهان‌بینی زرتشتی ص68
2: سهروردی در کتاب «حکمت‌الاشراق» از وی با‌عنوان «ملک کیخسروی مبارک» یاد می‌کند. سهروردی می‌گوید که «کیخسرو» شارع فهلویون و دارای فره‌ی کیان(:خوَرنَنگه) بوده است. در کلام سهروردی، کیخسرو نمونه‌ای بارز از حکیم کامل و خلیفه‌ی الاهی بر روی زمین بود. درون‌مایه‌ی اوستا و نسک‌های پهلوی چون دین‌کرد و نیز شاهنامه‌ی فردوسی، بر درستی سخن سهروردی گواهی می‌دهد.
3: در نماز «برساد»، ایزدان «خور»، «مهر»، «آسمان» و «انارام» در شمار یاوران شهریور امشاسپند، ستوده شده‌اند.
4: م.اورنگ، جشن‌های ایران باستان، ص71

فرید شولیزاده

خشنَه‌اُترَه اَهورَههِ مَزداو
Gartir Ahurmazd Magupad

 

Gartir Ahurmazd Magupad

 

(Amordad Bi weekly newspaper)

 

Farid Shoulizadeh:  Mobed of the Mobeds (mobed Mobedan) Gartir Hormozan, is the only personality in the history of the Sassanian dynasty, who, though does not have the position of a king but his image and his name can be seen in many historic monuments next to the royal members carved on the mountain rocks.  This is in the face of the fact that usually the petroglyphs and epigraphs belong to the royal class and are the identity of kings of the time and their personal history, while Gartir Hormozan was a religious leader, outside the royal circle of the Sassanian family, and gaining such a high position which was only meant for the royal family shows the importance and value of the unique characteristics of the services and efforts of this man to the Sassanian court.
From the point of view of analytic historians, especially if they have a materialistic inclination in their works, every famous religious element in the history of mankind, who have strived for development and spreading of monotheism and religious identity in the human society, have been introduced as reactionary and repulsive agents.  This way of writing by some of them has gone to such an extent that for the reader the features of outstanding religious leaders have been drawn as cruel, tyrant and dictating personalities.  In studying the historic position of this pious minded person also, only a particular section of his epigraphs has been used as the base of analysis and no attention has been paid to those days’ policies of the Sassanian kings in controlling and suppressing restless and unharmonious groups.  It is obvious that these kings, as much as Gartir Hormozan acted as a true enamoured fundamentalist toward the monotheist religion, did not
believe in the Zoroastrian religion and sometimes even used it as detaining tools.  Their confrontation with the Manesism waves are an example of such policies.  It is clear that under such conditions, Gartir too, with his deep and rooted religious beliefs and enthusiasm, being one of the key officials of the countries politics, has to implement the policies of his government.  Therefore, it is necessary to see him at first sight, as an organ of a whole body . . .
Altogether, from Mobed Gartir Hormozan, 7 petroglyphs remain (in Bishapour, Nagshe Rostam (3 petroglyphs), Naghshe Rajab, Sar Mashhad Kazeroon, Baram Dalak) and 4 epigraphs (in Sar Mashhad Kazeroon, Naghshe Rajab, Naghseh Rostam, Kaabe’ Zartosht), all of which are considered as the heaviest and the most difficult texts which exist in the world, in the Pahlavi language, as far as written literature and terminology concepts are concerned.  Because Gartir was a high level religious personality and would use the special religious and philosophic phrases of his time, understanding his language compared to the epigraphs available from the Sassanian era, is more difficult.  On the whole, the epigraphs of Mobed Gartir have two different writing styles: first, the writings that are about his biography, written with remarkable historic attraction, and second in the petroglyphs in which this great religious leader gives reports of his discovery of the mystic knowledge and about his spiritual observations.
In his life Mobed Gartir experienced the reign of 6 Sassanian kings and rose from the position of “Hirbod” to the unparalleled position of “Gartir Ahurmazd Magupad” and continued rising until he was given the unique and exceptional title of “Bukhtar Ravan Bahram”.  The last time that his name was taken, in the Sassanian era, is in 293 AD when he becomes Marzmand, and this is written in the petroglyph of Nersi, in the south of Suliemanyeh province of Iraq, on a square shaped tower, known as Paykooli inscription.  In this petroglyph the title of “Gartir Ahurmazd Magupad” (Gartir the mobed of Ahuramazda) is seen for the last time in the Sassanian era, and after this evidence, the name of Gartir disappears completely, until the end of the Sassanian era, and the name of this well known Mobed is not mentioned anywhere in the petroglyphs and other documents that have been discovered from the Sassanian era.
Historians are of the belief that, due to the extreme fame and popularity and power of Gartir, Nersi, the Sassanian King, removed him from the political scene, but there is no mention anywhere about the means by which this religious personality was removed from power.  Some believe that Gartir was murdered by the orders of Nersi(?)  There is no doubt that Gartir was put aside in the period when Nersi came to power, because Gartir was a strong supporter of Bahram the 2nd, and Nersi considered Bahram as his main enemy and rival.  In the Paykooli epigraph, Nersi describes the death of Bahram the 2nd, and Nersi’s progress towards Amanistan (the ruling seat of Ravayish during the reign of Bahram the 2nd) and towards Iran, and his meeting with the high rank Sassanian officials in Paykooli and then the defeat of Bahram the 3rd (son of Bahram the 2nd) and throning of Nersi and the names of those who supported him, and then about his treaty with the Romans.
You will find the story of this part of history in Amordad biweekly, No. 207 and 208.

فرید شولیزاده

خشنَه‌اُترَه اَهورَههِ مَزداو
ترجمه‌ی دوجلدی «گات‌ها»، میراث ماندگار «موبد فیروزآذرگشسب»

ترجمه‌ی دوجلدی «گات‌ها»، میراث ماندگار «موبد فیروزآذرگشسب»

گردآوری و نگارش: فرید شولیزاده

 

سرودهای مینوی «گات‌ها»، کتاب آسمانی زرتشتیان و شاکله‌ی ایدئولوژیک و بنیاد فکری «دین‌ مزدیسنی» است. این سرودهای پاک که پیامی اهورایی در سینه دارد و کهن‌ترین و سپنتاترین بخش «اوستا» را تشکیل می‌دهد، توسط «اشوزرتشت» پیامبر، پس از همپرسگی با ذات‌بی‌پایان خداوندی، برای آموزش تمامی مردمان جهان از هر رنگ و نژاد و زبان و برای تمامی درازای تاریخ زندگانی بشر بر روی این سیاره‌ی خاکی آورده شده و چنان فرشکرد و تازه است که هیچگاه غبار کهنه‌گی برخود نخواهد گرفت.
در دوسده‌ی اخیر پژوهش‌های گسترده‌ای از سوی خاورشناسان غربی و دین‌پژوهان زرتشتی بر روی واژگان و درون‌مایه‌ی متن سپند اوستا و گا‌ت‌های پاک صورت گرفته، که نتیجه‌ی آن فراهم آمدند ذخیره‌ای گسترده از پژوهش‌های آکادمیک در این حوزه است. در میان این پژوهش‌ها، بی‌گمان برگردان روانشاد «موبد فیروزآذرگشسب» از گات‌ها را باید یکی از بهترین ترجمه‌های موجود در دنیا از این پیام پاک و اهورایی شمرد. پژوهشی که نتیجه‌ی یک‌عمر تحقیق و تفحص‌های موشکافانه‌ی این موبد دانشمند و فرزانه‌ی بزرگ زرتشتی در متن و پیام گات‌های پاک است... 
زنده‌یاد «موبد فیروزآذرگشسب» فرزند «دستورنامدار دستورشهریار» در دهم بهمن‌ماه 1292خورشیدی در شهر «یزد» دیده به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی را در یزد و تهران به پایان رساند، سپس در سال1307خورشیدی با هزینه کنکاش موبدان یزد همراه با زنده‌یاد «موبد رستم‌شهزادی» به منظور کسب آموزش‌های عالیه در زمینه‌ی دین و فرهنگ زرتشتی و چیرگی کامل بر زبان‌های اوستایی، سنسکریت، پهلوی، پازند، انگلیسی و گفتمان‌های تطبیقی ادیان، به مرکز عالی پژوهش‌های دینی «کاما آتورنان» در هندوستان که دانشکده و پژوهشگاهی است ویژه تربیت موبدان دانشمند، اعزام شد. تحصیل در این مرکز برجسته‌ی آموزش عالی به دو دوره کلی تقسیم شده است. نخست یک دوره‌ی 3ساله که هدف آن تربیت موبدان اوستاخوان است و پس از آن یک دوره‌ی تکمیلی ویژه 4تا5 ساله تخصصی که در پایان فراگیری این دوره آموزشی، دانشجو با مدرک ممتاز «موبد دانشمند» فارغ‌التحصیل می‌شود.
ایشان در دوره‌ی آموزش از محضر اساتیدی بزرگ و نام‌آور چون «دستور دکتر ایرج‌جهانگیر تاراپوروالا»، «دستور دکتر سهراب بُلسارا» و «دستور دکتر مانکجی نوشیروانجی دهالا» بهره‌مند شدند. پس از پایان تحصیل در دانش‌سرای دینی «کاما‌آتورنان» و بازگشت به میهن، ایشان به‌عنوان موبدی‌دانشمند کمر خدمت به دین و فرهنگ زرتشتی و هازمان زرتشتیان گماردند. ضعف‌های پژوهشی و تهی بودن از معنویت ترجمه‌های خاورشناسان غربی از گات‌ها، این انگیزش را در «موبد فیروزآذرگشسب» ایجاد کرد که خود پای در این راه گذارد و به ترجمه‌ی دقیق و موشکافانه‌ی این سرودهای مینوی، کمر همت گمارد. ایشان دراین‌باره در  مقدمه‌ی کتاب می‌نویسند: «موضوعی که موجب شد تا نگارنده به ترجمه گات‌ها اقدام کند، این بود که می‌دیدم در ترجمه‌ی اوستاشناسان خارجی آن روحانیت و معنویت ژرفی که در واژه‌ها و عبارات و متن اوستایی این کتاب آسمانی نهفته است، روشن نگردیده و در نتیجه خواننده مفهوم واقعی و بزرگی مقام این تعالیم را در نیافته و اهمیت آن را کمتر درک می‌نمود.» ایشان در بخشی دیگر از مقدمه ادامه می‌دهند: «در بدو امر خیال داشتم ترجمه‌ی انگلیسی گات‌های روانشاد «دکتر ایرج تاراپوروالا» استاد خود را که با دقت و موشکافی زیادی تهیه و تالیف شده است و نسبت به ترجمه‌ی سایر خاورشناسان غرب بهتر می‌دانستم، به فارسی برگردانم. به‌طور مسلم اینکار در مدت بسیار کوتاهی انجام می‌شد. ولی هنگام ترجمه‌ی کتاب و مقایسه‌ی آن با ترجمه‌ی سایر اوستاشناسان نامی چون: «پروفسور بارتولومه»، «پروفسور میلز»، «دستور کانگا»، «دستور دکتر بُد»، «پروفسور بهرام‌گورانکلساریا»، «پونگار» و روانشاد «استاد پورداوود»، دریافتم که ترجمه‌ی شادروان «دکتر تاراپوروالا» نیز آنطور که باید و شاید منظور نگارنده را برآورده نمی‌سازد. زیرا هدف اصلی نگارنده تنها برگردان انگلیسی به فارسی نبود، بلکه منظور ترجمه‌ای بود که هم با متن اوستایی تطبیق کرده و هم مفهوم واژه‌ها اصالت لغوی و معنوی خود را از دست نداده و در عین حال برای خوانندگان قابل درک و فهم باشد و منظور و مقصود تعالیم الهام شده‌ی پیامبر بهتر درک گردد.» این موشکافی و دقت‌نظر در ترجمه واژه به واژه‌ی گات‌ها از سوی ایشان در بخشی دیگر از مقدمه نیز مستتر است: «یک مترجم کتاب مذهبی باید از هر لحاظ بی‌نظر و بی‌غرض باشد و احساسات و نظرات خصوصی و مذهبی خود را در نوشته‌ها و ترجمه‌هایش دخالت ندهد تا حقایق بهتر روشن گردد... من در مسیر ترجمه‌ی گات‌ها هیچگاه از مفهوم لغوی واژه‌ها منحرف نگردیدم و به میل و دلخواه، آنها را تعبیر و تفسیر نکردم...»
در سال 1337خ «موبد فیروزآذرگشسب» نخستین دست‌آورد پژوهش دامنه‌دار خود بر روی گات‌ها را که یک فرهنگ تطبیقی واژه‌های اوستایی بود، ارائه دادند. این فرهنگ تطبیقی واژگان اوستا به‌همراه آوانویسی واژه‌ها به لاتین و فارسی و برگردان مبسوطی به فارسی پیرامون هریک واژه‌ها بود. همزمان به موازات کار گسترده بر روی متن گات‌های پاک، شاهد ارائه سلسله مقالاتی تخصصی از آن روانشاد در نشریه هوخت دهه‌ی 30 و 40خورشیدی هستیم. جملگی این نوشتارها گویای فرزانگی و ژرف‌نگری ایشان نسبت به متن گات‌هاست. مقالاتی که از سال 1335خ آغاز و در سال‌های 39، 40، 41، 46 و 47 به اوج خود می‌رسد. این سلسله مقالات در سال‌های آخر دهه‌ی 50 تا اوائل دهه‌ی 60 خورشیدی در «پیک‌انجمن موبدان» نیز پی گرفته می‌شود. این نوشتارها از نظر محتوای پژوهشی و آکادمیک در حوزه‌ی مطالعات دین‌زرتشتی، در ترازی ممتاز قرار دارند.
نخستین جلد از پژوهش ارزنده‌ی ایشان بر روی متن گات‌ها مشتمل بر «اهنود گاتا»(یسناهات28،29،30،31،32،33،34) در سال 1351خ و دفتر دوم مشتمل بر «اشتودگاتا»(یسناهات44،45،46)، سپنتمدگاتا(یسناهات47،48،49،50)، وُهوخشترگاتا(یسناهات51) و وهیشتوایش‌گاتا(یسناهات53) در سال 1359خ به کوشش «انتشارات‌فروهر» به زیور طبع آراسته شد. این انتشارات به ترتیب در سال 1383و84خ در تجدید چاپ دفتر اول و دوم این اثر ارزشمند همت گمارد.
ساختار پژوهشی این کتاب به گونه‌ای است که ترجمه‌ی هر بند از گات‌ها به‌گونه‌ای مستقل صورت پذیرفته است. برای هر بند نخست آوانوشت اوستایی به خط دین‌دبیره می‌آید، سپس متن اوستایی با نویسه‌ی فارسی برای کسانی که آشنایی با دین‌دبیره ندارند آورده می‌شود، پس از آن آوانوشت آن بند به لاتین آورده شده، آنگاه ترجمه‌ای دقیق و واژه به واژه از آن بند ارائه می‌شود که برای سهولت خوانش آن، متن واژه به واژه برابر آوانویسی‌ها شماره گذاری شده است. سپس ترجمه‌ای آزاد از آن بند ارائه می‌شود تا پیام آن بند از گات‌ها در اختیار خواننده گذارده شود و پس از آن تفسیری برای روشن‌تر کردن پیام آن بند، در پی ترجمه آزاد آورده می‌شود. در پایان واشکافی هر بند نیز شاهد ارائه شرح و بیان واژگان درون آن بند برای رهیافت به اصل و ریشه‌ی آن واژگان اوستایی هستیم. این شرح واژگان در پایان کتاب نیز به‌صورت یک فرهنگ واژگان جامع همراه با آوانوشت دین‌دبیره، معانی و راهنمای سرچشمه‌ی آن واژه در گات‌ها دوباره ارائه می‌شود.
پس از چندسال از انتشار این اثر ارزشمند، همزمان با برپایی مراسم یکصدمین سالگرد درگذشت «مانکجی لیمجی هاتریا» توسط کنکاش موبدان آمریکای شمالی، روانشاد «موبد فیروزآذرگشسب» برای آگاهی بیشتر دین‌پژوهان متن ترجمه‌ی آزاد این دو مجلد گات‌ها را به زبان انگلیسی ترجمه و برای آراستن به زیور چاپ به آن کنکاش تقدیم کرد.
سرانجام در تاریخ پنجم تیرماه 1375خ طومار یک چنین زندگی بزرگ، فعالانه و مفیدی در هم نوردیده شد و موبد دانشمند و فرزانه‌ی گرانقدر «موبد فیروزآذرگشسب» چشم از گیتی فرو بست. باشد که روان پاکش به مینوجهان، بهشت روشن نیکان شاد و آرام باد. ایدون باد.

فرید شولیزاده

خشنَه‌اُترَه اَهورَههِ مَزداو
نگاهی به کارنامه‌ی علمی پژوهشی «دستور رستم‌شهزادی»

نگاهی به کارنامه‌ی علمی پژوهشی «دستور رستم‌شهزادی»

 

 


ز استاد چو وصف جام‌جم بشنودم   خود جام جهان نمای جم من بودم

                                                                                                     (سهروردی)


«ارائه شده در همایش بزرگداشت موبد رستم‌شهزادی و ماهنامه‌ی فروهر»

گردآوری و نگارش: فرید شولیزاده

 

اگر بخواهیم نام پنج‌تن از کسانی را که در حیات دینی و اجتماعی دو سده‌ی اخیر هازمان بهدینان ایران، نقشی محوری داشته‌اند را برشماریم، بی‌شک نام پیشوای بزرگ و فرزانه، زنده‌یاد «دستور رستم‌شهزادی» یکی از آن پنج‌نام خواهد بود. پاکمردی که وجود مبارکش سرچشمه‌ای جوشان از راستی و معدنی غنی از دانش اهورایی بود. آن آموزگار بزرگی که در سراسر عمر پُربرکتش با اندیشه، گفتار و کردارنیک زیست و در راه شناساندن حقیقت پیام اهورایی دین‌زرتشتی هر سختی، ناهمواری و ناملایمتی را به جان خویش خرید و تا آنجا که تن خسته و رنجورش توان داشت، در راه آموزش دین‌وفرهنگ‌زرتشتی همت گمارد. به راستی که «دستور رستم شهزادی» تجسم زنده‌ی یک «اَشون» و بحَق «سوشیانت» زمان بود...

اگر فردی اندیشه‌پژوه بخواهد کارنامه‌ی علمی پژوهشی زنده‌یاد «دستور رستم‌شهزادی» را مورد واکاوی قرار دهد، گنجینه‌ای کم‌نظیر از کتاب، مقاله‌ها و سخنرانی‌های بسیار دقیق و موشکافانه در حوزه‌ی دین و فرهنگ زرتشتی را دربرابر خود خواهد یافت که مانند آن را در دو سده‌ی اخیر در نزد کمتر دین‌پژوه زرتشتی می‌توان یافت. دستور شهزادی 65سال بطور جدی سخنرانی و نویسندگی کرده است. وی سخنرانی چیره‌دست بود، چنانکه در درازای عمر گوهربار خویش بیش از هزار سخنرانی در محافل گوناگون از کنگره‌های‌جهانی‌زرتشتیان گرفته تا دانشگاه‌های مختلف، صداوسیما، پرسه‌ها، جشن‌ها، آیین‌ها و مراسم‌های متعدد انجام داده است. قلم توانای «دستور رستم‌شهزادی» صدها نوشتار از خود در ماهنامه‌های «هوخت»، «مهنامه‌ی زرتشتیان»، «پیک‌کنکاش‌موبدان»، «فروهر»، «چیستا»، و نیز کتاب‌های متعددی در حوزه پژوهش‌های دین و فرهنگ زرتشتی از خود به یادگار گذاشته است. از جمله‌ی این کتاب‌ها می‌توان به ترجمه به فارسی متن پهلوی«ماتیکان‌هزارداتستان»(:قانون مدنی زرتشتیان‌ در زمان ساسانیان)، آوانویسی کتاب سپند «خرده‌اوستا»، ترجمه‌ی «گات‌ها»، «زرتشت و آموزش‌های او»، «جهان‌بینی زرتشتی»، «زرتشتیان یکتاپرستند»، «سیری در آموزش‌های گات‌ها»، «واژه‌نامه پازند»، «دین‌ودانش»(:کتاب آموزش دینی دانش‌آموزان اول دبیرستان)، ترجمه به فارسی کتاب بسیار ارزشمند «خداشناسی زرتشتی»(:Zoroastrian Theology) اثر «شمس‌العلما دستور دکتر مانک‌جی نوشیروان‌جی دهالا»، ترجمه به فارسی کتاب «زناشوئی در ایران‌باستان» اثر «دستور جمشیدکاووس‌جی‌کاتراک» و ترجمه به فارسی کتاب«آموزش‌های زرتشت ـ پیامبر ایران» اثر «دکتر تهمورس‌ستنا» اشاره کرد.

«ماتیکان‌هزارداتستان»(1328خ)یا «قانون مدنی زرتشتیان در روزگار ساسانیان»:برگردان به فارسی و انتشار این کتاب پهلوی برجای مانده از روزگار ساسانیان را باید نخستین کار پژوهشی تمام‌عیار «دستور رستم شهزادی» در لباس یک موبد دانشمند شمرد. ترجمه به فارسی این متن در راستای کار پژوهشی دانشمند پارسی «دستور سهراب‌جمشیدبُلسارا» که موبدشهزادی افتخار شاگردی ایشان در دانشسرای دینی «کاماآتورنان» را داشتند، صورت پذیرفته است.برگردان این کتاب به منظور ارائه پایان‌نامه کارشناسی رشته‌ی حقوق تنظیم شده است. «دستور رستم‌شهزادی» آرمان از ترجمه‌ی این اثر را چنین بیان می‌دارد: «از پروردگار یکتا خواستارم که مرا در این کار مهم و سودمند یاری فرماید تا بتوانم چنان‌که باید حقایق تاریخی و حقوقی نیاکان ارجمند و بافرهنگ خود را بدون دخالت تعصبات ملی و میهنی و مذهبی به اهل فضل و دانش نشان داده و قوانین و سنن و آداب دینی و اجتماعی ایرانیان‌باستان را چنان‌که بوده در مد نظر حقوقدانان ایران امروز قرار دهم.»(1) 

«زناشوئی در ایران‌باستان»(1342خ): در فروردین‌ماه 1342خ دستورشهزادی اقدام به ترجمه اثر ارزشمند پیشوای فرهیخته «دستور کاووس‌جی کاتراک» به فارسی کرد. دستورکاتراک در مقدمه‌ی این کتاب ضمن قدردانی از موبد رستم‌شهزادی که در آن هنگام مدیریت کتابخانه‌ی «اردشیر یگانگی» را بر دوش داشت و در پژوهش و گردآوری این اثر یاری‌رسان ایشان بودند، آرزو می‌کند که ایرانیان بتوانند با خواندن این کتاب به تصویری روشن از جایگاه زنان در تمدن‌زرتشتی دست یابند.

«آموزش‌های زرتشت ـ پیامبر ایران»(1354خ): این کتاب، پژوهشی درباره‌ی روش اندیشیدن و کامیاب شدن در زندگی برابر آموزه‌های مینوی گات‌ها به خامه‌ی «دکتر تهمورس‌ستنا»(T.R.Sethna) اندیشمند نام‌آور پارسی است. این کتاب را دستورشهزادی به فارسی ترجمه کرده و گفتمان‌ها و تفاسیری بر ترجمه‌های آن از گات‌ها، افزوده است. این کتاب به سال 1975م در پاکستان و به همت انجمن‌پارسیان کراچی به‌چاپ رسیده است. در بخشی از این کتاب می‌خوانیم:  «دستور و آموزش‌های دینی اشوزرتشت برای رهبری همه‌ی مردم جهان فرود آمده و همه‌کس از هر مکان و زمانی می‌تواند آن را برای رستگاری گیتی و مینوی خود به‌کار بندد. زیرا که اشوزرتشت دین خود را نه فقط برای ایرانیان بلکه همه جهانیان آورده است. آن پیامبر بزرگ در یسنای44بند9و10 اشاره به پیشوایانی می‌کند که باید برای گسترش دین‌زرتشتی به شهر و کشورهای دوردست مسافرت کنند. در اوستا نام چندتن از تورانیانی که مذهب زرتشتی را پذیرفته و با ایمان کامل آن را پیروی می‌کنند، برده شده است. حتی در یکی از نمازهای پازند که در زمان شاهان اولیه ساسانی نوشته شده، اشاره به تازیان بسته‌کشتیان کرده و به آنها درود می‌فرستد. تنها پس از شکست ساسانیان و غلبه تازیان بر سرزمین‌های زرتشتی است که در اثر جبر زمان نه فقط پیشرفت و گسترش آئین‌بهی متوقف شد، بلکه توانایی پذیرش دیگران نیز از ما سلب شد. این در حالی است که آموزش‌های گات‌ها به‌منظور بهبود زندگی مردمان جهان و غلبه بر هوا و هوس و پیروی از نیکی و خوبی فرود آمده. ممکن است در هنگام سخن گفته شود که آموزش‌های گات‌ها در این عصر دنیاپرستی و مادی‌گری مناسب و عملی نیست. در پاسخ باید به هات32بند6 نظر افکنیم: «شخص گناهکار و گمراه ممکن است برای مدتی با روش و اعمال زشت خود کامیاب و معروف گردد ولی اهورامزدا از خرد خویش نیت و اندیشه همه را می‌داند و به‌درستی کارهای مردم را داوری خواهد کرد و سرانجام سروری و فیروزی اشا و راستی همه‌جا را فرا خواهد گرفت.» به گفته‌ی دیگر کامیابی‌های تبهکاران و ستمگران همیشه کوتاه و گذرا خواهد بود.»(2)

«زرتشتیان یکتاپرست هستند»(1364خ): این کتاب، رساله‌ای بسیار مفید در حوزه‌ی خداشناسی‌ زرتشتی است. موبد بزرگوار در این اثر با مدد جویی از علم‌کلام، نخست به واکاوی اصل‌وحدت‌وجود و گفتمان یکتاپرستی در دین‌زرتشتی می‌پردازد. سپس گستره‌ی سخن را بازتر کرده و به واشکافی موضوعاتی چون امشاسپندان، دو گوهر همزاد، چیستی و منشاء مساله‌ی شر در جهان‌بینی اشوزرتشت و... می‌پردازد.

«جهان‌بینی‌زرتشتی»(1367خ): این کتاب بی‌شک یکی از منسجم‌ترین، دقیق‌ترین و بی‌نقص‌ترین کتاب‌های تخصصی است که در دو سده‌ی اخیر پیرامون ایدئولوژی و جهان‌بینی‌زرتشتی به رشته‌ی تحریر در آمده است. ما در این کتاب شاهد موشکافی بی‌سابقه و ژرفی در هسته‌ی مفاهیم بنیادین دین‌زرتشتی هستیم. نگارنده سطر سطر این کتاب را آئینه‌ی تمام‌نما از اقیانوس دانش و اندیشه‌ی والای موبد دانشمند «دستور رستم‌شهزادی» می‌بیند. آن بزرگوار در پیشگفتار کتاب، آرمان از گردآوری و نگارش این اثر ارزشمند را این‌گونه بیان می‌دارند: «اینجانب پس از سال‌ها تدریس و بحث و ایراد سخنرانی‌های دینی و تجربیات حاصله در این راه، بر آن شدم تا به شیوه روز و بنا به پیشرفت دانش و بالارفتن پایه‌ی اندیشه و خرد و تحصیل جوانان زرتشتی، کتابی فراهم کرده و در دسترس آنان قرار دهم. تا هم بهتر دستور و فرمان‌های دین و سود پیروی از آن را دریافته، و هم بیش از پیش آماده خدمت به خانواده و هم‌گروه و هم‌میهنان و به‌طور کلی همه‌ی مردم جهان گردند. در عین‌حال از وسوسه‌های اهریمنان و زیان‌های فرهنگ غربیان و سیاست‌های ویرانگر دشمنان در امان باشند.»

«زرتشت‌وآموزش‌های‌او»(1371خ): از نگاه نگارنده این کتاب در کنار کتاب «جهان‌بینی‌زرتشتی»، ارزشمندترین آثار علمی پژوهشی «دستور رستم‌شهزادی» هستند. کتاب «زرتشت‌وآموزش‌های‌او» را باید به‌نوعی مکمل کتاب «جهان‌بینی‌زرتشتی» قلمداد کرد، با این تفاوت که گستره‌ی سخن در آن به تاریخ کیش‌زرتشتی نیز بسط می‌یابد. موبد دانشمند و پیشوای بزرگ ما در این دو کتاب چنان با گویایی و شیوایی از بند بند پیام اهورایی گات‌ها در بیان کلام خویش بهره می‌جوید که تحسین هر فرزانه‌ی اندیشه‌پژوهی را برمی‌انگیزد. زنده‌یاد «دستور رستم‌شهزادی»در بخشی از کتاب «زرتشت و آموزش‌های او» می‌نویسد: «آنچه سبب تفکر ماست بالاخره روزی در ما حلول خواهد کرد و خلق و خو و روحیه ما را خواهد ساخت. اگر در اندیشه و تفکر خود آلایش و غرضی نداشته باشیم، لاجرم خود پاک و بی‌غرض خواهیم شد. به همین سبب عرفانیت و اندیشه و منش را روح و جوهر عبادت می‌شمارند. زیرا اخلاف ما از نیروی تفکر به‌وجود می‌آید و این قوه در طی زندگی مربی و آموزگار ماست.»(3)

«سیری در آموزش‌های گات‌ها»: این کتاب در چندین نوبت با دهش یکی از بهدینان خیراندیش و با دستیاری دوره‌های گذشته‌ی انجمن‌زرتشتیان‌تهران چاپ و برای بالابردن آگاهی‌های دینی عموم، در اختیار بهدینان قرار داده شده. در این کتاب «دستور رستم‌شهزادی» با زبانی ساده به واشکافی پیام اهورایی گات‌ها می‌پردازد. نکته‌ی ارزشمندی که در این کتاب و کتاب «زرتشت و آموزش‌های او» پیوسته روح این قلم را نوازش می‌دهد بهره‌گیری پیوسته‌ی «موبدشهزادی» از صفت «رهبرجهان» برای یادکرد سرورمان «اشوزرتشت» است. واژه‌ای که بی‌شک یادآور درون‌مایه هات28بند4 گات‌هاست: «ای اهورامزدا من آگاهم که مرا برای رهبری روان مردم جهان گماشته‌ای و از پاداشی که برای کردار نیک و بد می‌بخشی آگاهم و آماده‌ام تا زمانی که مرا تاب و توانائیست به مردم بیاموزم که به‌سوی راستی راه پویند.»

«برگردان گات‌ها»(1377خ): «گات‌ها»، هسته‌ی ایدئولوژیک و پیام اهورایی دین‌زرتشتی و کهن‌ترین و سپنتاترین بخش «اوستا» است. این سرودهای مینوی توسط پیامبر ما اشوزرتشت پس از همپرسگی وی با ذات‌بی‌پایان خداوندی برای آموزش مردمان جهان از هر رنگ و نژاد و زبان و برای تمامی درازای تاریخ زندگانی بشر بر روی این سیاره‌ی خاکی آورده شده و چنان فرشکرد و تازه است که هیچگاه غبار کهنگی برخود نخواهد گرفت. برگردان «دستور رستم‌شهزادی» از این کلام سپند، به صورت روان همراه با تیتر موضوعی هر بند است. در کنار ترجمه گات‌ها گفتارهایی پیرامون پیدایش اشوزرتشت و آمادگی زمینه برای ظهور آن وخشور، رسالت اشوزرتشت و چارچوب کلی آموزش‌های اشوزرتشت برای بالا بردن آگاهی‌های خوانندگان پیوست سرآغاز کتاب می‌باشد. در پایان کتاب نیز یک لیست موضوعی از درون‌مایه بخش‌های مختلف گات‌ها ارائه شده است که برای خوانندگان دین‌پژوه مفید خواهد بود.‌

«خداشناسی زرتشتی»(1377خ): کتاب«ZoroastrianTheology»همانند دیگر آثار «دستوردکترمانک‌جی‌نوشیروان‌جی‌دهالا» در شمار معتبرترین آثار پژوهشی موجود در جهان پیرامون دین‌وفرهنگ‌زرتشتی است و به تناوب در جهان غرب توسط دانشگاه‌های «آکسفورد» و «کلمبیا» و در هندوستان به همت موسسه‌ی‌خاورشناسی«کاما» به‌چاپ رسیده است. در کتاب «خداشناسی زرتشتی» ما شاهد تفکیک گفتمان خداشناسی در چند بازه‌ی تاریخی هستیم. نخست سیستم خداباوری مردمان پیش از اشوزرتشت مورد واکاوی قرار می‌گیرد، سپس دستگاه خداشناسی گات‌ها و امتداد این خداشناسی سیستماتیک در عصر اوستا بررسی می‌شود و در بخش سوم پژوهشگر به واکاوی گفتمان خداشناسی در روزگار نسک‌های پهلوی و عصر اشکانیان و ساسانیان می‌پردازد. در بخش پایانی کتاب، «دستور دکتر دهالا» به واشکافی اتمسفر فکری پارسیان‌هند از سده‌ی نوزدهم تا هنگام نگارش کتاب می‌پردازد. «دستور شهزادی» به‌عنوان کسی‌که محضر درس و سخنرانی‌های «دستور دکتر دهالا» را درک کرده بوده و مترجم آثار وی در ایران بود، پیرامون وی می‌نویسد: «دستور دکتر دهالا را باید یکی از بی‌باکترین اصلاح‌طلبان و رفورمیست‌های آیین‌زرتشتی و در واقع از احیاءکنندگان زرتشتیگری اصیل به‌شمار آورد که بواقع در این راه از طعن و لعن بسیاری از همکیشان متعصب و جاهل خود هیچ‌گاه نترسید و در راه نشان دادن حقایق دین و آموزش‌های واقعی اشوزرتشت به جهانیان تا آنجا که توان داشت کوشید.»(4)

«واژه‌نامه پازند»(1386خ): یکی از کارهای ارزشمند زنده‌یاد «دستور رستم‌شهزادی»، گردآوری واژه‌های پازند و پارسی‌دری‌کهن بود که در سال‌های پایانی زندگانی خویش آن را مرتب و برای چاپ آماده ساخت. این فرهنگ واژگان پازند بنابر مشکلاتی چند در سال 1386خ و چندین‌سال پس از درگذشت دستور رستم‌شهزادی به‌چاپ رسید. دانش فیلولوژی واژه‌ی «پازند» را برگرفته از واژه‌ی اوستایی «پئیتی‌زَنته» به‌معنی «پانویس‌شرح و تفسیر» می‌دانند. واکاوی نسک‌های پهلوی و پازند بر ما آشکار می‌سازد که از میانه‌ی روزگار ساسانی، واژگان پهلوی در قالب متن‌های پازند ساده‌تر شده‌اند و به خط دین‌دبیره بازنویسی شده‌اند. گردآوری این واژه‌های پازند و پارسی‌دری‌کهن توسط «دستور رستم‌شهزادی» در این فرهنگ‌واژگان را باید سرآغازی در بررسی و بازشناسی نوع و ریشه‌های این واژه‌ها دانست.

ویژگی مشترکی که نگارنده در بیشتر کتاب‌ها و نوشتارهای «دستور رستم‌شهزادی» می‌بیند، عوام‌فهم بودن این آثار تخصصی است! چه، این آثار در عین حال آن‌که جامع و تخصصی بوده و از غنای دانش دینی برخوردار است، در عین حال عوام‌فهم نیز هست. این سخن ساده‌ای نیست، زیرا برای انجام چنین کاری می‌بایست هم در دانش‌دین خبره بود و هم به علومی چون علم‌کلام، روانشناسی‌دینی و جامعه‌شناسی‌دینی چیرگی کامل داشت، و این چیزی است که در وجود مبارک موبد دانشمند، «دستور رستم‌شهزادی» یکجا گرد آمده بود. اگر درست به پیرامون خویش بنگریم، می‌بینیم که کوشندگان حقیقی و بی‌ادعای دین و فرهنگ زرتشتی در روزگار حاضر، آن زنان و مردانی که خود را پیشرو و تازه‌کننده‌ی این آیین اهورایی می‌دانند، یا شاگرد «دستور رستم‌شهزادی» بوده‌اند و یا از چشمه‌سار نوشتارها و آثار ارزنده‌ی آن پیشوای فرزانه سیراب شده‌اند و قلب‌هایشان با دستیاری اندیشه‌های اهورایی آن پارسای سودرسان، به نور و فروغ ذات‌بی‌پایان‌اهورایی روشن شده است. از ذات‌بی‌پایان پروردگار رایومند و خروهمند برای روان آن پیشوای وارسته «وَهیشتم اَهوم اَشه اُنام رَاُچنگهم ویسپوخواتِرم»(:بهشت روشن و سراسر شادی، جایگاه پرهیزکاران) خواستارم. ایدون باد.

 

پی‌نوشت:

1: بخشی از مقدمه‌ی کتاب «قانون مدنی زرتشتیان در روزگار ساسانیان»

2: آموزش‌های زرتشت ـ پیامبر ایران، ص 10 و 16

3: زرتشت و آموزش‌های او، ص 88

4: خداشناسی زرتشتی، ص9

 

یاری‌نامه:

1: «ماتیکان‌هزارداتستان»(قانون‌مدنی‌زرتشتیان‌ در زمان ساسانیان)، گردآوری و ترجمه «موبد رستم‌شهزادی»، 1328خ

2: «دین و دانش و تعلیمات دینی» دوره‌ی اول دبیرستان، تالیف موبد رستم‌شهزادی، انتشارات انجمن زرتشتیان تهران، بی‌تا

3: «زناشویی در ایران‌باستان»، گردآورده «دستور دکتر جمشید کاووس‌جی کاتراک»، ترجمه «موبد رستم‌شهزادی»، انتشارات انجمن زرتشتیان تهران 1342خ

3: «آموزش‌های زرتشت ـ پیامبر ایران»، نوشته «دکتر تهمورس‌ستنا»(:T.R.Sethna)، ترجمه و تفسیر «موبد رستم‌شهزادی»، بنیاد انتشارات فرهنگ آریائی 1975م کراچی ـ پاکستان

4: «زرتشتیان یکتاپرست هستند»، نوشته «موبد رستم‌شهزادی»، انتشارات انجمن زرتشتیان تهران 1364خ

5: جهان‌بینی‌زرتشتی، موبد رستم‌شهزادی، سازمان انتشارات‌فروهر 1367خ

6: زرتشت و آموزش‌های او، موبد رستم‌شهزادی، سازمان‌انتشارات‌فروهر 1371خ

7: سیری در آموزش‌های گات‌ها، موبد رستم‌شهزادی، انتشارات انجمن زرتشتیان تهران 1374خ

8: برگردان گات‌ها، ترجمه، تفسیر و یادداشت‌ها موبد رستم‌شهزادی، نشر فردوس 1381خ

9: «خداشناسی زرتشتی»(:Zoroastrian Theology)، «دستوردکترمانک‌جی‌نوشیروانجی‌دهالا»، ترجمه «دستور رستم‌شهزادی»، سازمان‌انتشارات‌فروهر 1377خ

10: واژه‌نامه پازند، موبد رستم‌شهزادی، سازمان‌انتشارات‌فروهر 1386خ

11:  مجموعه سخنرانی‌های موبدموبدان رستم‌شهزادی، به‌کوشش مهرانگیزشهزادی، تهران 1380خ

12: آرشیو نشریات «هوخت»، «پیک‌کنکاش‌موبدان»، «فروهر» و «چیستا»

فرید شولیزاده

خشنَه‌اُترَه اَهورَههِ مَزداو
متن کامل مصاحبه‌ی «فرید شولیزاده» با «موبد دکتر اردشیرخورشیدیان»...

«موبد دکتر اردشیرخورشیدیان»:

«دستور رستم‌شهزادی» بزرگترین شخصیت یک‌سده‌ی اخیر جامعه‌ی ایرانیان‌زرتشتی است

 

 

«ارائه شده در ماهنامه‌ی پارس‌نامه»

 

فرید شولیزاده: روز اردیبهشت‌امشاسپندوفروردین‌ماه در گاهنمای‌زرتشتی(:3فروردین‌خورشیدی)، مصادف است با زادروز موبددانشمند و فیلسوف‌نام‌آور «دستور رستم‌شهزادی». به‌همت و همازوری گروهی از جوانان و بهدینان دین‌دوست و دینیار و البته پشتیبانی‌های همه‌جانبه و دلگرم‌کننده‌ی گرامی «انجمن موبدان» و نماینده‌ی گرانقدر ما در مجلس «دکتر اسفندیاراختیاری» بنا شد تا به‌منظور نکوداشت جایگاه والای آن پیشوای فرزانه، مراسم بزرگداشتی در زادروز ایشان با باشندگی تمامی همکیشان دین‌دوست و قدرشناس در «تالار پولاد کسنویه» برپا شود. این گرامی‌داشت بهانه‌ای شد تا به حضور «دستور دکتر اردشیرخورشیدیان» فرنشین فرهیخته و محترم «انجمن‌موبدان» برسیم و ساعاتی با ایشان پیرامون سیرت روانشاد «دستور رستم ‌شهزادی» به گفت‌وگو بنشینیم.(در ادامه متن کامل این گفت‌وگو از برابر دیدگانتان خواهد گذشت.)

ما امروز به‌حضور شما رسیدیم، از آن جهت که جنابعالی سالیان درازی افتخار شاگردی و هم‌نشینی روانشاد «موبد رستم‌شهزادی» را داشتید و امروز به‌عنوان یک موبددانشمند و فرنشین «انجمن موبدان»، بر جای روانشاد «موبد رستم‌شهزادی» نشسته‌اید. آنچه از واکاوی آثار و نوشتار های شما برمی‌تابد، کوشش قدرشناسانه‌ی شما در وفادار ماندن به الگوی پژوهشی و چارچوب کلامی آن شادروان است... به‌عنوان موبدی که سال‌ها افتخار شاگردی «موبد رستم‌شهزادی» را داشته است، چه ویژگی‌های بارزی را از شخصیت ایشان به‌یاد دارید؟

ـ به‌نام و یاری اهورامزدا. من نخست سپاسگذاری می‌کنم از مهر و محبت شما جوان دین‌دوست و دین‌پژوه... پیرامون روانشاد «موبد رستم‌شهزادی» باید عرض کنم که ایشان مرد بسیار بزرگی بودند و من خاطرات و خصوصیات اخلاقی بسیاری از ایشان به‌یاد دارم. ایشان اساسا" فردی بسیار صبور و آزاداندیش بودند و همیشه به عقاید مخالفین گوش می‌دادند و با تسلطی که بر علم‌کلام و دانش دین داشتند، پاسخ‌های شایسته‌ای می‌دادند. این صبر و حوصله‌ی ایشان شامل حال من هم که در آن زمان با نگاه صرفا" علمی به ابعاد گوناگون دین می‌نگریستم، نیز می‌شد. من در هنگام جوانی و دانشجویی مکاتب گوناگون فلسفی را از مکاتب مادی‌گرای محض چون «مارکسیسم» و «اگزیستانسیالیسم» تا مکاتب میانه و شرقی را مورد واکاوی و مطالعه قرار داده بودم و البته در این میان به «برتراند‌راسل» توجه ویژه‌ای داشتم. برای من بسیار جالب بود که ایشان با یکایک این مکاتب فلسفی آشنا بودند و بدون تعصب‌مذهبی و جبهه‌گیری، با زبان و کلامی شیوا به گفتگو با من پیرامون این حوزه‌های اندیشه و فلسفه می‌پرداختند و یکایک آنها را در کفه‌ی سنجش با جهان‌بینی‌زرتشتی قرار می‌دادند و اهورایی بودن دین و جهان‌بینی‌زرتشتی در برابر این مکاتب اومانیستی را مورد بحث قرار می‌دادند. دینی که مبتنی بر راستی، نیکی و خردمندی است و بینا کننده‌ی دیده‌دل است. ایشان همواره پیرامون سه قسمت «تن»، «دئنا» و «منو» از 5‌ بخش وجودی انسان با من گفتگو می‌کردند و می‌فرمودند که جسم را با تکیه بر ورزش و تغذیه درست می‌توان پویا و سالم نگهداشت؛ بخش دیگر «منه» یا خرد است و انسان تنها موجودی است که صاحب «من» است و می‌تواند «من» خود را بالا ببرد و «هومن»، «وهومن» و «سپنته‌من» شود و یا سقوط کند به‌سوی «دوژمنی»، «اَکُمنی» و «اَهرمنی»؛ بر همین اساس است که خرد همیشه باید در کنار «دئنا»(:دیده‌ی‌دل و چشم‌درون) باشد. به زبانی دیگر اخلاق و دانش دین همواره باید در کنار دانش کاربردی و خرد باشد. زیرا علم تهی از اخلاق، اسلحه‌ی خطرناکی بر علیه خود بشریت خواهدبود. اگر قرار باشد دیده‌ی دل و وجدان در کنار خرد نباشد، بهتر آن است که خرد هم نباشد. زیرا بزرگترین صدمات به جامعه‌ی انسانی را انسان‌های خردمند اما بی‌وجدان وارد کرده‌اند. این سخنی است که پیوسته روانشاد پیرامون آن سخن می‌گفت و می‌فرمود که دین زرتشتی، آیین دیده‌ی دل و طریقت وجدان‌مداری است. ایشان دقت‌نظر بسیاری به درون‌مایه واژه‌های کلیدی «دینی»، «مذهبی» و «فلسفی» داشتند و روی این حوزه‌ها‌ی کلامی کارهای ارزشمندی انجام دادند. چنان‌که خود شما آگاه هستید، من هم خیلی به حوزه‌ی کلامی و فلسفه علاقه‌مند هستم و کوشیدم کار ایشان را پی بگیرم. مثلا" تفاوت «دین» با «مذهب یا کیش» چیست؟ یا چرا از واژه‌های «جهان‌بینی» و «فرهنگ» بهره می‌گیریم؛ «حقیقت»، «طریقت» و «شریعت» در ساختار ایدئولوژیک دین چه تعریفی دارند؟ یا حتی چرا می‌گوییم «پسر»، چرا می‌گوییم «دختر»، یا برای نمونه این‌که چرا در زبان عربی  و کلا" در بینش‌های سامی به زن می‌گویند «نسا» درحالی که ما به مُردار می‌گوییم «نسا»... هر واژه‌ای باورها و فلسفه‌ای در پس خود دارد و ما باید به آن باورها توجه کنیم و از بازی کردن با این واژه‌ها و دست‌اندازی در آنها بپرهیزیم. یکی از ویژگی‌های ایشان نکته‌سنجی بود؛ ایشان در برخورد با افراد گوناگون می‌کوشیدند با بیان تمثیل‌های شیرین و به زبان قابل فهم هرکس، با وی سخن بگویند. زبان بسیار بسیار شیرینی داشتند. به کمک این زبان شیرین بود که بسیاری از سخنان و پندهای موبد در خاطر مردم می‌نشست. با آن‌که سنشان بالا بود خیلی از جوان‌ها، حتی بچه‌ها دوستشان داشتند و چون پروانه به گردش جمع می‌شدند. من خیلی از دوران جوانی به ایشان ارادت داشتم واز هر فرصتی استفاده می‌کردم که پای صحبت ایشان بنشینم و از محضر ایشان بهره ببرم. من تعداد زیادی از این سخنان و نیز سخنرانی‌های عمومی ایشان را ضبط کرده بودم و پیوسته به آنها گوش می‌دادم. واقعا" روانش شاد خیلی با شیوایی و بهره‌گیری از دانش روز می‌کوشید تا آموزش‌های دین را برای مردم بازگو کند. ما در یک‌سده‌ی گذشته موبدان بزرگی مانند آذرگشسب‌ها، اُشیدری و پدر روانشاد خود داشتیم اما در حوزه‌ی فلسفه‌ی‌دین و علم‌کلام، «موبد رستم‌شهزادی» به‌راستی سرآمد روزگار بود، ایشان درواقع بار کلامی «انجمن‌موبدان» را بر دوش داشتند. من به‌شخصه به‌عنوان موبدی که افتخار شاگردی ایشان را داشته‌ام تا امروز کوشیده‌ام که چارچوب پژوهشی و نگاه علمی آن روانشاد به گفتمان‌های دین، در انجمن‌موبدان پی‌گرفته شود و تا آنجا که ممکن است کیش(مذهب) ما به اصول 9 گانه دین ما که جهان‌بینی اشوزرتشت است، نزدیک‌تر شود.

ـ شما پیوسته از نگاه علمی خودتان و موبدشهزادی به دین سخن به میان می‌آورید، می‌توانید در این باره بیشتر توضیح دهید؟

ـ عرض کنم خدمت شما که من از حدود سال 1365خ که به‌طور جدی تصمیم گرفتم موبد شوم، آموزش‌های بایسته را نزد روانشادان پدرم و «موبد رستم‌شهزادی» آغاز کردم و این پروسه تا سال‌های 74_75 ادامه داشت. بخش‌های در پیوند با سنت و آیین‌ها را مانند فراگیری دین‌دبیره و شیوه‌ی برگزاری آیین‌ها را نزد روانشاد پدرم و جهان‌بینی‌زرتشتی، حکمت و فلسفه را نزد روانشاد «موبد رستم‌شهزادی» فرا گرفتم. زنده‌یاد در این راه خیلی خردمندانه برخورد می‌کردند و آشنایی ایشان با علوم روز سبب شده بود تا ایشان مقوله‌ی دین را از دریچه‌ی علم نیز بنگرند. من به‌عنوان یک دانش‌آموخته‌ی چشم‌پزشکی خدمت روانشاد پدرم هم عرض کردم که من به یک جهان‌بینی علمی پیرامون انسان و جهان رسیده‌ام و وجود انسان را تا آنجا که دانش پزشکی یاری رسان بوده، شناخته‌ام. به‌ویژه پدیده‌ای به‌نام « نور» را که در دین‌زرتشتی جایگاهی والا دارد چون در بُعد فیزیکی با دانش چشم‌‌پزشکی در پیوند است، خوب شناخته‌ام. بر همین پایه خوانش من از دین و فرهنگ زرتشتی به صورتی علمی بوده است. همنشینی و گفتگوهای پیوسته‌ی و متمادی من با موبدشهزادی سبب شد تا به برابری و همخوانی دین و فرهنگ زرتشتی با علم و دانش هرچه بیشتر پی ببرم. ببینید دانش امروز، به ویژه در حوزه‌ی علوم‌پایه با بخش فیزیکی و خرد ما انسان‌ها سر و کار دارد. دانش دین به ما کمک می‌کند تا بخش مینوی و درونی یا وجدانی خودمان یا به زبان اوستایی «دئنا» بشناسیم و هم با دیده‌ی دانش و خرد، و هم با اخلاق و چشم‌دل یا دیده‌ی‌درون به واکاوی پدیده‌های پیرامونمان بپردازیم. و خرد و دانش را بدون اخلاق و وجدان به‌کار نگیریم. این چیزی بود که موبدشهزدای پیوسته بر آن تاکید می‌کردند. آن روانشاد همیشه من و دیگر جوانان دین‌دوست را به پژوهش‌های علمی و مقاله‌نویسی در حوزه‌ی دین و فرهنگ زرتشتی تشویق می‌کردند. به‌یاد دارم زمانی را که مقاله‌ای تحت عنوان «هستی و نیستی» نوشتم و این نوشتار در ماهنامه‌ی «هوخت» سال‌های 50خورشیدی به چاپ رسید. ایشان پس از خواندن آن مقاله مرا به‌خاطر تجزیه و تحلیل‌هایم از جهان‌بینی‌زرتشتی و انطباق آن با دانش روز در آن نوشتار مورد تشویق قرار دادند. این تشویق‌های مستمر ایشان، بی‌شک نقشی مهم در زندگی دینی و مذهبی من به‌عنوان یک بهدین دین‌دوست و سپس به‌عنوان یک موبد دین‌پژوه داشت.

ـ نخستین مأموریت دینی که از سوی روانشاد موبدشهزادی بر دوش شما به‌عنوان یک موبد گذاشته شد، چه کاری بود؟

ـ ایشان من رامأمور کردند تا در «سازمان‌فروهر» به پرسش‌های دینی همکیشان پاسخ بدهم. این شرکت در جلسات پرسش‌وپاسخ با همکیشان و هم‌میهنان به تقویت توانایی من در علم‌کلام می‌افزود و باعث می‌شد که من برای آن‌که پرسش همکیشان و هم‌میهنان را کامل‌تر و علمی‌تر پاسخ بدهم به مطالعه و البته گفتگوی بیشتری با روانشاد موبدشهزادی بپردازم و با راهنمایی ایشان عرصه‌ی پژوهشی خودم را گسترش بیشتری دهم. این پرسش و پاسخ‌هایی که با تشویق آن روانشاد صورت می‌پذیرفت کم‌کم به‌صورت جزوه‌هایی درآمد و دراختیار همکیشان گذاشته شد. به تدریج خود این جزوه‌ها گردآوری و در قالب کتاب‌های «جهان‌بینی‌اشوزرتشت» و «پاسخ به پرسش‌های دینی زرتشتیان» به چاپ رسید.

ـ بیشترین کوشش‌های ایشان در انجمن‌موبدان معطوف به چه مسائلی بود؟

ـ ایشان روی مساله‌ی حفظ مذهب و فرهنگ زرتشتی در دامنه دین‌زرتشتی خیلی تاکید داشتند. ببینید ما موبدان وظیفه داریم، اساسا" تکلیف و خویشکاری داریم که از دین و فرهنگ زرتشتی پاسداری کنیم و هرگز اجازه ندهیم مذهب ما از دامنه‌ی دین ما خارج بشود. به‌همین دلیل است که در چندهزارساله گذشته دین ما به مذاهب مختلف تقسیم‌بندی نشده، درحالی که در دنیا شما نمی‌توانید دین دیگری را پیدا کنید که دچار چنین مشکلی نشده باشد. حال آن‌که دین ما زرتشتی است، مذهب ما هم زرتشتی است. این همه موبدان بزرگ از تنسرها، کرتیرها، آذربادمهراسپندها و آذرفرنبغ‌ها آمدند ولی هیچ یک مذهب تنسری یا آذربادمهراسپندی نساختند و این از افتخارات ماست که مذهب یا کیش زرتشتی در دامنه‌ی دین زرتشتی است. هرچند زمانی که دین می‌خواهد به‌صورت مذهب پیاده شود و به میان جامعه بیایید، در قالب سنن و آداب شکل ساده‌تر و مردم‌فهم‌تری به خود می‌گیرد اما مهم این است که این مردمی شدن از دایره‌ی اصول دین خارج نشود. روانشاد «موبد رستم ‌شهزادی» در حفظ این چارچوب نقشی مهم داشتند. ایشان همیشه به من می‌فرمودند که ما باید کوشش کنیم که مذهب و سنت‌های ما فرشکرد و به‌روز باشد اما به‌شرطی که از دامنه‌ی اصول دین‌زرتشتی خارج نباشد. ایشان می‌فرمودند که ما موبدان باید رفتارهایی را که در منافات با اصول و حقیقت دین‌زرتشتی است، شناسایی و از مذهب و اندیشه خود و بهدینان بزداییم. از آن جمله باید به یک سری رفتارها و حرکت‌های ناشایست که در جشن‌مهرگان و مراسم مهرایزد صورت می‌گرفت، اشاره کنم. ایشان به همراه هموندان انجمن موبدان وقت، مردم را به‌طور جدی از انجام این کردارهای ناپسند منع فرمودند. و یا قربانی پیرامون پیرسبز یا پیرهریشت و... موبدشهزادی در ایجاد یک ساختار سیستماتیک برای اداره‌ی بخش مذهبی جامعه‌ی زرتشتی، نقشی پُررنگ داشتند. می‌دانید که خود مذهب یا کیش از 3بخش تشکیل شده؛ یکی بخش حقوقی است که پی آمد آن به جامعه مربوط می‌شود و به آن می‌گوییم «احوالات‌شخصیه»، یک بخش دیگر شامل بخش مذهبی یا آیین و سنت‌هاست و یک بخش هم قسمت فرهنگی است مانند روز پدر و یا روز پرندگان و... این سه‌بخش مذهبی را باید انجمن موبدان با موشکافی و کاملا" دقیق مدیریت کند که خدای ناکرده از دامنه‌ی اصول دین و فرهنگ زرتشتی خارج نشود. روانشاد موبدشهزادی در کلاسه کردن این مسائل در انجمن‌موبدان نقش مهمی داشتند. ایشان همواره تاکید داشتند که انجمن‌موبدان یک نهاد رسمی و حقوقی است که می‌باست بر مبنای یک اصول مشخص یعنی اساسنامه و قانون و دین و فرهنگ زرتشتی فعالیت و تصمیم‌گیری کند و نمی‌تواند خارج از این دایره‌ی اصول دیدگاه کارشناسی دهد. شوربختانه هستند همکیشانی که از ایمان سستی برخوردارند و به قول معروف زرتشتی بودن برایشان یک توفیق اجباری است و در واقع تنها زرتشتی‌زاده هستند تا زرتشتی‌بهدین!  متاسفانه گاه‌گاهی شاهدیم که برخی از این افراد، نابخردانه سخن از کنار گذاشتن بسیاری از باورهای دینی و آیین‌های مذهبی را به میان می‌آورند؛ من هم همان سخن روانشاد موبدشهزادی را در پاسخ به این همکیشان ناآگاه می‌زنم که می‌فرمود: «زمانی می‌توانیم خودمان را زرتشتی بنامیم که برپایه‌ی دین و فرهنگ زرتشتی زندگی کنیم.»

ـ جایگاه اجتماعی روانشاد «موبد رستم‌شهزادی» را در تاریخ معاصر زرتشتیان چگونه ارزیابی می‌فرمایید؟

ـ من نقش ایشان در تاریخ معاصر زرتشتیان را خیلی پُررنگ می‌بینم. بی‌شک اگر انسان‌های بزرگی چون «موبد رستم‌شهزادی» در تاریخ دین‌ زرتشتی وجود نداشتند، این دین اهورایی و فرهنگ انسانی آن  نمی‌توانست به حیات مذهبی و اجتماعی خود ادامه دهد. من به‌عنوان فرنشین فعلی انجمن‌موبدان، «دستور رستم‌شهزادی» را از بزرگترین و مهم‌ترین شخصیت‌های دینی و اجتماعی یک‌سده‌ی اخیر جامعه‌ی ایرانیان‌زرتشتی می‌دانم. اساسا" جدا از هازمان زرتشتی، موبدشهزادی یکی از بزرگ‌ترین فیلسوفان و اندیشمندان ایران معاصر هستند.

 


 

ـ چرا دیگر در جامعه‌ی خودمان شاهد پیدایش و پرورش موبدانی‌دانشمند چون روانشاد «موبد رستم‌شهزادی» نیستیم؟

ـ ببینید بزرگ‌ترین مشکلی که باعث می‌شود تا ما شاهد پیدایش چنین افرادی در جامعه‌ی زرتشتی نباشیم، مساله‌ی تأمین معاش این افراد است. خود روانشاد موبدشهزادی به من می‌گفتند: «من و «موبد فیروزآذرگشسب» هم به اندازه‌ی شما که پزشک هستید، زمان صرف تحصیلات آکادمیک کرده‌ایم و با زحمت بسیار در حوزه‌ی دین و فرهنگ زرتشتی و زبان و ادبیات اوستایی، پهلوی و سنسکریت درس خوانده‌ایم اما گویا این دانش در این سرزمین قدر و بهایی ندارد. ما 2تن پس از 8سال تحصیل در دانش‌سرای دینی «کاماآتورنان» و کسب مدرک موبد دانشمندی، باید برای امرار معاش به کارهای دیگری  رو بیاوریم.» این سخنان موبد بزرگوار برای من دردناک بود که می‌دیدم این دو سرمایه‌ی گرانبهای جامعه‌ی ما این‌گونه مورد بی‌مهری نهادها و انجمن‌های زرتشتی قرار می‌گیرند...! ببینید با توجه به آن‌که موبدان نباید پول‌هایی مانند خمس و زکات از بهدینان بگیرند و هزینه‌های انجمن‌موبدان هم توسط برخی از هموندان آن و کمک‌های اندک برخی دهشمندان تامین می‌شود، طبیعتا" این نهاد دینی نمی‌تواند بودجه زیادی داشته باشد و قادر به حمایت مالی از موبدان‌دانشمند و پژوهشگر نیست.  با این شرایط پس از آن دو بزرگوار کسی دیگر حاضر نشد که به دانش‌سرای دینی «کاماآتورنان» در هندوستان برود و سختی این 8سال تحصیل دانش اوستاشناسی و آموزش‌های موبددانشمندی را به جان بخرد. من بارها این موضوع را به اطلاع نهادها و انجمن‌های زرتشتی رسانده‌ام که ما به شرطی قادر خواهیم بود که افرادی چون «موبد رستم‌شهزادی» و «موبد فیروزآذرگشسب» را دوباره پرورش دهیم که این افراد پس از فراغت از تحصیل و بازگشت به ایران، دغدغه معاش و تامین بودجه‌ی خانواده را نداشته باشند و دستکم معادل تحصیلات آکادمیکی که در دانش‌سرای دینی «کاماآتورنان» انجام داده‌اند، برای آنها حقوقی در نظر گرفته شود تا این افراد تمام وقت در خدمت جامعه‌ی زرتشتی باشند و مجبور نشوند برای امرار معاش خویش، این دانشی را که با زحمت فرا گرفته‌اند به کناری بگذارند و به دنبال شغل  دیگری بروند. خود شما به‌خوبی آگاه هستید که کار پژوهشی در حوزه‌ی دین و فرهنگ تا چه حد سخت و طاقت فرساست و حوزه‌ای است که فرد، شبانه‌روز با آن درگیر است.

ـ و سخن پایانی؟

ـ من واقعا" امیدوارم که همه‌ی ما زرتشتیان به‌ ویژه جوانان داستان زندگی موبدان بزرگوارمان را بخوانیم و بدانیم که همه‌ی ما در برابر ذات‌بی‌پایان‌خداوندی، دین‌ و فرهنگ زرتشتی و نیاکان دردمندی که با هزاران رنج و سختی این دین اهورای را پاس داشته‌اند، مسئول هستیم. به نظرمن هیچ‌کس در جامعه‌ی زرتشتی حق ندارد بگوید من مسئول نیستم یا سرنوشت دین‌زرتشتی و جامعه‌ی بهدینان به من ربطی ندارد. ما به من چه نداریم!  برای جوامع کوچک دینی چون ما، یک واحد انسانی هم مهم است. ما باید باهم وحدت‌کلمه داشته باشیم و در کنار پرورش جسم و فراگیری دانش‌های روز، درون خودمان را هم به یاری آموزه‌های اهورایی دین پرورش دهیم و همواره با دو دیده‌ی چشم‌سر(:منه یا خرد) و چشم‌دل(:دین یا وجدان) به جهان پیرامون‌مان و پدیده‌های آن بنگریم. آنچه مسلم است آنگاه که ما موفق به شناخت خودمان و طبیعت بشویم، خواهیم توانست که گام در راه خداشناسی بگذاریم. ما به وحدت‌وجود و نور بی‌پایان بودن ذات‌خداوندی اعتقاد داریم و این از اصول دین ماست؛ بر همین اساس ما خود را جدا و دور از خداوند احساس نمی‌کنیم، زیرا که خداوند همیشه و در همه حال با ماست. آن موبد بزرگوار و بسیاری از موبدان بزرگ دیگر روانشاد شدند و دیگر در میان ما نیستند و من باورم دارم که در بهشت‌برین جای دارند. ما باید از زندگی ایشان درس بگیریم. متأسفانه امروز جوانان ما خیلی کوتاهی می‌کنند، من امیدوارم کوشش‌هایی از این دست که توسط جوانان دین‌دوستی چون شما صورت می‌پذیرد، باعث شود سایر جوان‌ها یک قدری تکان بخورند. ما زرتشتیان باید از زندگی اینگونه پیشوایان بزرگمان پند بگیریم و هرجای دنیا که هستیم از چارچوب دین و فرهنگ زرتشتی خارج نشویم، دستکم اگر ملیت دیگری هم دارید، ایرانی  بودنمان را فراموش نکنیم و هرگز زرتشتی بودنمان را از یاد نبریم. من آرزو می‌کنم خداوند این توفیق را به ما زرتشتیان بدهد که بتوانیم ادامه دهنده‌ی راه موبدان بزرگمان چون روانشاد «موبد رستم‌شهزادی» باشیم. به یاری اهورمزدا. 1/12/89 تهران

فرتورها از «پیمان بهدین»

 

فرید شولیزاده

خشنَه‌اُترَه اَهورَههِ مَزداو
Farangis Kaykhosrow Shahrokh

 

A prominent Zoroastrian lady:
Farangis Kaykhosrow Shahrokh (Yeganegi) left this world
 

  

(Amordad Bi weekly newspaper)

 

Farid Shoulizadeh:  I heard the sad news that Farangis Kaykhosrow Shahrokh (Yeganegi), one of the most prominent personalities of Iran, and a Zoroastrian lady, passed away.
Farangis, daughter of Arbab Kaykhosrow Shahrokh and Firoozeh Farrahi, was born in 1916, in Tehran.  Her education upto the 9th grade, was in Iraj Zoroastrian school.  She then continued education in Sage College, the American College in Tehran, and obtained graduate certificate.  In the same year, she started studying in the College of Literature, Tehran University, and completed the 4 year course.  She continued her studies in Social Work in USC California.
In 1933, Farangis Shahrokh married Ardeshir Yeganegi, and had three children by the names of Firoozeh, Parviz and Kambiz.  Late Ardeshir Yeganegi was one of the pioneers in industry, in Iran.  In 1935, he founded the first electric power foundation in Iran with hydroelectric system, on Abbassabad Hill, in Hamedan.  He also established the first ice cream factory and the first cold drink factory in Tehran with equipment and cold storage system imported from Russia.  The first leather factory of Iran, established 75 years ago, was another of the industrial innovations of Ardeshir Yeganegi in Iran.  This factory is presently converted into a hostel for students in Hamedan.  Now-a-days, in Hamedan city, Ardeshir Yeganegi is well remembered by all, for his entrepreneurship, creativity and philanthropic activities.  Ardeshir Yeganegi died of diabetes in 1953.
In 1958, Farangis Shahrokh established a library inside the then Anjuman of Ancient Iranian Culture, in the name of Ardeshir Yeganegi and donated it to Tehran Zoroastrian Anjuman (the undersigned has benefited tremendously from this library in the past 11 years).
All through her fruitful life Farangis performed great services for Iranians and especially for the Zoroastrian community.  Among them the Zoroastrian Women Organization can be named.  She was selected, first, as honorary chairperson and then honorary president of the Organization.  Farangis was also one of the founders of the Anjuman of Ancient Iranian Culture.
During her stay in Iran Farangis did great services for improving the state of living of Iranian women.  Among these services her efforts to improve the condition of women’s prisons is noteworthy.  By training and educating the social workers and employees of those prisons she helped to improve the state of living of the women in prisons.  Farangis Yeganegi was one of the founders and the first chairperson of “The High Council of Iranian Women”.  She was one of the four ladies selected as the founders’ board of the High Council of Women.  Farangis had earned special respect among the learned and genius society of Iran.  She fought against discrimination and unfairness and was always active in the restoration of Iranian women’s rights.
Farangis Shahrokh can also be called as the reviver of Iranian art and handicraft.  She should rightly be named ‘the mother of Iranian handicraft’.  She was the initiator, planner and the first executive manager of Iranian Handicraft Organization, affiliated to Ministry of economy.  She traveled to the villages for 6 months and gathered samples of handicraft and other artifacts and brought them all under cover of Ministry of economy.
It is a source of pride for the Zoroastrian community that a Zoroastrian lady was leading a huge organization.
After departing Iran and taking residence in USA, Farangis Shahrokh (Yeganegi) was selected as the President and member of Board of Trustees of South California Zoroastrian Center.  In 1986, Farangis initiated in establishing a Zoroastrian marriage office in California Fire Temple and from then onwards marriages of Zoroastrians are officially registered in this office.  The marriage certificates issued by this office are recognized as official documents by California State.  She also established the renowned library named “Yeganegi-Kaykhosrow Shahrokh Library” in California Zoroastrian Center.
In commemoration of the services of Farangis Shahrokh, rendered in the course of her life, Farangis was selected as the best woman of the year and in an official ceremony she was commended in UCLA Los Angeles.  In 1996, she was presented the Medal of Honor by FEZANA.  Her death is a great loss to the community.  May her soul rest in eternal peace.

فرید شولیزاده

خشنَه‌اُترَه اَهورَههِ مَزداو
His heart beat with love for his creed

 

18 Bahman, demise anniversary of Ardeshir Azargoshasb
His heart beat with love for his creed

 

(Amordad Bi weekly newspaper)

 

 

Farid Shoulizadeh:  Deen Izad Day of Bahman month, equal to 18 Bahman (7 February) is the demise anniversary of one of the most compassionate men of the Zoroastrian community, Dastoor Ardeshir Azargoshasb.  Azargoshasb had full knowledge of the Avesta, Pahlavi and Pazand languages.  His proficiency in English language was an asset that helped him to do indepth research in the works of many Parsi and European scholars.  There are many books left from him as follows:  ‘Zoroastrian Navjote Ceremony’, ‘Fire in Ancient Iran’, Zoroastrian Burial and Funeral Ceremony’, ‘Ancient Iran festivals’, ‘The role of Women in Ancient Iran’, ‘Respond to Accusations’, ‘Zoroastrian Religious ceremonies and Customs’, ‘Zoroastrian Calendar’ (the complete solar calendar), ‘Zoroastrian Marriage Customs’, ‘Translation and Interpretation of the Holy Avesta’ (the valuable footnotes of this translation are worth noting), ‘Pahlavi
Guidebook’ (the guide book of Azarpad Mehr Espandan and the Advices of Khosrow Qobadan), and many articles and research papers in the field of Zoroastrian religion and culture which were all printed in Iran and abroad.
A remarkable feature that I found, after studying all the writings of Azargoshasb can be summarized in these few words:  “The writings are, in content and richness of religious knowledge, comprehensive and thorough and at the same time short and sweet and understandable for all.
Reviving the ideology of such a lofty and elevated religion which survived after all these centuries of hardships, generation after generation and by word of mouth is the duty of every religious human being and Dastoor Ardeshir Azargoshasb was one of those who performed this duty full-fledged.  Dastoor Ardeshir Azargoshasb writes:  “The duty of a true Zoroastrian mobed, according to our religious books, is to teach the religious rules and spread it and protect it from superstitions and illusions.”
I believe that the life of Mobed Azargoshasb was exactly as he preached.  If we look at his life with the criterion of religious knowledge, we will find him a scientist and religious priest with all the required criteria and truly a great religious leader of our time, who spent his full life in his efforts to keep the true philosophy of our religion alive and thriving.  He spent most of his life in guiding Zoroastrians in their knowledge of the religion.  A great religious leader is one who is able to feel the difficulties of the common people around him with his flesh and bones and be a true confident of his community.  He should try to solve the problems of the needy.  Dastoor Ardeshir Azargoshasb writes:  “I take God Almighty as witness that in my life and my books I have always kept in mind this principle: “The heart is either to keep grudge or faith in it”, and have never closed my eyes on facts and the truth.
An important characteristic of a great religious leader is the power to transfer knowledge of religion to all classes of intellectual spectrum.  He should be able to present his knowledge of religion in an understandable way for the common people as well as in a completely specialized way in the form of indepth religious research to scholars in religious studies.  His life style and philosophy of life should be an example for other followers.  As the depth and the spirit of one’s thoughts increase and his love for the Creator expands, he will find himself closer to the eternal light of the divine truth and righteousness.  At the same time, automatically, his virtues and insight and his outer modesty will increase.  This applies to the famous saying:  “The tree that has more fruit on it will bend more”, and this is what I found in the radiant features of Dastoor Ardeshir.  His simple life style, modesty and austerity and even his simple
demise ceremony (a very modest and ordinary grave in Qasr Firoozeh Cemetry is witness of his life philosophy), is an outstanding characteristic of heavenly men which epitomized in the lofty thoughts of Dastoor Ardeshir Azargoshasb
The master of divine doctrine, the great Dastoor, the pure and magnanimous man, died on Deen Izad Day of the month of Bahman, 3731, equal to 18 Bahman 1372, equal to 7 January 1993 and was uplifted towards paradise.  May his soul rest in peace, in eternal paradise.

فرید شولیزاده

خشنَه‌اُترَه اَهورَههِ مَزداو
رهیافتی به مفهوم پاکیزگی در فرهنگ‌زرتشتی

رهیافتی به مفهوم پاکیزگی در فرهنگ‌زرتشتی

 

 

پیشکش به فروهر تابناک دینورزانی که آموزه‌های پاکیزگی «اوستا» را نگاشتند


پژوهش، گردآوری و نگارش: فرید شولیزاده


«ارائه شده در ماهنامه‌ی فروهر»

 

نوشتاری که اکنون از برابر دیدگانتان خواهد ‌گذشت، نتیجه‌ی بیش از دو سال کار پژوهشی است. امید است که در نظر اهل تحقیق مقبول اُفتد.

 

در جهانی که ما امروزه در آن زندگی می‌کنیم، بهداشت و سلامتی به‌عنوان یکی از بنیادی‌ترین ارکان هستیِ بشریت پذیرفته و در فرهنگ جوامع مختلف نهادینه شده است. مساله‌ی بهداشت و سلامتی انسان‌ها در چهارگوشه‌ی گیتی چنان مهم است که «سازمان‌ملل‌متحد» گسترش سلامتی و بهبود میانگین بهداشت و تغذیه فردی و جمعی جوامع بشری را در شمار اصلی‌ترین آرمان‌های خود می‌شمارد. چه، تداوم حیات نوع‌بشر در گرو این رکن مهم، یعنی سلامتی وجود اوست. شاید به سختی بتوان مردمان بافرهنگی را در جهان امروز پیدا کرد که منکر بایستگی مساله‌ی بهداشت و سلامتی در زندگانی بشر باشند. بهداشت، پیشگیری و درمان بیماری‌ها، مبارزه با عوامل بیماری‌زا همگی مواردی هستند که پیوستگی زندگی نوع بشر بر روی این کره‌ی خاکی با آنها پیوندی ناگسستنی خورده است.

نگارنده به‌یاد ندارد که هیچ‌گاه شنیده باشد در جهان امروز پزشکی را به‌واسطه‌ی توصیه‌های پیشگیرانه پیرامون پاکیزگی و رعایت بهداشت فردی و جمعی، و دعوت عامه مردم به حفظ پاکیزگی، سرزنش و شماتت کرده باشند. برعکس، فرهنگ پویای بشری در این عصر فن‌آوری می‌کوشد تا آگاهی‌های یکایک واحدهای انسانی پیرامون بهداشت و پاکیزی فردی و جمعی را فزونی بخشد. تا همین یک‌سدسال پیش، اندیشیدن به مفاهیمی چون بهداشت فردی و پاکیزه نگهداشتن محیط‌زیست و نیالودن آن، برای بخش بزرگی از مردمان گیتی سخنانی نامفهوم بود. مایه‌ی سربلندی است که آنچه را هازمان بشری به گونه‌ای منسجم در عصر حاضر پیشه‌ی خود ساخته، از چندهزارسال پیش توسط فرهنگ والا و پویای زرتشتی تدوین و در قالب تمدن‌زرتشتی اجرا شده است. «مغان بینشور»(:موبدان دانشمند) در سایه‌ی آموزه‌های مینوی گات‌ها، به‌نیکی دریافته بودند که میان سلامتی انسان و پاکیزگی محیط‌زیست پیوندی ناگسستنی وجود دارد. چه چیزی از این والاتر که در کلام سپند «اوستا»، پاکی تن و روان انسان باهم طلب می‌شود.(1) در فرهنگ‌زرتشتی، خویشکاری هر بهدین است که از آلودن «چهار آخشیج»(:عناصر اهوراآفریده‌ی آب، هوا، خاک، آتش) که بن‌پایه‌های جهان مادی و محیط‌زیست هستند، بپرهیزد. این سخنی است که شاید تنها در نیم‌سده‌ای اخیر هازمان(:جامعه) بشری بدان واقف شده و برای پاکیزه نگه‌داشتن محیط‌زیست کوشش‌هایی را آغاز کرده است.

در فرهنگ‌زرتشتی مرگ، بیماری و عوامل بیماری‌زا، ریمنی(:کثیفی و ناپاکی) از جمله مظاهر نسبی بدی در عرصه‌ی زندگی بشر شمرده می‌شوند. عوامل کاهنده‌ای که هستی و حیات نوع بشر در این سیاره‌ی خاکی را تهدید می‌کنند و باید با آنها مبارزه برخاست. نگاه تیزبینانه و ژرف دینورزان زرتشتی در وضع احکام بهداشتی، بی‌شک در این راستا بوده است.

مفهوم «پاکی» و «زلالی» در زبان اوستایی، به‌صورت واژه‌ی «یئوژدائو»(:yaozdaw)(2) بیان شده است. این واژه‌ی مرکب برای نخستین‌بار در «اوستا»، در هات45بند8 «گات‌ها» آمده و پس از آن در اوستای متأخر به‌عنوان مبنای تفسیری، مورد استناد گسترده قرار گرفته است. به‌شکلی که می‌توان گفت شاه‌کلید تفسیر مساله‌ی پاکیزگی در اوستا، به‌ویژه بخش «وندیداد»، همین واژه است. در «هات48بند5» می‌خوانیم: «یَئوژدائو مَشیاای اَای پی زانتم وَهیشتا» یعنی: «پاکیزگی از برای مردم از هنگام زایش بهترین است.»(3)

واژه‌ی «یئوژدائو» خود از مدخل اوستایی «یَئوُژدائیتی» و «یئوُژداتَر»(:yaozdatar) به‌معنی «پاک‌ساز»، «زداینده» و «پاک‌کننده» است.(4)  زنده‌یاد «دستورجهانگیراُشیدری» پیرامون مدخل اوستایی «یئوُژداتَر» می‌نویسد: «در اوستا پاکیزگی بدن «یورژداترَ» از کارهای نیک شمرده شده و آن را یکی از لوازم زندگی بشر و نشان تمدن و تربیت دانسته. این پاکیزگی باید در همه‌ی اُمور باشد.»(5)

شادروان «دستور ایرج‌جهانگیرتاراپوروالا»، پیرامون واژه‌ی «یئوژدائو» در ترجمان خویش از گات‌ها می‌نویسد: «این واژه؛ واژه‌ای است مرکب که از دو جزءِ «یئوژ»(:yaoz) به‌معنی پاک و «دائو»(:daw) به‌معنی دادن و تسلیم شدن، تشکیل شده است. معنی این دو بخش روی هم پاکیزگی، پاکی و پارسایی است. حتی به عبارتی با نگاه به زبان سانسکریت می‌توان معنی آن را جان نثاری در راه پاکی نیز دانست.» «کریستین بارتولومه» در واژه‌نامه‌ اوستایی خویش، یکی از معانی واژه‌ی «یئوژدائو» را «کامل ساختن»(:در بُعد جسم و روح) گرفته است.

از نگاه ساختمان زبانی؛ پاره‌ی نخست واژه‌ی «یئوژداو» یعنی «یَئوژ» یا «یَئوش» با واژه‌ی سانسکریتی«yos» هم‌ریشه بوده و با واژه‌ی لاتین«jus» نیز از نظر مفهومی مترادف می‌باشد. در «هات44بند9» گات‌ها، پاره‌ی نخست یعنی «یَئوژ» با پسوند «دانِ» ذکر شده و بصورت واژه‌ی «یئوژدانِ» بیان می‌شود. واژه‌ی «یئوژدانِ» را در این بند گات‌ها، «استاد پورداوود» به‌معنی «درست کردن»، «رسا ساختن»، «پاک کردن»، «از آلودگی بدر آوردن» و «از آلایش گناه پرداخته کردن» گرفته است(6)؛ «دستور فیروزآذرگشسب» آن را «به پاکی نثار کردن» و خود را وقف پاکی و پارسایی کردن می‌داند(7).

یادکرد از مساله‌ی پاکی درون و برون مردمان در آموزه‌های مینوی گات‌ها، و بایسته شمردن آن برای زندگی مردمان از گاه تولد تا هنگامه‌ی مرگ، گویای ارزش و جایگاه والایی است که کلام سپند مانتره برای پاکی و پاکیزگی قائل است. چنان‌که در ادامه خواهیم دید، دینورزان زرتشتی این پاره از پیام گات‌ها(:هات48بند5) را چونان بذری در گستره‌ی فرهنگ‌زرتشتی پراکنده‌اند. چنان‌که برای نمونه این سطر از هات48بند5 گات‌ها(:یَئوژدائو مَشیاای اَای پی زانتم وَهیشتا) عینا" در بخشی از «فرگرد5بند21 وندیداد» تکرار می‌شود: «این بهتر. این زیباتر. چون. تو. به درستی. گفتی. او را. با این. گفتار. رامش داد. اهورامزدایِ. اَشو. اشوزرتشت را. پاکی برای مردم پس از زایش، بهترین است. آن پاکی ای زرتشت که دین مزدیسنی [است] که مردمان هستی خود را با [آن] پاک می‌کنند: با اندیشه‌های نیک، با گفته‌های نیک و با کرده‌های نیک.»(7) در این بند از «وندیداد»، سخن از تطابُق درون و برون انسان با پاکی اشا و تعمید وجود او با آبشار نورانی آموزهای دین مزدیسنی است. آموزه‌هایی که درون را پاک و زلال و برون را تمیز و پاکیزه می‌گرداند.

رو تو زنگار از دل خود پاک کن   بعد از آن، آن نور را ادراک کن

نور حق ظاهر بود ایدر ولی   نیک‌بین باش اگر اهل دلی

این سطر از هات48بند5 گات‌ها، عینا"در «فرگرد10بند18 وندیداد» نیز آمده است. مقصود پیشوایی که نویسنده‌ی آن بند، و بند پس از آن یعنی «فرگرد10بند19» است؛ تشویق توأم مردمان به پاکی درون(:بند19) و پاکیزگی برون(:بند18) است. وی نخست مفاهیم روحانی این سطر از گات‌ها در باب پاکی وجود انسان را پی‌نوشت خود بر مساله‌ی شرعی «برشنوم»(:شیوه‌ای از شستشو برای ضدعفونی و پاکیزگی جسم) قرار داده است. اما در پی نوشتارهای همین بند(:بند18)، در بند بعدی(:بند19) به روشنی سخن از تزکیه و پالودن نفس و ذات درونی خویشتن خویش را پیش می‌کشد: «دئنا(9) را به درستی باید تطهیر کرد(:پالود)، چه ایدون از آن <عمل پاک کردن> هست پاکی و تقدس، برای این‌که در جهان اَستومند، دئنای خود را، به درستی، که دئنای خویش را باید پاک کرد با: اندیشه‌ی نیک و با گفته‌های نیک و با کرده‌های نیک.»(10)

آینه‌ی دل چون شود صافی و پاک   نقش‌ها بینی برون از آب و خاک

هم بینی نقش و هم نقاش را   فرش دولت را و هم فراش را

شوربختانه برخی خاورشناسان غربی یکسره بر ژرفای عرفانی کلام مینوی «گات‌ها» چشم بسته‌اند و صرفا" با تکیه بر برداشت‌های مادی خویش از اوستای متأخر، واژه‌ی «یئوژدائو» را تنها به مفهوم پالودن جسم گرفته‌اند، حال آن‌که مُراد از واژه‌ی «یئوژدائو» که در این بند در کنار فروزه اهورایی «آرمئیتی»(:عشق و ایمان به ذات خداوندی) بر زبان مبارک وخشور بزرگ جاری است، پاکی و پارسایی تن و روان به‌طور توأم در سایه‌ی عشق و ایمان به ذات خداوندی است(:اَشویی تن و اَشویی روان)(11). در جهان‌بینی‌زرتشتی میان این دو پیوندی مستقیم برقرار است؛ چه، دینداران راستین باید در پی پاکی و زلال ساختن ضمیر و ظاهر با هم باشند. زنده‌یاد «دستور فیروزآذرگشسب» در باب آموزه‌ی پاکی و پاکیزگی در این بند(:48/5)، سخنی نغز دارد: «در سطر سوم این بند راجع به مساله‌ی پاکیزگی و پرهیزگاری است، می‌فرماید بهترین بخشش خداوندی برای انسان از زمان تولد همین پارسایی است. هرگاه انسان مراعات بهداشت را که همان رعایت اصول پاکیزگی و پرهیزگاری می‌باشد، بنماید هیچ‌گاه گرفتار بیماری و درد و رنج نخواهد شد. منظور از پاکی، تنها پاک نگهداشتن تن و پوشاک نیست، بلکه باید از آلوده ساختن آب و هوا و خاک و آتش نیز پرهیز نمود، زیرا امروز ثابت شده است که بیشتر بیماری‌های بشر در اثر آلودگی هوا و آب بروز می‌نماید. پس هرگاه شخص از زمان کودکی به اصول پاکیزگی و رعایت بهداشت خو کند در بزرگی نیز از این اصول پیروی خواهد کرد و این خود بزرگترین بخشش خداوندی است. هرگاه اصول بهداشت به‌طور کامل رعایت شود و محیطزیست از هرگونه آلودگی پاک گردد بر طول عمر و سلامت بشر بطور قطع افزوده خواهد گشت.»(12)

این سخنان دستور بزرگوار را که تفسیری است از عینیت کلام مینوی گات‌ها، باید قاب طلا گرفت. این سخنان جملگی حقایقی است که شاید به زحمت نیم‌سده است بشر  به‌طور جمعی به اهمیت آن پی‌برده است... تأمین سلامت یک جامعه، مرهون بهداشت آن هازمان است و این امر خطیر و بسیار مهم، هم باید به‌صورت فردی و هم به‌صورت جمعی رعایت شود. در بهداشت فردی، هرکس دستورهای بهداشتی را که فراگرفته، رعایت می‏کند. برای نمونه هرکس باید خود بهداشت اعضای بدن خویشتن، چون دست و صورت، دهان و دندان، چشم و... را رعایت کند تا سالم و تندرست بماند. در بُعد بهداشت جمعی، همه باید مقرّرات بهداشتی و دستورات پاکیزگی عمومی را رعایت کنند؛ مانند خودداری از آلوده کردن آب و هوا و به‌طور کلی محیط‌زیست که در آموزه‌های بهداشتی اَوستا، به‌صورت پرهیز از آلودن چهار آخشیج نمود پیدا می‌کند؛ و نیز لزوم رعایت نکات بهداشتی در مواقع شیوع بیماری‏های واگیردار و... که برای نمونه در فرهنگ‌زرتشتی به‌صورت «نشوه»(:نوعی‌قرنطینه)، «برشنوم»(:شستشو و ضدعفونی‌های ویژه) و... اجرا می‌شده است.

شادروان «دستور دکتر جیوانجی‌جمشیدجی‌مُدی» دراین‌باره می‌نویسد: «قاطع‌ترین روش مبارزه با انتشار بیماری‌ها، تجهیز و نگهداری افراد سالم در برابر یورش بیماری‌هاست که به وسیله‌ی آگاه کردن مردم از قوانین بهداشتی و تشویق آنها به رعایت موازین بهداشتی چون دقت و کوشش در پاکی بدن، خوراک و پیرامون میسر می‌شود. در ایران‌باستان هنگامی که بیماری‌های پُرمرگ چون طاعون، وبا و آبله جایی را فرا می‌گرفت، مردم به تبعیت از آموزه‌های بهداشتی مذهب، اغلب در انزوا می‌زیستند. جامه‌ی سپید(13) می‌پوشیدند، دستکش سپید به‌دست می‌داشتند و با یکدیگر کم تماس می‌گرفتند. حتی افراد یک خانواده، هرکدام در بستری جدا می‌خوابیدند و از ظرفی جداگانه خوراک می‌خوردند و می‌آشامیدند(14)، گیاهان ضدعفونی کننده و صمغ‌های خوشبو و نافع بر آتش می‌نهادند. پیشوایان دین تمام این مراقبت‌های بهداشتی را در قالب کتاب «وندیداد» گردآوری کرده‌اند. اگر بخواهیم پیام کتاب «وندیداد» را در یک جمله‌ی کوتاه بیان کنیم، باید گفت: پاکیزگی فردی و جمعی، موهبتی اهورایی است.»(15)

در برابر این سخنان روشن، روی دیگر و البته سیاه زندگی بشر امروز، ناهنجاری‌های برخاسته از جاه‌طلبی و زیاده‌خواهی‌های افسارگسیخته است. زیاده‌خواهی‌های بشر امروز، آسیب‌های سنگینی به محیط‌زیست و چرخه‌ی حیات طبیعی جهان پیرامون او وارد ساخته است. ممکن است که ما انسان‌ها به‌صورت انفرادی برای حفظ تندرستی خود، موازین بهداشتی را رعایت کنیم، ولی اگر الزامی به حفظ بهداشت عمومی نداشته باشیم و در این میان کسانی خودخواهانه محیط زندگی عموم را آلوده سازند، سلامت جمیع افراد به خطر خواهد افتاد. باید دانست که زرتشتیان در لوای آموزه‌های دین و فرهنگ‌زرتشتی، از کوشاترین مردمان در درازای تاریخ پیرامون حفظ بهداشت فردی و جمعی بوده و هستند. برهان این سخن نیز کتاب «وندیداد»، به‌ویژه مساله‌ی پاسداشت چهار آخشیج است. «هرودت» در کتاب نخست از مجموع تواریخ خویش(:کلی‌یو) و «استرابو» در کتاب «جغرافیا» هر دو نقل می‌کنند که پارسیان هرگز در آب کثافت(:ریمنی= مُردار، آب‌دهان، زباله، پیشاب و...) نمی‌ریزند و خود و یا چیزی را در آب‌روان نمی‌شویند. چنان‌که آب‌روان در نزد آنان حرمت بسیار داشته و از آلوده کردن آن به هر ترتیبی که شده امتناع می‌ورزیدند و در پاسداشت و پاکی آن می‌کوشیدند. چه، در فرهنگ‌زرتشتی آب از سرچشمه‌های زندگی شمرده شده و آلوده کردن آن به پلیدی، ممنوع و از کارهای نابایسته است. این سختگیری‌ها بی‌دلیل نبوده، زیرا آب آشامیدنی شیرین و پاکیزه، با حیات سالم انسان‌ها پیوندی ناگسستنی دارد.(16) باید دانست که گستره‌ی بزرگی از منابع آبی کره‌ی زمین، به‌سبب شوری غیرقابل آشامیدن هستند. از همین رو بشر منابع آب شیرین قابل آشامیدن بسیار محدودی در اختیار داد. منابعی که نگهداری از آنها با حیات بشر بر روی این کره‌ی خاکی، پیوندی مستقیم دارد. مُردار یکی از بزرگترین عوامل آلوده کننده‌ی این منایع آب آشامیدنی شیرین است. در فرهنگ‌زرتشتی بهره‌جستن از آبی که در آن مُردار باشد (خواه در حال حرکت و یا سکون) مجاز شمرده نشده است. در بیشتر نسک‌های پهلوی چون «شایست‌ناشایست» سخن از کرفه‌کاری و ثواب بزرگی است که در پاک کردن آب‌روان و آب‌چاه(:آب‌ آشامیدنی شیرین) از لوث کثیفی مردار وجود دارد. پس از بیرون آوردن «نسا»(:مُردار) هم چنان‌که در «شایست‌نشایست» و «روایات دستورداراب‌هرمزدیار» مکتوب است، می‌بایست چند ساعتی را درنگ می‌کردند، سپس آب بر می‌داشتند. در فرگرد6بندهای26و27و28و... وندیداد آموزش داده می‌شود که چگونه پس از بیرون آوردن نسا از چاه آب یا چشمه یا آب روان، آب را پاک و برای مصارف عمومی از آن بهره گیرند.

در همین راستا، «دستور جمشیدکاووس‌جی‌کاتراک» در گفتاری نغز می‌فرمایند: «گفته‌ی اخلاقی معروف «پاکیزگی، نزدیک‌ترین راه رسیدن به خداست» را ایرانیان‌باستان به بهترین وجهی عمل می‌کردند. نظافت و پاکیزگی برای هرکس، از ابتدای طفولیت، جزو مهمترین وظیفه بود. به مساله‌ی «عقل‌سالم در بدن‌سالم است» اهمیت فوق‌العاده داده می‌شد. ایرانیان‌باستان در پاک نگهداشتن آب و باد و خاک و آتش، کوششی وافر داشتند و می‌کوشیدند که با پاک نگهداشتن محیط اطراف خویش، سبب پراکنده ‌شدن میکروب و سرایت امراض به دیگران نشوند. در کتاب «وندیداد»، درباره دوری از امراض واگیردار و خویشتن را دور نگهداشتن از کثافات دستورات اکید آمده‌است. در روزگار کنونی با پیشرفت‌هایی که در بهداشت شده است، ارزشمندی مندرجات کتاب «وندیداد» درباره جلوگیری از امراض و آگاهی دادن درباره سرایت آن توسط میکروب به دیگران بیشتر مشخص می‌شود.»(17)

چکیده سخن آن‌که در فرهنگ‌زرتشتی، آب اصلی‌ترین ابزار پاکیزگی و زدودن آلودگی‌ها است. چه، هر بهدین باید در پاکی‌تن خود بکوشد، از آلودگی‌ها بپرهیزد و هنگام آلوده شدن، خود را با آب پاک بشوید(: ایرانیان‌باستان نخستین سازندگان حمام هستند). در فرهنگ زرتشتی باید با آب پاک، شستشو کرد؛ آبی که رنگ و بو و مزه آن برنگشته و به چیزی آلوده نباشد. در فرهنگ زرتشتی شایسته است تا پیش و پس از خوراک خوردن، دست و روی و دهان خود را بشویند؛ این خود نمودی از اهمیت تن پاک و در نتیجه روان سالم است و حاکی از گذراندن درست زندگی گیتوی و راه نهادن با سطح تکاملی بالا به جهان مینوی است.

در کنار آب، یکی از بزرگترین بخشش‌های اهورایی که ادامه زندگانی آدمی و سایر موجودات زنده در گروی وجود آن است، هواست. هوا مانند آب و خوراک، بلکه مقدم بر آن‏ها، رزقی است که  هستی‌بخش نیکی‌افزا برای تداوم حیات، بدون نیاز به زحمت و تلاشی در اختیار آفریده‏هایش قرار می‏دهد. حال اگر این آخشیج مهم و حیاتی به مواد مضر آلوده شود، انسان مجبور است در هربار تنفس، مقداری مواد مضر و مسموم‌کننده به درون ریه‏ها فرستاده و از این راه در معرض خطر اثرات نامطلوب و گاه کشنده آنها قرار گیرد. در این میان یکی از راه‌هایی که انسان با دست خود این بخشش خداوندی را آلوده و به وجود خویش صدمه وارد می‌کند، استعمال دخانیات است.(18)

شاید بتوان به شکلی دیگر نیز وارد گفتمان پاکیزگی در فرهنگ‌زرتشتی شد، و آن گفتمان فلسفی «آرمان‌شهر»(:مدینه‌ی فاضله) در جهان‌بینی‌زرتشتی است. «آرمان‌شهر» یا در زبان اوستایی «ونگهِئوش‌خشَترَ»(:گات‌ها 43/6،48/5،51/1 و یسنای35بند5) یکی از اصول محوری حکمت‌عملی در فلسفه‌ی اشراق، و برگرفته از آموزه‌های مینوی گات‌ها است.(19) همین آموزه‌ی ژرف است که در جهان‌شناسی‌افلاطونی بوسیله‌ی «افلاطون»، فیلسوف‌اشراقی یونان‌باستان مورد استناد مستقیم قرار گرفته و در قالب گفتمان «مدینه‌ی فاضله» در باخترزمین بسط و توسعه یافته است. یکی از ارکان اصلی این آرمان‌شهر یا «ونگهِئوش‌خشَترَ»، چنان‌که کلیت کلامی هات48بند5 گات‌ها می‌فرماید، حیات سالم ذهنی و جسمی مردمان از بدو تولد تا هنگامه مرگ است که این در سایه‌ی شهریار و رهبر(:یا شهریاران و رهبران) دیندار، دلسوز، عادل و مردم مدار محقق می‌شود.

«پروفسور عباس‌شوشتری‌مهرین» در خوانش و تفسیر خویش از هات48بند5 گات‌ها، واژه‌ی «یئوژدائو»(:پاکیزگی) را در قالب مفهوم کلی «آرمان‌شهر» که در روح این بند گات‌ها بدان پرداخته می‌شود، قرار می‌دهد. پروفسور مهرین در توضیح خویش از این بند، شهریار آرمان‌شهر را که در این بند مطرح شده به سرچشمه‌ای تشبیه می‌کند که اگر نیک باشد، جامعه پویا و پیشرو خواهد بود. در برابر اگر فرمانروا بد باشد، آن سرچشمه گل‌آلود گردد و همه‌ی جوی آب نیز گل‌آلود خواهد شد، بر همین پایه زندگی باید به پاکی وقف شود تا گیتی آباد شود.

به زبانی دیگر «آرمان‌شهر» یا «ونگهِئوش‌خشَترَ» زمانی شکل خواهد گرفت که اَشویی تن و اَشویی روان مردمان با هم محقق شود.(20) پاکیزگی تن و روان انسان و به تبع آن بهداشت جسمی و روحی جامعه؛ یکی از اصلی‌ترین ارکان فرهنگ‌زرتشتی بوده و امتداد پیام مینوی گات‌ها(:48/5) است. پیامی که فعل پاکی را از پسندیده‌ترین پدیده‌های جاری در زندگی بشر معرفی می‌کند.

گفتمان پاکیزگی در فرهنگ‌زرتشتی را از دریچه فلسفه‌ی دو نیروی همزاد و هم‌ایستار هم می‌توان مورد واکاوی قرار داد. چه، بهداشت و پاکیزگی چون سبب تداوم و افزایش زندگانی بشر و دیگر مظاهر زنده و سودمند هستی می‌شود، از لحاظ فلسفی در چارچوب جهان‌بینی‌زرتشتی؛ عین افزایندگی و در راستای همازوری با نیروگان «سپنتامینو»(:صفت آفرینندگی اهورامزدا، مینوی افزاینده) است. بی‌سبب نیست که در درازای تاریخ، دینورزان زرتشتی کوشیده‌اند با وضع احکام و شرایعی در این راستا، اسباب پاکیزگی نفس و جسم خود و سایر بهدینان را فراهم سازند. چه، پاکیزگی یکی از مظاهر افزایندگی و راه‌های خداپرستی و نزدیک شدن به خداوند است.

شادروان «علامه‌ابوالکلام‌آزاد» در توصیف امر پاکیزگی در نزد پارسیان‌هند و پاکستان می‌نویسد: «در شبه قاره‌ی‌هند و پاکستان ضرب‌المثل «صفایی مین خدایی هی»؛ یعنی«خدایی در پاکیزگی است» رواج بسیاری دارد و این درباره‌ی پارسیان نیز رواست. وضو و حمام و پاکیزگی در آیین پارسیان حایز اهمیت بسیار است تا از یک سو، از اثرات منحوس و بد کثیفی و بیماری مأمون بمانند و از سوی دیگر، سالم و تندرست و توانا و تنومند باشند و در برابر حوادث روزگار نامساعد با جرأت و حوصله باشند. منتهی طهارت و پاکی در سرزمین‌های ایران و هند چه از نظر فیزیکی و چه از نظر اخلاقی، عاملی مهم محسوب می‌شده و می‌شود.»(21)

اشاره‌ی «علامه‌ابوالکلام‌آزاد» به اهمیت مساله‌ی بهداشت و پاکیزگی در میان پارسیان بی‌سبب نیست. چه، آموزه‌های پاکیزگی در کتاب «وندیداد» و گستره‌ی فرهنگ‌زرتشتی خود شاهدی بر این مدعاست. درباره‌ی اهمیت پاکیزگی و بهداشت در فرهنگ‌زرتشتی همین بس که یکی از برجسته‌ترین صفات پیشوایان بزرگ زرتشتی «یَئوژداثرگر»(:yaojdathragar) است؛ و آن اشارت به کسی است که «یئوژداثرگری»(:yaozhe dasrgarie) یا «پَلشت‌بری» کرده، رسا و پاک کننده‌ی دینداران از آلودگی و ریمنی درون و برون، و بدر آورنده‌ی مردمان از آلایش جسمی و روحی گناه است.

در بخش‌های متاخرتر کلام سپند «اوستا»، پیوستگی اصل خداپرستی و اَشویی با گفتمان پاکیزگی به‌صورت گسترده‌تری بسط داده می‌شود، چنان‌که در هُرمزدیشت‌ بندهای7و8 می‌خوانیم: «پنجمین نام من آفریننده‌ی همه‌ی نیکی‌ها و پاکی‌هاست.» این پاره از کلام اوستا گویای آن است که خداوند، آفریدگار نیکی‌ها و پاکی‌هاست. بر همین اساس یکی از راه‌های همبسته و پیوسته شدن انسان با اراده‌ی خالق خویش(:اشا)، کوشش در پاکی و حفظ پاکیزگی است.

زمانی به ارزش واقعی آموزه‌های پاکیزگی اوستا و رهنمودهای بهداشتی فرهنگ‌زرتشتی و البته غیرخُرافی(22) بودن آنها در قیاس با دیگر فرهنگ‌های مذهبی پی‌خواهیم برد که بدانیم تا چند سده پیش از این، چرک و کثافت و ناپاکی در میان برخی جوامع مذهبی، ارزشی معنوی قلمداد می‌شد!! چنان‌که برای نمونه: «زمانی در اروپای قرون وسطی، اهل کلیسا به حمام رفتن افراد بدین عنوان که هر عملی که باعث زیباتر شدن بدن‌های ما شود، به همان‌گونه ما را به ارتکاب گناه نزدیک‌تر می‌کند، حمله می‌کردند. کم‌کم کثیف بودن مورد تشویق قرار می‌گرفت! و رایحه کثافت از همه جای متقدسین و روحانیون به مشام می‌رسید. تا آنجا که پائولای قدیس را این عقیده به‌دست آمده بود که تمیزی بدن و لباس‌های پوشاننده‌ی آن، درست مترادف ناپاکیزگی و عدم صفای روح است.»(23) «دیگر کثافات بدن، ارزش معنوی و شپش‌ها، مرواریدهای خدا نامیده می‌شدند و بدین ترتیب پوشیده بودن لباس و بدن راهبان از این حشرات، علامت ضروری تعبد و حتی نشانه‌ی ایمان شناخته می‌شد.»(24)

آن‌چه تاکنون گفته شد، جملگی پیرامون بهداشت و پاکیزگی در فرهنگ‌زرتشتی بود. بد نیست که قدری هم پیرامون مقوله‌ی متضاد پاکی و بهداشت، یعنی ناپاکی و آلودگی در فرهنگ‌زرتشتی سخن بگوییم. کتاب «اوستا» از مفاهیم آلودگی و ناپاکی، به‌صورت واژه‌ی «رَئِثوَ»(:raetwa)(25) یاد می‌کند. این واژه در زبان پهلوی به‌صورت «ریمنی»(:rimanih) در آمده است. این «ریمنی»(:ناپاکی) در فرهنگ‌زرتشتی خود به دو زیر مجوعه‌ی مستقیم و غیر مستقیم تقسیم می‌شود. چنان‌که در وندیداد، فرگرد10بند6 سخن از دو گونه آلودگی و ریمنی(:ناپاکی) به میان می‌آید، یکی «ریمنی مستقیم» و دیگری «ریمنی غیرمستقیم».

_ ریمنی مستقیم: در زبان اوستایی «هانم _ رَئِثوَ»(:hanm_raetwa آلودگی را گویند که در اثر تماس مستقیم انسان با عوامل ناپاک و بیماری‌زا ایجاد می‌شود. مانند ریمن شدن به سبب تماس مستقیم(لمس کردن) جسد مردار(:نسا).

_ ریمنی غیرمستقیم: در زبان اوستایی «پئی‌تی _ رَئِثوَ»(:paiti_raetwa آلوده شدن غیرمستقیم به عوامل ناپاکی و بیماری‌زا را گویند. چون بیمار شدن به‌سبب میکروب‌های موجود در هوا که از یک منبع آلودگی وارد هوا شده است، یا آب آلوده به عوامل بیماری‌زا منتشر شده از یک منبع ناپاک و کثیف.

آموزه‌های پاکیزگی در فرهنگ‌زرتشتی پیرامون مساله‌ی ناپاکی و ریمنی(خواه مستقیم و خواه غیرمستقیم) خود نیز به تناسب آگاهانه و یا ناخواسته بودن(:عمدی و غیرعمدی) به دو بخش کلی تقسیم می شود. طبعا" زمانی که ناپاکی و ریمنی، تعمدی و آگاهانه صورت گیرد، احکام پاکیزه شدن، سختگیرانه‌تر خواهد بود نسبت به زمانی که فرد ناخواسته ریمن و ناپاک می‌شود. برای نمونه خوردن آگاهانه‌ی «نسا»(:مردار)(26) و یا آلودن تعمدی آب‌روان، آتش و خوراک مردمان با مردار در این زمره است.(:بنگرید به وندیداد، فرگرد7بندهای23تا27 و فرگرد3بندهای38و39) اما در مواردی که ریمنی به‌صورت تصادفی و ناخواسته رخ دهد، آموزه‌های پاکیزگی و پالودن ریمنی نیز متفاوت خواهد بود.(:بنگرید به وندیداد، فرگرد5بند3 و فرگرد6بندهای1و6)

در فرهنگ‌زرتشتی، «نسا»(:مُردار) در زمره‌ی ریمن‌ترین و کثیف‌ترین چیزهای ممکن قلمداد می‌شود و باید به‌سرعت از فضای زندگی انسان‌ها و محیط‌زیست پیرامونشان دور شود، زیرا سبب اشاعه‌ی بیماری و گسترش آلودگی و ناپاکی می‌شود. دینورزانی که آموزه‌های پاکیزگی اوستا را گردآورده‌اند، کوشیده‌اند تا تجربه‌ی خود و گذشتگان از بیماری‌زایی و خطرناک بودن لاشه‌ی مردار برای سلامتی مردمان را، به آیندگان منتقل کنند. ایشان‌ در حد توان خویش کوشیده‌اند تا اصول بهداشتی و پیشگیری، و نیز دلیل گسترش بیماری‌های عفونی از منشاء مُردار را شناسایی کنند.

در فرهنگ‌زرتشتی هیچگاه توصیه نمی‌شود که از پوشاک، وسایل، و بستر میت استفاده شود. چنان‌که در وندیداد، فرگرد7بندهای10،11،12و13 توصیه می‌شود که جامه‌ی تن مرده را ترجیها" پاره پاره کرده و به دور بریزند(:فرگرد7بند13 می‌گوید دفن کنند)، زیرا رطوبت تن مرده بدان رسیده و این لباس و بستر معمولا" به چیزهایی چون خون، رطوبت، مدفوع، ادرار، استفراغ یا منی درگذشته آلوده شده است. در برخی وچر‌های گردآوری شده در کتاب «روایات‌ دستورداراب‌هرمزدیار» گفته می‌شود که اگر اصرار به استفاده از لباس و بستر مرده داشته باشند، باید به دقت آن پارچه‌ها و لباس‌ها را بشویند و با «گمیز»(:قوی‌ترین ماده‌ی ضذعفونی که در آن روزگار در اختیار داشته‌اند) خوب ضدعفونی کنند و در برابر نور مستقیم آفتاب بگسترانند تا خوب آفتاب بخورد، سپس مجازند تا از آن استفاده کنند.(27)

«موبددکترسهراب‌خدابخشی» در کتاب «پزشکی در ایران‌باستان» روش‌های «یئوژداثرگری»(:پاک کردن، پَلشت‌بری) هوا، آب و زمین را با تکیه بر آموزه‌های پاکیزگی «اوستا» بدین شرح بیان می‌کند: «یئوژداثرگری و پَلشت‌بری هوا: بدین منظور مواد زیر را به‌کار می‌بردند، «اشترک» (:gomme amoniacal) که چون بر روی آتش ریزند، بخارهای آمونیاکی در هوا منتشر می‌سازد. «سداب» از نوع گیاهان «روتاسه»(:rutace) به‌صورت درخت یا بوته‌ای است که گل آن بسیار شبیه «قرنفلیان» و برگ آن باریک و دارای بوی مخصوصی است که خره‌فستران(:حشرات موذی) از آن گریزانند. «اسفند» یا «پگانوم»(:peganume) که وقتی دانه‌ی آن را بر آتش نهند بوی مخصوصی می‌دهد و خره‌فستران از آن گریزانند. «اورواسنا»(:urvasna) که در زبان پهلوی «راسن» نامیده می‌شود و به‌منظور خوشبویی، مخلوط با «ebene» بر آتش نهاده می‌شود. زرتشتیان در هنگام شیوع بیماری‌های سخت و واگیردار به‌منظور ضدعفونی هوای محیط، بیرون از دروازه‌های شهر، در هر نیمه‌شب مقدار زیادی از این صمغ و گیاهان را دود می‌کردند و به این طریق از شدت شیوع بیماری از طریق هوا می‌کاستند.

یئوژداثرگری و پَلشت‌بری آب: اوستا، آفتاب را بزرگترین عامل پاک کننده‌ی آب جاری و راکد می‌داند و با صفت مؤکد «یوژداثره» از آن یاد می‌کند. چنان‌که در خورشیدیشت، بند1 می‌خوانیم: «زمانی که خورشید بتابد، آب روان پاک گردد، آب چشمه پاک گردد، آب چاه پاک گردد، آب راکد پاک گردد، آب دریا پاک گردد، همه‌ی آفرینش‌های نیک که به سپنتامینو بستگی دارند پاک گردند. اگر چنان‌چه خورشید نمی‌تابید، زیان رسانندگان(:عوامل بیماری‌زا و مرگ آفرین) همه‌ی موجودات را نابود می‌ساختند.»

یئوژداثرگری و پَلشت‌بری زمین: آفتاب، زمین را از پلشتی و نسا(:لاشه‌ی مردار) پاک می‌سازد ولی بازه زمانی طولانی، چنان‌که در وندیداد فرگرد7بند45 می‌فرماید: «ای پاک دادار گیتی جسمانی تا درازای چه زمان که نسا روی زمین افتاده است و روشنی بر آن تابیده و آفتاب خورده است آن زمین پاک می‌شود؟ پس اهورامزدا فرمود: ای زرتشت اسپنتمان به درازای یک سال که نسا بر زمین افتاده و روشنی بر آن تابیده و آفتاب خورده آن زمین پاک می‌شود.» این فرآیند را که وندیداد می‌فرماید در زبان پهلوی «خورشیدنگرشنی» نامیده می شود.(28) روش دیگر استفاده از پلشت‌برهای شیمیایی چون «سرکه غلیظ»(:acid accitique concentre) و «کربنات‌دوکلسیم» (:carbonate de calcium) بوده که به واسطه خاصیت گندزدایی، پلیدی‌ها و کثیفی‌ها را نابود می‌کردند.»(29)

در فرهنگ‌زرتشتی به پاکی ظروف آشپزخانه هم اهمیت بسیاری می‌دادند. چه آگاه بودند که بسیاری از بیماری‌ها در نتیجه آلوده شدن و پاک نبودن این ظروف پدیدار می‌شود. هر ظرفی هم به صورتی خاص پاک و شسته می‌شده است؛ چنان‌که ظروف ساخته شده از پولاد را چهار بار، ظروف ساخته شده از سنگ را شش بار و ظروف ساخته شده از مفرغ را سه‌بار می‌شستند. اما ظروف ساخته شده از گل(:سفال) و چوب را در صورت ریمن شدن قابل شست‌وشو نمی‌دانستند و به درستی به دور می‌انداختند.

بهداشت و آموزه‌های پاکیزگی در فرهنگ‌زرتشتی، چنان با تار و پود زرتشتیان دین‌باور گره خورده که تفکیک آنها از هم تقریبا" غیرممکن است. چنان‌که در نزد دین‌باوران راستین، پاکی و پاکیزگی خود اَشویی، و اَشویی خود پاکی و پاکیزگی است. در اندرز گواه‌گیران آمده است: «داد و آیین اردیبهشت‌امشاسپند، راستی و پاکی است. درون و برون خود را پیوسته پاک نگهدارید. از کژی و ناپاکی پرهیزختاربید. اَشویی ستایید و به داد اَشا راه پدید، چه که راه در جهان یکی است و آن اشویی است. به منش، نیک منید. به گوشنا، نیک گویید و به کنشن، نیک ورزید. با همدیگر، یک‌دل و یک‌زبان بید. از دروغ و سوگند جادویی، گریزان بید. آتش که اندر گیتی، مهر و اَشویی را نماینده است، گرامی دارید و به نساء و پلشتی میالایید.»

و ...

بی‌سبب نیست که دوست و دشمن در درازای تاریخ از پیروان دین‌زرتشتی همواره در شمار پاکیزه‌ترین مردمان روزگار یاد کرده‌اند.

 

 

پاکیزگی و اَشویی افزون باد

 

 

پی‌نوشت:

1: برپایه آموزه‌های اوستا، پاکی و نیرومندی خرد و روان، بستگی به پاکی و تندرستی تن دارد. چنان‌که در نماز «سروش‌باژ» می‌خوانیم: «پاکی تن و اشویی روان» این بدان سبب است که با تن بیمار و ناتوان، کسی نمی‌تواند نماز و ستایش پروردگار یکتا و بی‌همتا را که شیوه‌ی درستی و نیرومندی روان اوست، به خوبی انجام دهد.

2: دکتر احسان بهرامی، فرهنگ واژه‌های اوستا ج3، ص1152.

3: ترجمه واژه به واژ برخی اوستاشناسان از این سطر:

«دستور فیروزآذرگشسب»: «پاکیزگی(:یئوژدائو) از برای مردم از هنگام زایش بهترین است.»

«دکتر علی‌اکبرجعفری»: «پاکیزگی(:یئوژدائو) در کار جهان برای تامین زندگی بهترین عملی است که انسان پس از زادن می کند.»

«دکتر تهمورس‌ستنا»: «پاکی و راستی از گاه تولد تا مرگ برای آدمی بهترین نعمت است.»

«استاد ابراهیم‌پورداوود»: «از برای مردم در زندگی آینده، پاکی(:یئوژدائو) بهتر.»

«هانس رایشلت»: «پاکیزگی از هنگام زادن، مردمان را بهترین [کار در زندگانی] است.» هانس رایشلت در بررسی خویش از واژه اوستایی «یئوژدائو»، آن را «پالودن»، «آلایش زدائی» و «پاک کردن» می‌شمارد. به رویه‌های 634 و 635 «رهیافتی به گاهان زرتشت و متن‌های نواوستایی» پژوهش و گردآوری «هانس رایشلت» سری بزنید.

4: دکتر احسان بهرامی، فرهنگ واژه‌های اوستا ج3، ص1152.

5: دستور دکتر جهانگیر اشیدری، ص82 راهنمای آشنایی با دین و آموزش‌های اشوزرتشت

6: استاد ابراهیم پورداوود، یاداشت‌های گات‌ها ص343

7: دستور فیروزآذرگشسب، ج2 گات‌ها ص168

8: هاشم رضی، دوره دو جلدی وندیداد، ج1 ص314

9: «دئنا» در گات‌ها، درونی‌ترین معنی انسان، سکوی دید و معرفت شهودی یا به سخنی دیگر نفس‌درون یا وجدان است. «دستور فیروزآذرگشسب» نیز «دئنا» را در مغز مفهوم، درونی‌ترین مفهوم انسان و نفس‌درون می‌داند. چنان‌که در هات«44بند9» آن را «نفس» ترجمه می‌کند و در واژه‌شناسی همان بند آن را نفس‌درون(:باطن انسان) می‌شمارد. (:بنگرید به ج2 گات‌ها ص167). دیدگاه «آندریاس» نیز بر همین نظری استوار است. «بارتولومه» نیز واژه «دئنا» را در فرهنگ اوستایی خویش به دو معنی گرفته است، یکی مفهوم عام دین و دیگری شخصیت یا نفس درون انسان.

10: هاشم رضی، وندیداد جلد2 ص679 

11: استاد ابراهیم پورداوود، یاداشت‌های گات‌ها، ص310

12: دستور فیروزآذرگشسب، گات‌ها ج2، ص502و503

13: رنگ «سپید» جلوه‌ای از وهومن‌امشاسپند و نماد روشنایی، پاکی و نیک‌منشی در فرهنگ زرتشتی است. این رنگ مورد پسندترین رنگ برای پوشش در نزد موبدان و زرتشتیان دین‌باور است. زنده‌یاد «مهرداد مهرین» ارزشمندی رنگ «سپید» در فرهنگ زرتشتی را در این پنج نکته چکیده ساخته است:

ـ رنگ سپید اثرات سلامتی‌بخش روی ذهن و تن می‌گذارد.

ـ رنگ سپید به پرتوهای خورشید اجازه می‌دهد رنگ‌های مختلفی که از این اشعه به اطراف پخش می‌شود، به نسبت مساوی پخش گردد. این امر اثرات خوبی روی بدن انسان می‌گذارد.

ـ رنگ سپید پاکی تن و ذهن را حفظ می‌کند.

ـ رنگ سپید ناپاکی های بدن را از بین می‌برد و اثرات پاک محیط را به خود جذب می‌نماید.

ـ رنگ سپید به یک زرتشتی هشدار می‌دهد که علاوه بر حفظ پاکی تن و محیط‌زیست، باید به فکر حسن اخلاق هم باشد و نگذارد کوچک‌ترین لکه‌ای روی آن اُفتد.

«ماهنامه‌ی فروهر، شماره 328 (آذر و دی 1370خ)، ص17»

14: این سخن دستور بزرگوار برگفته از آموزه‌های کتاب ارجمند «وندیداد» است که در آن توصیه می‌شود مردمان در ظرف‌های جداگانه خوراک بخورند و در لیوان‌های جداگانه آب بنوشند و با پای برهنه راه نروند و با پای برهنه به دستشویی نروند و بیماران و بانوان در هنگام دشتان در بستری جداگانه بخوابند.

گستره‌ی ظروف گوناگون خواک‌خوری در ابعاد گوناگون از دوره‌های مختلف تاریخی در کنار چنگال‌ها و قاشق‌های برجای مانده از روزگار هخامنشی، اشکانی و ساسانی موجود در گنجینه‌ی موزه‌ی ملی ایران، گواهی است بر سخن بالا و نفوذ این آموزه‌های والای فرهنگ‌زرتشتی در تار و پود زندگی مردمان آن روزگاران نجد ایران.

15: modi,(shams ul ulama.dr.dastur.sir),Jivanji Jamshedji The Religious Ceremonies and Customs of the Parsees«. ]Bombay, 1922[ , p.43

16: پیرامون مفهوم آب سالم و پاکیزه، و بهره‌جستن از آن در نظر پارسیان همین بس که «کوروش‌بزرگ» در لشکر‌کشی‏هایش دستور می‌داد تا آب‏های صاف‌شده و جوشیده(به‌ویژه آب رودخانه‌ی کرخه) را در ظرف‏ها و مشربه‏های مخصوصی که روی ارابه و شتر حمل می‏شد به میادین جنگ بفرستند؛ وی می‌کوشید تا از این راه مانع اشاعه بیماری‏های مربوط به آب آلوده در میان سپاهیان شود.

17: katrak,(Dastur) Jamsheedji Kavasji.,»literary talks«,]Bombay, 1968[ , p.79     

18: کشیدن سیگار، یکی از مرگ‏آورترین و مضرترین مسایل روزگار ماست که شوربختانه در جهان مترقی و پیشرفته امروزی، بهترین منبع درآمد و سرمایه‏گذاری برای زر اندوزان به شمار می‏آید و هر روز با تبلیغات فراوان بر تولید آن افزوده می‏شود. این در حالی است که سیگار مهم‏ترین نقش را در به‌وجود آمدن بیماری‌های تنفسی و قلبی‌عروقی ایفا می‏کند و مقدمه‌ی بسیاری از انحرافات اخلاقی و ناهنجاری‌های اجتماعی است. از جمله زیان‌های سیگار می‏توان به سرطان‌ریه اشاره کرد که شایع‏ترین بیماری در میان افراد سیگاری است. بنابراین ترک سیگار بهترین و مؤثرترین اقدام برای حفظ سلامت و پیش‏گیری از بیماری‏هاست. از این رو باید با رواج برنامه‏های آموزشی و بهداشتی، جامعه را از مضرات و آسیب‌های سیگار آگاه ساخت و از رواج روز افزون آن جلوگیری به عمل آورد. در این میان تقویت آموزه‌های ارزشمند مذهبی بسیار مؤثر خواهد بود. چه، کشیدن سیگار در فرهنگ‌زرتشتی آلودن آخشیج‌ها به یکدیگر و کرداری ناشایست است. از این رو فرهنگ‌سازی با تکیه بر آموزه‌های مذهبی برای مبارزه با این عادات زشت باید همواره مد نظر قرار گیرد.

19: برای توضیح جامع‌تر بنگرید به «زرتشت پیامبر ایران‌باستان» به خامه‌ی «هاشم‌رضی»، ص74و75

20: این‌که اشویی مطلق تن و روان مردمان در قالب آرمان‌شهر اهورایی یا بنابر فرمایش کلام مینوی گات‌ها «ونگهِئوش‌خشَترَ» چه زمانی شکل خواهد گرفت، سخنی است در حوزه‌ی علوم لدنی، که توضیح آن از دایره دانش و فهم این بنده‌ی کمترین خارج است. این‌که «ونگهِئوش‌خشَترَ» در فرشکرد نهایی هستی و اضمحلال کامل انگره‌مینو در نیروگان سپنتامینو و درهم شکستن نهایی دروغ به‌دست راستی شکل خواهد گرفت؛ یا در هر دوره‌ی زمانی از زندگانی بشر رسیدن به مرتبه اشویی مطلق روان و تن مردمان قابل شکل‌گیری است، سری است که تنها ذات پروردگار هروسپ‌آگاه بر آن واقف است. پناه می‌بریم به فروغ معنوی ایمان و نیروی اندیشه‌ی پاک پروردگار یکتا و بی‌همتا(:آترَس چا مننگهَس چا).

21: نامه‌ی فرهنگستان، شماره47، ص13

22: این‌که چه باورهایی را می توانیم خرافات بشماریم و اساسا" خرافات چیست؟ مقوله‌ی ظریفی است که استاد گرانقدرم «دستور دکتر اردشیرخورشیدیان» پیرامون آن نظر مبسوطی به این شرح دارند: «از نظر جامعه‌شناسی، خرافات به آن دسته از باورهائی می‌گویند که برخلاف حقیقت باشد یا مردم را از درک حقیقت و شناخت دور نگاه دارد. اساسا" به آن دسته از باورهائی می‌توان خرافات گفت که علم کاملا"[%100] آنها را رد کرده باشد و برای زندگی و سلامتی انسان مضر باشد. از این دیدگاه بسیاری از دانشمندان حتی به وجود خدا هم باور ندارند ولی می‌دانیم که آنها برای این باور خود دلائل کافی ندارد و آن‌چه آشکار است ما که خود را دینی می‌دانیم، باور آنها را نمی پذیریم و آن را کفر می دانیم.»

نویسندگان و گردآورندگان آموزه‌های پاکیزگی وندیداد از آن به‌عنوان پیشروترین، بهترین، بزرگترین و زیباترین شریعت دینی نام می‌برند؛ چنان‌که در فرگرد5 بندهای22تا24 آن را بزرگترین اقیانوس و سایر شرایع را دریاهایی در برابر آن معرفی می‌کنند. چه، آب بزرگتر، آب‌های کوچک‌تر را بپوشاند و نیز آن را به درخت بزرگ‌تری تشبیه کرده‌اند که سایه‌ی آن، درختان کوچکتر را بپوشاند. به فروهرشان درود باد.

23: هاولوک - الیس، مطالعاتی در روانشناسی جنسی، جلد چهارم  ص31

24: هارولد اسپنسر، زناشویی و اخلاقیات، ص48 و 49

25: دکتر احسان بهرامی ، فرهنگ واژه های اوستا ج3 ، ص 1195

26: فرگرد هفتم وندیداد بندهای 23 و 24 پیرامون نفی و مبارزه با خوردن مردار است. برخی شواهد تاریخی گویای آن است که در بخش‌هایی از فلات ایران نساخواری رواج داشته است، چنان‌که «هرودت» در کتاب اول تواریخ خویش(:کلی‌یو) فصل216 از قوم «ماساگت» که در شمال شرقی فلات پهناور ایران می‌زیستند و مبادرت به مردارخواری و نوعی آدم‌خواری می‌کرده‌اند، نام می‌برد. بر مبنای برخی گمانه‌ها، کوروش هخامنشی در پیکار با همین قبایل خونوار و بدوی کشته شده است.

27: «روایات دستور داراب هرمزدیار»، ج1 ص130و131 [در فرگرد پنجم وندیداد نیز احکام مبسوطی پیرامون شستشو و ضدعفونی کردن مکانی که فردی در آن مرده است، بیان می‌شود]

28: در فرگرد ششم وندیداد، تأکید می‌شود زمینی را که می‌خواهند در آن زراعت کنند باید از لوث کثیفی و مردار و عوامل بیماری‌زا پاک کنند.

29: موبد دکتر سهراب خدابخشی ، پزشکی در ایران باستان ص 98و99و100و101

 

 

یاری‌نامه:

_ گات‌ها سروده‌های زرتشت، ترجمه و تفسیر پروفسورعباس‌شوشتری‌مهرین، انتشارات فروهر 1379خ 

_ گات‌ها کهن‌ترین بخش اوستا، دو گزارش از استادابراهیم‌پورداوود، انتشارات اساطیر 1378خ

_ ستوت یسن، دکترعلی‌اکبرجعفری، انتشارات فروهر 1359خ

_ گات‌ها سرودهای زرتشت، دوره‌ی 2جلدی، ترجمه و تفسیر دستور فیروزآذرگشسب، انتشارات فروهر 1383خ

_ آموزش‌های زرتشت پیامبر ایران درباره‌ی روش اندیشیدن و کامیاب‌شدن در زندگی(ترجمه گاتها)، دکتر تهمورس‌ستنا، 1975 کراچی

_ یاداشت‌های گات‌ها، استادابراهیم پورداوود، انتشارات اساطیر 1381خ

_اوستا. کهن‌ترین سرودها و متن‌های ایرانی، گزارش و پژوهش دکتر جلیل‌دوستخواه، انتشارات مروارید 1374خ

_ زند وندیداد، ترجمه و پژوهش جیمز دارمستتر

_ وندیداد(دوره‌ی 2جلدی)، ترجمه و تحقیق هاشم رضی، انتشارات بهجت 1385خ

_ وندیداد، گزارش محمدعلی‌حسنی‌داعی‌الاسلام، چاپ موسسه‌ی دانش 1361خ

_ رهیافتی به گاهان زرتشت و متن‌های نواوستایی، هانس رایشلت، ترجمه به فارسی دکتر جلیل دوستخواه، انتشارات ققنوس 1386خ

_ روایات دستورداراب‌هرمزدیار(دفتر اول و دوم)، به‌کوشش هیربد مانکجی رستمجی اونوالا، بمبئی 1922م

_ شایست‌ناشایست، ترجمه توضیح و آوانوسی، دکتر کتایون‌مزداپور، پژوهشگاه‌علوم‌انسانی‌ومطالعات‌فرهنگی 1369خ

ــ فرهنگ واژه‌های اوستا(دوره‌ی چهارجلدی)، دکتر احسان بهرامی، نشر بلخ 1369خ   

_ فرهنگ سانسکریت –  فارسی، دکتر محمدرضا جلالی‌نائینی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی

ــ فرهنگ کوچک زبان پهلوی، دیویدنیل ‌مکنزی، انتشارات پژوهشگاه علوم‌انسانی و مطالعات فرهنگی 1388خ

ــ فرهنگ زبان پهلوی، دکتر بهرام فره‌وشی، انتشارات دانشگاه تهران 1386خ

ــ فرهنگ فارسی به پهلوی، دکتر بهرام فره‌وشی، انتشارات دانشگاه تهران 1388خ

ــ دانشنامه‌ی مزدیسنا، دستور دکتر جهانگیر اوشیدری، نشر مرکز 1371خ

ــ دانشنامه‌ی ایران‌باستان(واکاوی 1360 مدخل اوستایی) دوره‌ی 5جلدی، پژوهش هاشم‌رضی، انتشارات سخن 1381خ

ــ فرهنگ نام‌های اوستا (دوره‌ی 3جلدی)، پژوهش هاشم رضی، انتشارات فروهر

_ جهان‌بینی اشوزرتشت، دستور دکتر اردشیرخورشیدیان، انتشارات فروهر 1384خ

_ جهان‌بینی زرتشتی، دستور رستم‌شهزادی، انتشارات فروهر 1367خ

_ پاسخ به پرسش‌های دینی زرتشتیان، دستور دکتر اردشیرخورشیدیان، انتشارات فروهر 1386خ

ــ دوره‌ی تاریخ هرودت، ترجمه دکتر هادی‌هدایتی، انتشارات دانشگاه تهران 1383خ

_ جغرافیای استرابو، ترجمه همایون صنعتی‌زاده، بنیاد موقوفات دکتر محمد افشار 1382خ

ــ زرتشت پیامبر ایران‌باستان، هاشم‌رضی، انتشارات بهجت 1382خ

ــ پزشکی در ایران‌باستان، موبد دکتر سهراب‌خدابخشی، انتشارات فروهر 1376خ

ــ جزوه‌ی اندرز گواه گیران زرتشتیان

ــ آرشیو نشریات «هوخت»، «فروهر» و «پیک‌انجمن‌موبدان»

 

 TARAPOREWALLA, (dr.dastur) Irajji Sohrabji, The divine songs of zararhustra

 KANGA, (dastur) Kavasji.Edalji, an English – avesta dictionary, Bombay 1909

MODI, (shams ul ulama.dr.dastur.sir),Jivanji Jamshedji »The Religious Ceremonies and Customs of the Parsees«, Bombay 1922

 KATRAK, (dr.dastur) Jamsheedji Kavasji, »literary talks«, Bombay 1968
 DHALLA, (shams ul ulama.dr.dastur),Maneckji Nusservanji, » mankind whither bound?«, Karachi

فرید شولیزاده

خشنَه‌اُترَه اَهورَههِ مَزداو
شراره‌های نورافروز آتش در «عرفان‌زرتشتی»

«شراره‌های نورافروز آتش در «عرفان‌زرتشتی»


 

«ارائه شده در فصلنامه‌ی پارسیان»

 

فرید شولیزاده: «نور»، رازآمیزترین پدیده‌ی هستی و بزرگ‌ترین چیستان پیش‌روی دانش بشری است. این ویژگی‌های رازآمیزگونه بدان سبب است که «نور» در تعاریف دانش فیزیک، به‌عنوان پدیده‌ای شناخته می‌شود که هم به‌صورت خطی و هم موجی و هم به‌عنوان نوعی ماده در عالم وجود متجلی است. این ویژگی «نور» سبب شده تا بتواند جهان اسپیرال را توضیح دهد. این در حالی است که دانش امروزی بشر از توجیه علمی این نوع پدیده در جهان عاجز است؛ چرا که هر پدیده‌ای در جهان گیتی بالاخره باید یا خطی یا موجی یا ماده باشد. اگر ذره‌ای(:فوتون) است، نمی‌تواند موجی باشد و اگر موجی است نمی‌تواند خطی باشد. در حالی که در قالب نظریه‌ی‌کوآنتوم، نور هم موجی و هم خطی و هم ذره‌ای است! و ویژگی‌های شگفت‌انگیزی دارد که انسان از درک چیستی آن دستکم تا امروز ناتوان مانده است. آنچه که تا امروز در قالب فیزیک کوآنتوم می‌دانیم این است که اشعه الکترومانیتیک، اساس «نور» و بن‌پایه تشکیل جهان‌هستی است و نور مرئی و گرما تنها بخش بسیار کوچکی از دامنه بسیار گسترده‌ی این اشعه هستند. به زبان ساده‌تر تصویری که فیزیک کوآنتوم از مفهوم سرشت و بن‌پایه‌ی جهان می‌دهد، مفهومی بی‌کران و بی‌پایان از «نور» است...
گفتمان بنیادین بودن «نور» در مفهوم سرشتین هستی، تنها نزدیک به یک‌سده است که توسط دانش‌پژوهان بزرگی چون «آلبرت اینشتین»(:Albert Einstein) و «نیلز بور»(:Niels Henrik David Bohr) به ذخیره‌ی دانش فیزیک افزوده شده است. اما اگر خواسته باشیم به موازات چشم‌انداز علوم‌پایه، از دریچه‌ی علوم لَدُنی نیز ‌به این گفتمان بنگریم، پیشینه‌ای چندهزارساله را در برابر خود خواهیم یافت. بی‌گمان کهن‌ترین نویسه‌ای که در تاریخ زندگی بشر بر روی این کره‌خاکی، از سرشتین بودن هستی از «نور» و اصل «وحدت‌وجود»(1) تحت عنوان «ذات نور بی‌پایان» سخن به‌میان می‌آورد، کلام اهورایی «گات‌ها»، کتاب آسمانی دین مزدیسنی است. بنابر آموزه‌های «گات‌ها» و به تبعیت از آن در ساختار کلامی «عرفان‌زرتشتی»(:حکمت‌خسروانی)، همه‌ی جلوه‌های گوناگون آفرینش، سرشته از یک اصل‌نهایی واحد هستند، و آن اصل‌نهایی، «نور» است. به‌زبان ساده‌تر همه چیز از «نور» سرشته شده و وابسته و همبسته با «نور» است.
یسناهات31بند7: «ای مزدا تو آن اندیشه‌گری که از روز نخست(ازل) با نور خود افلاک(آفرینش) را روشن ساختی و با نیروی خرد خویش به این درستی و خوبی در راستی(اشا) سامان دادی. ای کسی که هماره و در همه حال یکسانی، فروغ ایمان و نور پاک‌منشی را بر همه ما بتابان.»
یسناهات34بند4: «ای خدای هستی‌بخش ما فروغ توانای تو را که در پرتو راستی فروزان است، خواهانیم. آن شعله‌ی فروزانی که ابدی و نیرومند است و پیروان راستی را آشکارا رهنمون گشته و یاری می‌بخشد ای خداوند خرد همین شعله‌ی فروزان است که پلیدی نهفته در نهاد بدخواهان را فوری آشکار می‌سازد.»
در کون و مکان نیست بغیر از یک نور     ظاهر شده آن نور به انوار ظهور
حق نور و تنوع ظهورش عالم          توحید همین است دگر وهم و غرور
  (جامی)
در کتاب سپند «اوستا» از ذات‌گوهرین «اهورامزدا»، با‌عنوان «انغرنام‌رئوچنگهام» (:ذات‌نور‌بی‌پایان=هروسپ‌روشنی) یاد می‌شود.(2) این سخن در کتاب پهلوی «دین‌کرد» به گونه‌ی «roshne.e.bon.roshn»(:روشنایی‌بنیادهمه‌ی‌روشنایی‌ها=شیدان‌شید) بیان می‌شود؛ و این همان است که فرزانه‌ی فرهمندپژوه «شهاب‌الدین‌سهروردی» در گفتمان وجودشناسی خویش، آن را به‌صورت «نورالانوار» بیان داشته است.
در کتاب پهلوی «دین‌کرد» می‌خوانیم: «هر پرتویی از نور، ذره‌ای از ذات بی‌کران روشنایی و یکی از مظاهر بی‌پایان اوست». «شهاب‌الدین‌سهروردی» نیز بر این گمان بوده و در کتاب «حکمةالاشراق» می‌نویسد: «نور، موثر حقیقی وجود و بی‌نیاز از تعریف است.» بی‌شک یک چنین جهان‌بینی والایی، همواره برای پرستش‌سوی(:قبله) در جستجوی ردپایی پیکرمند از نوربی‌پایان در جهان جسمانی است. مغان‌بینش‌ور(:موبدان‌دانشمند) این ردپا را با پیمایش پیام هورایی گات‌ها، به درستی در شراره‌های نورافروز آتش یافتند.
یکی از روی دستور اوستا   فروغ خاور رخشان پرستد
فرو گشته اندر وحدت ذات   وجود و جوهر و امکان پرستد
(پورداوود)
چه، آتش پدیده‌ای است برخاسته از عشق که ذاتش تنها با راستی و «اشا» سازگارست و از دورنگی و ناراستی بی‌زار است. کتاب سپند «اوستا»، آتش را در پیوند با نیروگان «بهترین راستی»(:اشه‌وهیشت)‌ می‌شمارد؛ چنان‌که در نماز «برساد»، از «آذر» در شمار یاوران «اردیبهشت‌امشاسپند» یاد می‌شود. نسک‌های پهلوی «دین‌کرد» و «بندهش»، آمدن آتش به جهان استومند(:گیتی) و آمیخته شدن آن با مادیات را تجلی عشق آفریدگار به آفرینش شمرداند. چه بدون یاری آتش سرشته از عشق خداوندی، حرکت بشریت به‌سوی آبادانی و تعالی و تحقق آرمان نهفته در «هات30بند9» گات‌ها، میسر نبود.(3) «مولوی» این‌ سخن را با استادی تمام چنین به نظم می‌کشد:
آتش عشق است کاندر نی فتاد   جوشش عشق است کاندر می فتاد
جسم خاک از عشق بر افلاک شد   کوه در رقص آمد و چالاک شد
عشق پاک از نور حق دارد نشان   می‌برد دل را بدان جانب کشان
«آتش»، آخشیجی است که نور می‌فوراند و با نگاه بدان روان انسان تکان می‌خورد. زمانی که انسان به نورافشانی آتش می‌نگرد، به راستی به شبیه‌ترین پدیده به مینو در جهان گیتی می‌نگرد. قرار دادن شراره‌های نورافروز آتش در جایگاه ستایش و نماز به پیشگاه اهورامزدا، سبب پیدایش جایگاهی سپند به‌نام آتشکده شد. برای آن‌که همه‌ی مردمان در این همازوری‌مینوی هم‌بهره(:سهیم) باشند، از دست هر کدام شعله‌ای گرفتند، پالودند و بر آن آتش افزودند و از این کوشش «آتش ورهرام» بزرگ کردند و جایگاه تخت‌نشینی‌اش را آدریان(:آتش‌ها) نامیدند.

 


در کرده‌ی یکم از «هفتن‌یشت» می‌خوانیم:«ای پروردگار هستی‌بخش دانای بی‌همتا، ما در برابر این روشنایی که پرتویی از نور توست به نماز و نیایش تو می‌پردازیم و اقرار می‌کنیم که وامدار و سپاسگزار همه‌ی بخشش‌های تو هستیم و به‌وسیله‌ی نیک‌اندیشی و نیک‌گفتاری و نیک‌کرداری، رسیدن و یکی شدن با تو را خواستاریم...»
«فرنبغ‌دادگی» در کتاب پهلوی «بندهش» مراد از آفرینش آتش را چنین می‌نویسد: «اهورامزدا، خدای جهان‌آفرین، آتش را که هفتمین آفریده‌ی مادی اوست از عالی‌ترین و برترین ویژگی خویش آفریده است. چه آتش نیز برترین آفریده‌ی مادی او و نوربخش و روشنی‌دهنده‌ی جهانیان است. فروغ یا نور آتش از روشنی‌بی‌کران(:انغرام‌رئوچنگهام) مایه می‌گیرد. این فروغ، ذره‌ای است از نور جاویدان و پایان‌ناپذیر اهورامزدا... پس از آفریده شدن آتش، فروغ روشنایی‌بی‌کران اهورایی به‌آن پیوست. زیبایی شعله‌های نورانی و فروزان آتش از همان فروغ ایزدی‌ است. یعنی آن شعله‌های تابناک که در هنگام افروختن رو به بالا می‌رود و چه زیبا است به‌قولی ایدون خوب پیکر است.»
در کتاب روایات پهلوی پیرامون آتش می‌خوانیم: «پروردگار پاک، آتش را از گوهر خرد و اندیشه‌ی خویش آفرید و فروغش را از روشنی‌بی‌کران آفرید.»
در کتاب «سد در بندهش» کرده‌ی79 داستانی شیرین پیرامون آتش آمده است:«چون پروردگار جهانیان همه‌‌ی گیتی را بیافرید آتش به گیتی نمی‌آمد و گفت به جهان مادی نروم زیرا چون هزار سال از روزگار زرتشت اسپنتمان که انوشه‌روان باد، بگذرد مردم از کلام حق دست باز دارند و مرا خوار دارند و هرچه زرتشت در حق من و دیگر آفریده‌های نیک خدای نگاه داشتی و فرموده باشی به‌جای گذارند و مرا با پلیدی‌ها بیالایند و هر خواری که با من بتوان کردن، بکنند و...»
در جایی دیگر از کتاب «بندهش» چنین می‌خوانیم: «نور و آتش که منبع مادی آن است برای ادامه‌ی زندگانی گیتی از جهان مینوی به جهان گیتی فرو فرستاده شد و حرارت غریزی و آتش درون مردمان، از آنست که پس از خاموشی پیکر جاندار، به سردی گراید و حیات قطع شود.»
«آتش»، پدیده‌ای است که در جهان‌استومند می‌توان با سهش‌های جسمانی آن را ادراک کرد. چشم‌سر(:دیدگان مادی) آن را می‌بیند و بساوایی از آن تاثیر می‌پذیرد. جز آب که تنها فرو نشاننده‌ی آتش است و نه تصاحب کننده‌ی آن، هیچ چیز را در جهان نمی‌توان یافت که بتواند ذات آتش(:روشنایی)(4) را از آن خود کند و این آتش است که همه چیز را از آن خود می‌کند. از کنایات زندگانی سرورمان «اشوزرتشت»، آتشی است که آن وخشور به همراه داشت. این آتش بی‌دود خودبه‌خود افروخته بود و کسی را نمی‌آزرد و زوال نداشت. این سخن کنایه از «فروغ مینوی ایمان» است که در «هات46بند7» گات‌ها نمایان‌گر است. آنجا که پیامبر بزرگ از پروردگار جهان می‌خواهد که آتش و مهر خویش را به پشتیبانی او بفرستد تا در برابر دیوپرستان کینه‌توز و درُگوندان ایستادگی کند.(5)
باید دانست که جایگاه «نور» به‌عنوان «اصل‌نهایی‌وجود» و جلوه‌ی آن در گیتی یعنی شراره‌های نورافروز آتش، در «عرفان‌زرتشتی» به گونه‌ای است که معرفت یافتن عارف به حقیقت، مترادف با انسان نورانی یا شعله‌سان شدن چون آتش (روشن‌درونی، اندیشه‌ی‌روشن) شمرده شده است. مرتبه‌ای که با پیمایش پلکان هفتگانه‌ی معرفت (:امشاسپندان) در قالب آموزه‌های اهورایی گات‌ها( مانند هات47بند1) و گذر از پرده‌های تاریک نادانی و ناآگاهی حاصل می‌شود. برخی فرزانگان نام‌آور روزگار ساسانی چون پیشوای بزرگ «آذرباد زرتشتان»، این مرحله را سرآغاز «رازبینی‌مینویی»(:کشف‌وشهود) می‌شمارند، چنان‌که می‌فرماید: «اگر حجاب‌های تاریکی از برابر دیدگان انسان به‌کنار روند، آدمی می‌تواند به نسبت درجه‌ی معرفت خویش، مراتبی از نور و ذات مینوی اشیاء را ببیند.»

 


چشم دل باز کن که جان بینی   هر چه نادیدنی ست آن بینی
(حافظ)
در کرده‌ی 258 «کتاب سوم دین‌کرد»، در قالب گفتمان «قوس صعودی و نزولی»، تعریفی شگرف از ماهیت وجودی انسان پیش کشیده می‌شود. در این کرده برای توصیف وجود انسان از واژه‌ی پهلوی «اَخوئی اَستُومند» به‌معنی «نور اهورایی هستی مادی پذیرفته» بهره گرفته می‌شود. این بند از کتاب سوم «دین‌کرد»، بی‌شک یکی از درخشان‌ترین گفتمان‌های «عرفان‌زرتشتی» است. بدین معنا که پرتویی از «اَخو» یا همان نور اهورایی(ذات‌نوربی‌پایان)، هرگاه با تغییر جلوه، کالبد مادی بپذیرد، آدمی در عالم خاکی بدست می‌آید.(:آفرینش اشراقی) این بدان معناست که مردمی‌زادگان، ذره‌ی خدایی‌اند که از رهگذر کالبدی مادی در زمین حلول کرده است.(:آنتروپومورفیک) با این نگاه شگرف و اشراقی است که دین زرتشتی انسان را برترین مخلوق و نیرومندترین ابزار افزایندگی جهان‌هستی می‌شمارد.(6)
سحر صلای عشقت بشنید گوش جانم   که در آ در آتش ما، بجه از جهان آتش
دل چون تنور پر شد که ز سوز چند گوید   دهن پر آتش من، سخن از دهان آتش
(مولوی)
هیربدبزرگ در کرده‌ی 210 کتاب سوم دین‌کرد، در شکافتن درون‌مایه واژگان «اَخوئی اَستُومند» می‌فرماید: «ذات جان اهورایی(:اَخو) به‌ودیعه نهاده شده در مردمان(:استومند) حتی در سامان تنمندی/پیکرپذیری/جسمانیت نیز تونا به دست‌یابی به بینش پاک مینوی است.» این سخن هیربدبزرگ بدان معنا است که نور بی‌پایان اهورایی، تنمند شده در سامان جسمانیت مردمی‌زادگان، توانمندی دست‌یابی به بینش و دانش مینوی در همین جهان گیتی را داراست. و این به سبب سرشتین بودن جوهره‌ی انسانی از خرد و آتش مینوی یا ذات نور بی‌پایان خداوندی است.
«شهاب‌الدین‌سهروردی» در اثر گرانسنگ «حکمةالاشراق» پیرامون جایگاه بنیادین «نور» و شرف آتش بر سایر مخلوقات می‌فرماید: «اگر در جهان هستی چیزی باشد که نیازی به تعریف و بازگویی آن نباشد، باید خود ظاهر بالذّات باشد که نیازی به تعریف آن نباشد و در عالم وجود چیزی نمایان و روشن‌تر از «نور» نیست، پس بنابراین چیزی از نور بی‌نیازتر از تعریف نیست. موثر حقیقی وجود نور است، چون محبت و قهر صادر از نور است و حرارت و حرکت نیز هر دو معلول نور باشد، از این جاست که حرارت بالذات در قوای شوقی اعم از شهوی و غضبی مدخلیت پیدا می‌کند، و وجود همه آنها در حرارت به تمام و کمال می‌رسد و شوقیات ما نیز خود موجب حرکات روحانی و جسمانی می‌شود و اما سکون امریست عدمی و بالنتیجه از سنخ ظلمات مرگ، در ثبوت آن عدم علت حرکت کافی خواهد بود. نور قائم یا عارض علت حرکت و حرارت است، و حرکت و حرارت تنها مظهر نور عارض، یعنی معد حصول(نه علت فاعلی) آن است حرکت و حرارت، قابل را اعداد می‌کند با این‌که در آن از نوری که بر قوابل و هیاکل مستعد، بر حسب استعداد آنها، افاضه می‌گردد حصول پذیرد.
شرف آتش در این است که بالنسبه به دیگر عناصر شرکت آن از همه بالاتر و شباهت وی به مبادی مجرد نوری، نظر به نوریتی که در آن است، از همه بیشتر می‌باشد. از این روست که آتش را به عنوان برادر نور مجرد نفسانی یا نور اسپهبد انسانی می‌توان برابر گرفت، و اما نورالانوار را در هر یک از عوالم وجودی خلیفه یا امامی است. شرافت منصب خلافت، چنان‌که در عالم عقول محض، به ملک مقرب بهمن(:وهومن‌امشاسپند) تفویض گردیده در عالم نفوس نیز به نور اسپهبد انسانی و در عالم عناصر به آتش محسوس امتیاز یافته است. بدین‌سان به نفس انسانی و به آتش عنصری است که در این عالم تحت‌القمر دو خلافت کبری و صغری انجام می‌پذیرد، نفس انسانی در حکم خلیفه کبری است، بدین جهت که نوری قائم متصرف در انوار عارض محسوس است، و آتش عنصری در حکم خلیفه صغری است بدین اعتبار که نور عارض آن در عالم جسمانی مظهر انوار قائم غیر جسمانی و در حکم برادر نور اسپهبد انسانی باشد، و حقیقت نورانی آن ورای ماهیت ظلمانی عناصر چهارگانه به مفهوم مشهور آن در طبیعیات متداول و اشراف و اعلی از آن است. بنابراین به علت و دلیلی بسیار موجه بود که ایرانیان قدیم(:فهلویون) هر نور ممکن، اعم از نور عارض محسوس و یا نور قائم معقول را، به اعتبار مظهریت آن نسبت به نورالانوار، شایسته تعظیم و تقدیس دانسته و مردم را به توجه به آتش امر کرده و آن را به بیان شارحان، قبله‌نماز(:پرستش‌سو) و عبادت مردم قرار داده و برای آن بیوت‌نیران(:آتشکده‌ها) بزرگ و معابد سترگ بنا نهاده بودند.»
پس از تازش‌های خانمان‌برانداز تازیان و مغولان به نجد ایران، شراره‌های چندهزارساله‌ی عرفان‌زرتشتی به‌تدریج رو به افول نهاد؛ چنان‌که پس از تازش مغول، دیگر سرزمین ایران تولد فرزانگانی اشراق‌پژوه چون «آذرفرنبغ‌فرخزادان» و «شهاب‌الدین‌سهروردی» را به خود ندید. آن کسی که دگربار با فروزان ساختن شراره‌های عرفان‌زرتشتی، خونی دوباره در رگ‌های دستگاه مذهبی مزدیسنا جاری ساخت، فیلسوفی وارسته و فرهیخته‌ای بزرگ از میان پارسیان‌هند، به‌نام «دستور دکتر ایرج‌جهانگیر تاراپوروالا» بود. آنچه این پیشوای بزرگ پس از چند سده خاموشی، فروزان ساخت، توسط شاگردانش زنده‌یادان «دستور رستم شهزادی» و «دستور فیروز آذرگشسب» به این سرزمین آورده شد و دگربار روشنی بخش محفل تاریک ما شد.
شادروان «دستور دکتر ایرج‌جهانگیر تاراپوروالا» پیرامون جایگاه شراره‌های نورافروز آتش در عرفان‌زرتشتی می‌نویسد: «آتش کنایه از جمال سرمدی ذات اهورامزدا و معرفت محض است که برای نخستین‌بار در آموزه‌های پیامبر ما اشوزرتشت بیان شده است. باید دانست که در نظر حکمای‌خسروانی، حقیقت نهایی چیزی جز نور بی‌پایان یا جمال سرمدی اهورامزدا نیست. جمال سرمدی به اقتضای ذات خود در پی آن است که روی خود را در آیینه جهان بنگرد. از این رو جهان، نگار یا عکس جمال سرمدی است. تجلی زیبایی علت خلقت است و عشق نخستین مخلوق است، و عشق است که جمال سرمدی را تحقق می‌بخشد. فیلسوفان اشراقی به اقتضای اصل زرتشتی خود این عشق جهانگیر را آتش نامیدند که جز ذات خداوندی همه چیز را می سوزاند.»
گر عشق نبودی غم عشق نبودی   چندین سخن نغز که گفتی که شنودی
ور باد نبودی که سر زلف ربودی   رخساره معشوق به عاشق که نمودی
(سهروردی)
زنده‌یاد «دستور رستم شهزادی» که پرورده‌ی مکتب درس «دستور دکتر تاراپوروالا» بود، پیرامون جایگاه «نور» در عرفان‌زرتشتی می‌نویسد: «ما زرتشتیان پروردگار را «نورالانوار» یا «شیدان‌شید» می‌نامیم و براین باوریم که هر نوری، ذره‌ای از روشنایی بی‌کران پروردگار است و یکی از مظاهر بی‌پایان اوست که به لطف و مرحمت او بهره‌ی آدمیان شده و هستی‌بخش‌ترین عنصر روی زمین است. گل‌ها، درختان و گیاهان به سوی نور رشد می‌کنند و در نور، ادامه‌ی زندگی برایشان ممکن است. انسان نیز تنها در کنار نور می‌تواند به هستی خود ادامه بدهد.»
آنچه تا اینجا در این نوشتار از نظر گذراندید، کوششی کوچک بود از سوی نگارنده در به‌تصویر کشیدن جایگاه بی‌مانند «نور» و البته سپندینگی جلوه‌ی گیتوی آن، شراره‌های نورافروز آتش در عرفان‌زرتشتی. این کمترین بر این باور است که پرداختن‌ به‌ عرفان‌زرتشتی بریکایک موبدان، موبدیاران، دین‌پژوهان و بهدینان دین‌دوست امری ضرروری و بایسته است. این بایستگی در وهله‌ی نخست از آن جهت است که «عرفان‌زرتشتی»(:حکمت‌خسروانی=فلسفه‌ی‌اشراق) تجلی ستون‌فقرات دین‌زرتشتی، یعنی پیام اهورایی «گات‌ها» در قالب «حکمت‌عملی» است، و دیگر آن‌که حکمت‌خسروانی، یگانه دستگاه فلسفی مستقلی است که نیاکان خردمند ما ایرانیان در درازای تاریخ اندیشه پدید آورده‌اند.

 


پی‌نوشت:
1: گفتمان‌های فلسفی «اصل‌نهایی‌وجود»، «حرکت‌جوهری» و «قوس نزولی و صعودی» اجزای تفکیک‌ناپذیری از «اصل وحدت‌وجود» یا یکتا‌پرستی‌اشراقی در عرفان‌زرتشتی هستند. که در اینجا به اختصار پیرامون هریک سخن خواهیم گفت.
«اصل‌نهایی‌وجود»: برای هر پدیده‌ای در جهان هستی، می‌توان مرتبه و مفهومی بالاتر را تصور کرد. زمانی که به مفاهیمی چون «قدرت» و «علم و دانش» نگاه می‌کنیم، این گونه تداعی می‌شود که همیشه یک مفهوم قدرتمندتر و یا یک دانشمندتر و عالم‌تر می‌تواند در جهان وجود داشته باشد. حال اگر این سیر بی‌نهایت می‌بود و به یک «ذات قادر مطلق»(هروسپ‌توان) منتهی نمی‌شد، آفرینشی پدید نمی‌آمد و هیچ چیز نمی‌توانست در جهان منشاء بگیرد. پس این‌که من و شما هستیم، اشیاء و موجودات هستند و تنوع، ارتباط و حرکت دارند، گویای آن است که این سیر توان و تواناتر و نوری بر هر نور والاتر، به ذاتی مطلق و بی‌کران منتهی شده، ما آن را ذات هروسپ‌توان اهورامزدا یا «انغرنام‌رئوچنگهام»(:نورالانوار) می‌شناسیم. وجود این ذات، سرمنشاء کیفیت‌های گوناگون عالم موجود است.
برای فهم بهتر این گفتمان، مثالی می‌زنیم(برای درک بهتر، قانون دوم ترمودینامیک را باید در نظر داشته باشید): اگر آب را حرارت دهیم تبدیل به بخار می‌شود و برعکس اگر گرما را از آب بگیریم تبدیل به یخ می‌شود. این سه حالت آب، یخ و بخار در ماهیت خویش، وجود مستقلی نیستند بلکه تنها کیفیت‌های گوناگون از یک چیز هستند. پس می‌توانیم بگوییم چیزی هست که آب، یخ و بخار سه تنوع کیفی از آن هستند.
چون بحر نَفَس زند چه خوانند بخار   چون شد متراکم آن نَفَس ابر شمار
باران شود ابر چون کند قطره نثار   وان باران سیل و سیل بحر آخر کار
(مولوی)
حال اگر همین الگو را به جهان‌هستی بسط دهیم به این نتیجه خواهیم رسیده که در پس تمام جلوه‌های آفرینش (موجودات، گیاهان، اشیاء و...) که در پیرامون خودمان می‌بینیم، یک چیز واحد نهفته است و اجزای گوناگون هستی، کیفیت‌های متنوعی از آن یک چیز اصلی هستند...
عرفان‌زرتشتی از چند هزار سال پیش و دانش فیزیک در یک‌سد سال اخیر، این «اصل‌ مشترک و نهایی» را «نور» می‌داند. «سهروردی» در کتاب «حکمةالاشراق» می نویسد: «چون در اشیاء و امور عالم بدرستی پژوهش کنیم هیچ مؤثر قریب و بعیدی ورای نور نخواهیم یافت. خواهیم دید که در وجود جز نور محض، نوری که سرچشمه‌ی اصلی هر نور و منبع اولی هر وجود دیگری است، مؤثر نتواند بود.»
نور سرچشمه‌ی تمام نورها یا «نورالانوار» یا اصل‌نهایی‌وجود در عرفان‌زرتشتی و به تبعه آن در نزد اشراقیون، واجب‌الوجود و بی‌نیاز از تعریف است. چه، هر تعریفی که بکوشیم تا برای نورالانوار ارائه دهیم، چون استدلال‌های حکمای مشائیون، لاجرم تعریفی مفهومی خواهد بود. «شهاب‌الدین‌سهروردی» در رساله‌ی «صفیر سیمرغ» خطاب به کسانی که برای ذات خداوندی یا «اصل نهایی وجود» طلب برهان می‌کنند، می‌نویسد: «کسی که معرفت حقّ را طلب کند بدلیل، همچنان است که کسی آفتاب را در روز به چراغ جوید.»
«قوس نزولی و صعودی»: فیض و تجلی یافتن «نور» ذات‌بی‌پایان خداوندی در جلوه‌های گوناگون هستی یا به زبان ساده‌تر، آفرینش، یا از وحدت به کثرت رسیدن را «قوس نزولی» می‌گویند. به بیانی دیگر وجود از «خرد هروسپ‌آگاه»(عقل‌کُل=ذات خداوندی) آغاز و پس از پیمودن مراتب عقول به عالم فره‌وشی(جهان‌مینو، افلاطون آن را جهان صُور و مُثُل می‌نامد و سهروردی آن را صورت برزخی) و بعد از آن به عالم ماده(جهان اَستومند=گیتی، سهروردی آن را هیولا می‌نامد) می‌رسد. مطابق هنجاری که جهان‌آفرین آفرینش را در آن سامان داده، این میل در جوهره‌ی یکایک ذرات هستی است که بعد از طی مراتب پلکانی معرفت از عالم جماد، نبات و قطع مراحل حیوانی با صورت‌فره‌وشی خویش در جهان‌مینو ممزوج شوند و سرانجام در ذات‌بی‌پایان و بی‌کران خداوندی (:انغرنام‌رئوچنگهام) محو و فنا شوند(سهروردی آن را فنافی‌الله می‌نامد). (بنگرید به هات33بند6، هات34بند6، هات50بند9، هات34بند13)
از جمادی مردم و نامی شدم   وز نما مردم به حیوان برزدم
مردم از حیوانی و آدم شدم   پس چه ترسم کی ز مردن کم شدم
حملهٔ دیگر بمیرم از بشر   تا بر آرم از ملایک پر و سر
وز ملک هم بایدم جستن ز جو   کل شیء هالک الا وجهه
بار دیگر از ملک پران شوم   آنچه اندر وهم ناید آن شوم
پس عدم گردم عدم چون ارغنون   گویدم که انا الیه راجعون
(مولوی)
این گفتمان را «قوس صعودی» می‌گویند. قوس نزولی و صعودی در عرفان‌زرتشتی پیامی روشن دارد و آن حقیقت ازلی و ابدی بودن وحدت‌وجود یا سرمدی بودن یگانه ذات آفریدگار در خداشناسی‌زرتشتی است.
تعریف آفرینش در قالب عرفان‌زرتشتی و گفتمان «قوس نزولی و صعودی» یا وحدت ذات وجود، سپس فیض نور و کثرت(آفرینش)، سپس بازگشت دوباره از کثرت به وحدت؛ نزدیک به یک‌سده است که توسط دانش اختر فیزیک نیز در قالب نظریه «مهبانگ»(:انفجار بزرگ=BigBang) مطرح می‌شود. این نظریه به ما می‌آموزد که در آغاز شکل‌گیری جهان هستی در چندین میلیارد سال پیش، تنها مفهوم موجود، نور بی‌کران و جاذبه‌ی بسیار بسیار زیاد بوده است. این نیروی ابرجاذبه دامنه‌ای از نور را به‌هم فشرده کرده است و آن را به مرحله‌ی تکینگی(آغاز شکل‌گیری ماده) رسانده است. تئوری تراکم عالم قبل از انفجار بزرگ را می‌توان با مطالعه در چیستی سیاهچاله‌های فضایی بهتر دریافت. در سیاهچاله‌های فضایی، اتم‌ها به اجزای سازنده شان تجزیه شده و فضای میان آنها از بین می‌رود. به این ترتیب ماده شدیدا" متراکم و چگال می‌شود. این عکس اتفاقی است که در هنگام انفجار بزرگ روی داده‌است... در این حالت متراکم ذرات بنیادی بر مبنای منشائی مشترک بنام«CPH» شروع به شکل‌گیری کرده‌اند و سرانجام در حدود 16میلیارد سال پیش(سال زمینی) این حجم فشرده در قالب بزرگترین انفجار تاریخ کیهان نامور به «مهبانگ» یا انفجار بزرگ، منتشر می‌شود. در مراحل نخستین مهبانگ، نخست عناصر «هلیم» و «دتریم» و سپس از طریق همجوشی آنها با یکدیگر «هیدروژن» که عنصر اصلی تشکیل ستارگان وسیارات هست، پدید آمدند. از دل شکل‌گیری این عناصر ابرخوشه‌های کهکشانی و میلیاردها کهکشان از جمله کهکشان راه‌شیری متولد می‌شوند و با سرعتی سرسام‌آور به صورت مخروطی از مبداء انفجار به‌سوی تاریکی خالی بی‌انتها(غسق) در حرکت و در حال دور شدن از یکدیگرند. این روند انبساط جهان، به‌صورت بادکنکی است. دانشمندان بر این باورند که این روند انبساط عالم روزی بازایستاده و حرکت آن برعکس خواهد شد، و کیهان با تمام کهکشان‌ها و ستارگانش بر خود فرو ریخته و مچاله می‌شود. این فرایند «مهکروژ»(Big Crunch) می‌نامند و پایان عالم ابرسیاهچاله‌ای عظیم خواهد بود.
«‌حرکت‌جوهری»: هر ذره‌ای از هستی دارای حرکت اشتدادی است و از مراتب ضعیف به مراتب قوی در حال تکامل و فرشکرد می‌باشد. از آنجا که حرکت، امری متصل است و اجزاء بالفعل ندارد و نیز ماهیت، منتزع از حد وجود است، ماهیت‌های منتزعی که به ازاء مراتب وجود، در حال حرکت هستند نیز تحقق بالفعل ندارند. به زبان ساده‌تر نفس یا ذات وجودی انسان از مراتب ضعیف و با حدوثی برآمده از جسم، در مسیری استکمالی قرار می‌گیرد و در طول زمان کامل و کامل‌تر می‌گردد و اساسا" ذات وجودی انسان میل حرکت به‌سوی کمال خویش را دارد و چون انسان سرشته از نور است میل حرکت از تاریکی وجود مادی خویش به‌سوی ذات‌نور بی‌پایان خداوندی را دارد.
2: در کتاب سپند «اوستا» پیوسته از صفت «خوَذاتَ»(:xvazata) به‌معنی «قائم بالذات» و «خودش آفریده» و «خود ساخت» به‌عنوان صفتی بنیادین برای «اهورامزدا» یاد می‌شود. در خداشناسی‌زرتشتی، «اهورامزدا» بحت‌بسیط و کلی است، یعنی بی‌کران است و اجزایی ندارد. بنابراین در عین این که هستی از اهورامزدا جدا نیست و با او در وحدت است، اما خود «اهورامزدا» نیست.(هستی جزء است و کل نیست)
چون نور که از مهر جدا هست و جدا نیست     عالم همه آیات خدا هست و خدا نیست
ما پرتو حقیم و همه اوییم و نه اوییم       چون نور که از مهر جدا هست و جدا نیست
هرجا نگری جلوه گه شاهد غیبی است          او را نتوان گفت کجا هست و کجا نیست
(عبرت نایینی)  
این کلی بودن «اهورامزدا» در خداشناسی‌زرتشتی به گونه‌ای است که حتی به فروزه‌های خود(:امشاسپندان) نیز مقید نیست. هرچند که این فروزه‌های از ذات بی‌پایان خداوندی جدا نیستند و «گات‌ها»، آفریدگار جهان را با فروزه‌هایش به بشریت می‌شناساند و بر آن حمل و تعبیر می‌کند اما این فروزه‌ها قائم به اهورامزدا هستند. زنده‌یاد « دستور رستم شهزادی» در این‌باره می‌نویسد: «گرچه ذات بی‌چون پروردگار به وصف در نمی‌آید، اشوزرتشت برای درک و فهم مردم صفات یا فروزگانی را برای اهورامزدا قایل شده است. چون هروسپ‌توان، هروسپ‌آگاه، هروسپ‌خدا، هروسپ‌روشنی...»( زرتشت و آموزش‌های او، ص73) این ویژگی اهورامزدا همانست که «در هات31بند8» با مطلق بودن بیان می‌شود. چه اهورامزدا بی‌آغاز و بی‌انجام(:سرمدی) است.
ـ اهورامزدا حق و حقیقت است، اما هستی نمود و کیفیتی از اوست.
ـ اهورامزدا نامتناهی است، اما هستی متناهی است.
ـ اهورامزدا بری از زمان و مکان است، اما هستی محاط در زمان و مکان است.
ـ اهورامزدا بی‌تحرک و لایتغیر است، اما هستی در جنبش، تحول و تغییر مداوم است
ـ اهورامزدا جوهر(=گوهر) است، در حالی که هستی صفات و حالاتی از آن گوهر است.
3:اگر به جهان گیتی، زندگانی بشر و نیازمندی وی در زیست و پیشرفت تمدن بنگریم، پس از خورشید که نقشی حیاتی در زنده ماندن نوع بشر دارد، پدیده‌ای به نام «آتش» دومین ابزار، شوند(:عامل) پیشرفت دانش، فرهنگ و تمدن مردمان می‌باشد. دانشمندان زیست‌شناس و بینشوران فرهنگ وتمدن، بر این باورند که آتش وسیله‌ی پیشرفت بشر و گذردهنده‌ی انسان از عصر تمدن اولیه به تمدن جدید و تکامل‌دهنده‌ی انسان نخستین بدوی به انسان پیشرفته و اجتماعی امروز و... است. 
4: در فرهنگ‌زرتشتی «آب» را روشنایی می‌شمارند. باید دانست که در مغز مفهوم، روشنایی بافتن از آب، همان معرفت یافتن است. اساسا" ویژگی «آبگونه» یا «نَمی»(طراوت و تازگی) با مفهوم روشنایی در فرهنگ‌زرتشتی آمیخته است. حتی در «آبان‌یشت»، آب را مایه‌ی خرد و سرشت مغز انسان را از آخشیج «آب» می‌شمارد. در آب(مایع=مایه) همه‌چیز درهم حل می‌شوند و با هم یکی می‌شوند و به‌هم می‌پیوندند. در ساختار وجودی انسان، این سخن به‌مفهومِ هماهنگی و پیوند نیروهای درونی انسان است که رویهم، خرد او را می‌سازند. در این هماهنگی است که خرد به آگاهی‌کامل(:معرفت حقیقی) دست می‌یابد و انسان به رسائی و روشنایی می‌رسد. در متن پهلوی «بندهش» با گفتاری اندیشه برانگیز پیرامون «اشوزرتشت»(برخی نسک‌ها آن را جمشید می‌دانند) مواجه می‌شویم: «اشوزرتشت با گذشتن از رودخانه «وَه دائیتی» به معرفت یا روشنایی رسید. این گذر از رودخانه(آب) در چهار گامه(مرحله) انجام یافت. آب نخست تا مچ پا، سپس تا کمر، سپس تا سینه و سرانجام تا به سر رسید.» این بدان مفهوم است که آب، چهار بخش وجود مبارک آن وخشور را، که منظور چهار نیروی مینوی درون انسان است(: فره‌وشی، دئنا، جان و روان) را در خود آمیخت و به هم پیوند داد و از این وحدت بود که اشوزرتشت به رسایی مطلق(معرفت حقیقی، عقل موجد) یا «خورداد» رسید و روشن شد... به همین سبب است که در فرهنگ زرتشتی، آب را روشنایی می‌دانند و تماس آن را با بدن انسان روشنی بخش قلمداد می‌کنند.
5: «کِم‌نا مزدا مَوَایتِ پایوم دَدات هیَت ما دِریگئو دیدَرِشَتا اَ اِنَنگهه اَنیم توَهمات آترَس‌چا مننگهَس‌چا» (:هنگامی که هواخواه دروغ با کینه و نفرت اراده به آزار من می‌کند، پروردگارا جز فروغ مینوی ایمان و نیروی اندیشه‌ی پاک تو چه کسی از من پشتیبانی خواهد کرد.)
6: به همین سبب است که مأموریت به پیش راندن و آباد ساختن جهان‌هستی چنان‌که هات30بند9 گات‌ها می‌فرماید، خویشکاری انسان شمرده شده.


یاری‌نامه:
1: گات‌ها سرودهای زرتشت، دوره‌ی 2جلدی، ترجمه و تفسیر دستور فیروزآذرگشسب، انتشارات فروهر 1383خ
2: هفت هات، ترجمه و آوانویسی دکتر علی اکبر جعفری، انجمن فرهنگ ایران باستان 1353خ
3: کتاب سوم دین کرد(دفتر اول)، پژوهش ترجمه و آوانویسی فریدون فضیلت، انتشارات فرهنگ دهخدا 1381خ
4: کتاب سوم دین کرد(دفتر دوم)، ترجمه پژوهش و آوانویسی فریدون فضیلت، انتشارات مهرآیین 1384خ
5: روایات پهلوی، ترجمه از پهلوی دکتر مهشید میرفخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی 1367خ
6: بندهش، ترجمه و پژوهش دکتر مهرداد بهار، نشر توس 1380خ
7: سد در نثر و سد در بندهش، بکوشش دستور بهمن‌جی نوشیروانجی دابار، 1909م بمبئی
8: جهان‌بینی زرتشتی، دستور رستم‌شهزادی، انتشارات فروهر 1367خ
9: روابط حکمت‌الاشراق و فلسفه ایران‌باستان، پرُفسور هانری‌کربن، ترجمه عبدالمجید گلشن و احمد فردید، موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران 1382خ
10: بن‌مایه‌های آیین زرتشت در اندیشه سهروردی، پرُفسور هانری‌کُربن، ترجمه محمود بهفروزی، انتشارات جامی 1384خ
11: رساله «صفیر سیمرغ»، شهاب‌الدین سهروردی، به کوشش حسین مفید، نشر مولی 1382خ
12: حکمت الاشراق، شهاب‌الدین سهروردی، ترجمه دکتر جعفرسجادی،انتشارات دانشگاه تهران 1384خ
13: فلسفه ایران‌باستان، دینشاه ایرانی سلیسیتر، انتشارات فروهر 1361خ
14: حکمت‌خسروانی، هاشم رضی، انتشارات بهجت 1379خ
15: آتش در ایران‌باستان، دستور اردشیر آذرگشسب، 1350خ
16: نور، آتش و آتشکده در آئین زرتشت، دستور دکتر جهانگیر اوشیدری، 1379خ
17: جایگاه نور و آتش در آیین زرتشت، مهرداد قدردان، انشارات افق پرواز 1388خ

18: TARAPOREWALLA, (dr.dastur) Irajji Sohrabji, The divine songs of zararhustra
19: TARAPOREWALLA, (dr.dastur) Irajji Sohrabji, The Religion of zarathushtra

فرید شولیزاده

© بهره‌برداري از نوشته‌هاي اين تارنگار با ياد نام تارنگار و نويسنده‌ي آن روا مي‌باشد

Designed by Farid